نظريه انسان کامل در عرفان اسلامي

نوشته شده در مقالات

 نظریه انسان کامل در عرفان اسلامی منتشر شد.

مشخصات مقاله:

محمد فنائی اشکوری، "نظریۀ انسان کامل در عرفان اسلامی" ماهنامه علمی-ترویجی معرفت، شماره 193 (دی ماه 1392)، ص 15-30. 

 

 

                          

 

                                                نظريه انسان کامل در عرفان اسلامي

                                                         محمد فنائی اشکوری

چکیده
عرفان اسلامی در بعد معرفتی نوعی هستی شناسی شهودی است که از راه سلوک عرفانی حاصل می شود. در این دیدگاه، هستی حقیقی همان وجود مطلق یا خدای متعال است که واحد، نامتناهی و کامل مطلق است. عالم با همه کثرت هایش مظهر اسماء و صفات خداوند است. در میان موجودات عالم، انسان از جایگاه ویژه ای برخوردار است. او از جسم طبیعی و روح الهی ترکیب یافته است. با این ترکیب او واجد همه کمالاتی است که در دیگر موجودات یافت می شود. آنچه در عالم هست در انسان یافت می شود؛ از این جهت انسان را عالم صغیر و کون جامع می دانند. همه عالم برای اوست و او غایت خلقت است. انسان با چنین خلقتی از یک سو از عقل و اختیار برخودار است و از سوی دیگر دارای تمایلات و شهوات حیوانی است. بذر وجود آدمی هم استعداد شکفتن و رشد و بالندگی و ثمر دادن دارد، هم امکان پوسیدن و تباه شدن. انسان با تبعیت از عقل و بندگی خدا می تواند عالی ترین مدارج کمال را طی کند؛ چنانکه با پیروی از تمایلات حیوانی می تواند به نازلترین مراتب سقوط کند. انسان کامل کسی است که استعدادش را بطور کامل شکوفا کرده و قوه اش را به فعلیت رسانده است. انسان کامل مظهر اتم همه اسماء و صفات حق تعالی است. او واسطه فیض، عصاره خلقت، ثمره آفرینش، خلیفه خدا در بین مخلوقات، حجت خدا و دارای مقام ولایت است. ولایت گاه با نبوت همراه است و گاه با وصایت و امامت. قرب به خدا و طی طریق کمال در گرو شناخت ولی و پیروی از نور هدایت اوست.   



واژه های کلیدی: تجلی، کون جامع، خلافت، انسان کامل، ولایت، نبوت، امامت


مقدمه
توجه به انسان و مقام و منزلت او در فرهنگ اسلامی ریشه در آموزه های اسلامی دارد. آیات بسیاری از قرآن کریم و کثیری از روایات اسلامی درباره جایگاه انسان بطور عام و انسان های برتر بطور خاص سخن گفته اند. شاید بیش از هر گروهی عرفا به این جنبه از تعالیم اسلامی توجه کرده و به تفسیر و تبیین ابعاد و زوایای آن پرداخته اند. از آنجا که غایت عرفان رسیدن به کمال نهائی از راه تهذیب نفس است، شناخت حقیقت انسان، ابعاد وجودی و کمال نهایی او اهمیت اساسی دارد. از این رو، انسان شناسی و معرفت النفس در عرفان اسلامی از جایگاه خاصی برخوردار است. در این میان شناخت انسان کامل از آن جهت که سمت و سوی حرکت عارف را تعیین می کند و غایت سیر و سلوک را نشان می دهد اهمیتی ویژه دارد.
تعبیر "انسان کامل" در قرن هفتم هجری در اشعار عطار نیشابوری و آثار محی الدین ابن عربی آمده است. ابن عربی در آثارش بیش از پیشینیان به تبیین جایگاه انسان کامل پرداخته و در این باره نظریه پردازی کرده است. وی در آثار گوناگونش بویژه کتاب فصوص الحکم و خاصه نخستین فصل آن یعنی فص آدمی این بحث را طرح کرده است. همه شارحان فصوص الحکم در شرح این فص از حقیقت انسان کامل بحث کرده اند. پس از ابن عربی صدرالدین قونوی در کتاب مراتب الوجود و مفتاح الغیب و محمد بن حمزه فناری در مصباح الانساین بحث را بسط داده اند. شیخ محمود شبستری در منظومه گلشن راز، عزیز الدین نسفی در انسان کامل،عبدالکریم بن ابراهیم جیلی در الانسان الکامل فی معرفة الاواخر و الاوائل، علی بن محمد ترکه اصفهانی در تمهید القواعد، علامه سید محمد حسین طباطبایی در رساله الولایة، امام خمینی در آثار مختلف ازجمله در شرح دعای سحر و مصباح الهدایة الی الخلافة و الولایة، و شهید مرتضی مطهری در کتاب انسان کامل دربارۀ حقیقت انسان و انسان کامل سخن گفته اند.

مباحث مربوط به شناخت انسان در تعالیم دینی و حکمت و معنویت اسلامی را می توان به چهار دسته تقسیم کرد:
الف. مباحث مربوط به چیستی و حقیقت نوع انسان که در علم النفس فلسفی محوریت دارد؛
ب. مباحث مربوط به انسان کامل که از مباحث مهم در عرفان نظری است؛
ج.  مباحث عام انسان شناسی و شناخت نفس از آن جهت که در رفتار و سلوک تأثیر دارد در علم عرفان عملی مورد توجه است.
 د. خود شناسی یا معرفت النفس که ناظر به شناخت هر فرد از خود و احوال درونی خود است و در اخلاق و سلوک عرفانی اهمیت دارد. 
موضوع این نوشتار قسم دوم از مباحث انسان شناسی است که به بررسی انسان کامل در عرفان اسلامی با توجه به منشأ قرآنی و روائی آن می پردازد. آنچه عرفا در این زمینه می گویند برگرفته از نصوص قرآنی، روایات معصومین (ع)، تأملات عرفا در تفسیر آیات و روایات، تجربه های عرفانی و تحلیل های عقلی است. آنچه مستفاد از نصوص قرآنی، روایات معتبر، و دلیل عقلی است است طبعا قابل اعتماد و استناد به دین است. اما مطالب مستفاد از دیگر طرق می توانند موضوع بحث و اختلاف نظر باشند و طبعا بطور مطلق و قاطع نمی توان آنها را به دین مستند کرد. در هر حال کوشش نظری در این مقام برای ارائه یک نظام جامع و منسجم معرفتی است گرچه اجزاء و مؤلفه های آن ممکن است از منابع مختلف با ارزش معرفتی متفاوت بدست آمده باشند.

تجلی الهی
از نظر عرفان اسلامی هستی حقیقی و اصیل خداوند است و عالم تجلی اسماء اوست. خداوند کمال بی نهایت است. ذات واحد و بسیط او همه کمالات را به نحو بی نهایت دارد. هر یک از  اسماء و صفات او به کمالی از کمالات او اشاره دارد. حق تعالی به خود علم دارد و خود را در  خود می ببيند و نیازی به غیر ندارد و در کمال عز خود مستغرق است. اما چون کامل مطلق و دائم الفیض است عالم از او متجلی می شود و او در اشیا ظهور می کند. ظهور حق در اشیاء را "جلاء" گویند. همچنانکه حق تعالی خود را در خود می بیند، می خواهد خود را در غير نیز ببيند؛ از این رو عالم را می آفریند تا خود را در مظاهرش مشاهده کند که به آن "استجلاء" می گویند.
از دیدگاه عرفا، اسماء و صفات حق لوازمی دارند که اعیان ثابته نامیده می شوند. اعیان ثابته وجود علمی اشیاء در علم حق تعالی هستند. این اعیان که ذوات و ماهیات اشیاء هستند با فیض اقدس الهی تحقق یافته اند. عوالم و اعیان خارجی، لوازم عینی اسماء و صفات حق تعالی و وجود های خارجی آن ذوات هستند. هر موجودی مظهر اسم یا اسمائی از حق و بازتاب کمال یا کمالاتی از اوست. این اعیان با فیض مقدس الهی جامه تحقق پوشیده اند. بنا بر این، موجود بالذات خداست و ماسوا مظاهر اسماء و صفات او هستند. هر موجودی بسان آیینه ای است که برخی از کمالات الهی در آن ظهور یافته است. و کل عالم محل ظهور تفصیلی کمالات الهی است. خدا در هر مخلوقي به قدر گنجایش وجودي آن مخلوق ظهور مي کند. امام خمینی در این باره می نویسد : «آنگاه که حب ذاتی حق تعالی به شهود ذات در آینۀ صفات تعلق گرفت عالم صفات را ظاهر ساخت و با تجلی ذاتی در حضرت واحدیت در مرآت جامع ظهور کرد. پس آنگاه در آینه های دیگر به ترتیب استحقاق و سعه و ضیق شان تجلی نمود. پس از آن حب الهی به رؤیت خویش در عین تعلق گرفت و در مرائی خلقی از پس حجاب های اسمائی تجلی کرد و عالم ها را با ترتیبی منظم آشکار ساخت.»( امام خمینی، مصباح الهدایة الی الخلافة و الولایه، ص 44) 

تجلی اعظم و مظهر اتم
گرچه موجودات عالم نشانگر اسماء الهی اند، اما در عالم پیش از خلقت انسان موجودی که به تنهایی بتواند مظهر همه اسماء  و صفات الهی باشد نیست. بنابراین، مظهري لازم است که خدا را با همه اسمائش نشان دهد و کمال استجلاء در آن تحقق يابد. از این رو، خداوند اراده کرد چیزی را بیافریند که یکجا بتواند همه اسماء الهی را ظهور دهد و آیینه تمام نمای اسماء و صفات او گردد. موجودی که چنین قابلیتی را دارد فقط انسان است. بدین جهت خداوند انسان را آفرید که مظهر اتم و اعظم الهی است که خداوند به کاملترین نحو ممکن در آن تجلی یافته است. ظهور حق تعالی در انسان کامل را "کمال جلاء" و شهود حق خود را در آیینه انسان کامل "کمال استجلاء" گویند. به تعبیر امام خمینی(ره)، ممکن نیست خداوند با همۀ شؤون خود تجلی کند جز بر انسان کامل، زیرا همه موجودات دیگر حتی عقول و نفوس و فرشتگان مقرب مظهر اسم خاصی هستند که پروردگارشان به همان اسم برآنان تجلی می کند و هر یک از آن ها مقام معلومی دارد که امکان گذر از آن را ندارد. اما یثرب انسانی و مدینۀ نبوی چون در هیچ مقام خاصی توقف ندارد حامل ولایت مطلقۀ عِلوی و شایسته خلافت کبرای حق است. 
جلوه اي کرد رخت دید ملک عشق نداشت   عین آتش شد از این غیرت  بر آدم زد
باید توجه داشت که تفاوت مظاهر در مظهریت ریشه در قابلیت خود آنها دارد، نه اینکه در تجلی خداوند تفاوت باشد. تجلی حق تام و کامل و نسبت به همه یکسان است. او تمام قد در مقابل همه آیینه ها ایستاده است، اما آیینه ها به حسب تفاوتشان تصویرهایی متفاوت را منعکس می کنند. أَنزَلَ مِنْ السَّمَاءِ مَاءً فَسَالَتْ أَوْدِيَةٌ بِقَدَرِهَا (الرعد/17). اساسا خداوند یک تجلی بیش ندارد. وَمَا أَمْرُنَا إِلاَّ وَاحِدَةٌ كَلَمْحٍ بِالْبَصَرِ (القمر/50).
از آنجا که اسم "الله" جامع همه اسماست، انسان را مظهر اسم الله دانسته اند.  بنا بر این، ظهور خدا در غیر یا به نحو فرق و تفصیل در عالم است، یا به نحو جمع و اجمال در انسان.  

آنچه از کمال و شرافت انسانی می گوییم در نوع انسان بطور بالقوه وجود دارد. ظهور بالفعل این کمالات در افراد وابسته به اکتساب اختیاری آنهاست. در اندکشماری از افراد انسانی این ارزش ها بطور کامل فعلیت می یابد که آنها را انسان کامل گویند. بنا بر این، انسان کامل است که کمال استجلاء در آن تحقق می یابد و مظهر اتم و اعظم الهی است. دیگر افراد انسانی هر یک بر اساس مرتبه معنوی که کسب می کنند می توانند برخوردار از درجه ای از درجات این کمال باشند. عبد الکریم جیلی در این باره می نویسد:
«هر یک از افراد انسانی نسخۀ کامل برای دیگری است... لکن بعضی از انسان ها تنها استعداد و قوۀ کمالات را دارند و در برخی دیگر این کمالات فعلیت پیدا کرده است. این گروه همانا انبیاء و اولیای کامل اند. صاحبان کمال نیز در کمالات خود متفاوتند؛ گروهی کامل و کسانی اکمل اند؛ اما آن درجه از کمال که بطور انحصاری برای حضرت محمد صلی الله علیه و آله تعین پیدا کرده برای هیچ کس دیگر از افراد انسان تحقق نیافته است، چنانکه اخلاق و احوال و افعال و گفتارش به آن گواهی می دهد. پس او انسان کامل است و انبیاء و اولیاء و افراد کامل دیگر از باب الحاق کامل به اکمل به او ملحق و از باب انتساب فاضل به افضل به حضرت وی منسوب هستند».  


خلقت و سرشت انسان
آنچه انسان را از دیگر موجودات متمایز می کند ریشه در خلقت و سرشت او دارد. انسان بعدی جسمانی دارد و همچون دیگر موجودات زیستمند طبیعی حیاتی زیستی دارد. قرآن کریم منشأ حیات طبیعی انسانی و مراحل سیرش را از تکوین نطفه تا مرگ بیان می کند. يَاأَيُّهَا النَّاسُ إِنْ كُنْتُمْ فِي رَيْبٍ مِنْ الْبَعْثِ فَإِنَّا خَلَقْنَاكُمْ مِنْ تُرَابٍ ثُمَّ مِنْ نُطْفَةٍ ثُمَّ مِنْ عَلَقَةٍ ثُمَّ مِنْ مُضْغَةٍ مُخَلَّقَةٍ وَغَيْرِ مُخَلَّقَةٍ لِنُبَيِّنَ لَكُمْ وَنُقِرُّ فِي الأَرْحَامِ مَا نَشَاءُ إِلَى أَجَلٍ مُسَمًّى ثُمَّ نُخْرِجُكُمْ طِفْلاً ثُمَّ لِتَبْلُغُوا أَشُدَّكُمْ وَمِنْكُمْ مَنْ يُتَوَفَّى وَمِنْكُمْ مَنْ يُرَدُّ إِلَى أَرْذَلِ الْعُمُرِ لِكَيْلاَ يَعْلَمَ مِنْ بَعْدِ عِلْمٍ شَيْئًا ... (الحج/5). وَلَقَدْ خَلَقْنَا الإِنسَانَ مِنْ سُلاَلَةٍ مِنْ طِينٍ. ثُمَّ جَعَلْنَاهُ نُطْفَةً فِي قَرَارٍ مَكِينٍ. ثُمَّ خَلَقْنَا النُّطْفَةَ عَلَقَةً فَخَلَقْنَا الْعَلَقَةَ مُضْغَةً فَخَلَقْنَا الْمُضْغَةَ عِظَامًا فَكَسَوْنَا الْعِظَامَ لَحْمًا ... (المؤمنون/12-14). اما انسان در این حیات زیستی خلاصه نمی شود، چنانکه در ادامه آیه می فرماید:  ثُمَّ أَنشَأْنَاهُ خَلْقًا آخَرَ فَتَبَارَكَ اللَّهُ أَحْسَنُ الْخَالِقِينَ (المؤمنون/14). آیه می گوید که پس از تکوین جسمانی انسان خلقتی دیگر به او دادیم. این نشان می دهد که انسان علاوه بر سرشت مادی و سیر جسمانی، سرشت و خلقتی از گونه ای دیگر و برتر دارد که اشاره به بعد روحانی اوست. آیه ای دیگر با صراحت بیشتری به این بعد روحانی اشاره می کند: وَإِذْ قَالَ رَبُّكَ لِلْمَلاَئِكَةِ إِنِّي خَالِقٌ بَشَرًا مِنْ صَلْصَالٍ مِنْ حَمَإٍ مَسْنُونٍ. فَإِذَا سَوَّيْتُهُ وَنَفَخْتُ فِيهِ مِنْ رُوحِي فَقَعُوا لَهُ سَاجِدِينَ (الحجر/29-28). در انسان گوهری است که او را از دیگر مخلوقات به خداوند شبیه تر می کند. او واجد روح الهی است. در حدیث معروفی به این شباهت اشاره شده است: «ان الله خلق آدم علی صورته.»  گرچه در باره این حدیث سخن بسیار گفته اند و به صورت های مختلف نقل و تفسیر کرده اند، اما بسیاری از عرفا بر آنند که معنای حدیث آن است که خداوند انسان را به صورت خود آفریده است. اگر انسان را مظهر اسم جامع الله و خلیفه او بدانیم این تفسیر دور از ذهن نخواهد بود. این مضمون مقتضای مباحث یادشده و متناسب با آن است. آیات دیگری نیز این مضمون را تأیید می کنند. خدا بهترین صورت را به انسان داده است و در نتیجه انسان بهترین صورت را دارد. خَلَقَ السَّمَاوَاتِ وَالأَرْضَ بِالْحَقِّ وَصَوَّرَكُمْ فَأَحْسَنَ صُوَرَكُمْ وَإِلَيْهِ الْمَصِيرُ(التغابن/3). خدا انسان را در بهترین صورت و معتدل ترین ساختار آفریده است. لَقَدْ خَلَقْنَا الإِنسَانَ فِي أَحْسَنِ تَقْوِيمٍ (التين/4).
مراد از اینکه خدا انسان را به صورت خود آفرید، یا اینکه انسان شبیه ترین موجود به خداست این نیست که خدا شکل و سیمایی دارد که انسان به آن شبیه است. خداوند از هر نوع تجسم و تمثل مبراست و لیس کمثله شیئ. مراد همان است که به تفصیل بحث شد. خداوند از روح خود در انسان دمیده است و او تجلیگاه بیشترین اسماء الهی ومظهر بیشترین صفات خدائی و نزدیک ترین مخلوق به خداست.
  
کرامت و ارزش انسان
بی شک از نگاه قرآنی انسان در میان مخلوقات از جایگاه ممتازی برخوردار است. اوست که خلقتی متفاوت و برتر از دیگران دارد. روح الهی در او دمیده شده است؛ خلیفه خدا و حامل امانت اوست. در خلقت اوست که خداوند خود را احسن الخالقین می خواند. از این رو انسان ارزش و کرامت ویژه ای دارد. وَلَقَدْ كَرَّمْنَا بَنِي آدَمَ وَحَمَلْنَاهُمْ فِي الْبَرِّ وَالْبَحْرِ وَرَزَقْنَاهُمْ مِنَ الطَّيِّبَاتِ وَفَضَّلْنَاهُمْ عَلَى كَثِيرٍ مِمَّنْ خَلَقْنَا تَفْضِيلاً (الإسراء/70). انسان از چنان جایگاهی برخوردار است که خداوند به ملائکه فرمان می دهد که بر او سجده کنند. فَإِذَا سَوَّيْتُهُ وَنَفَخْتُ فِيهِ مِنْ رُوحِي فَقَعُوا لَهُ سَاجِدِينَ (الحجر/29-28).
چنانکه پیداست، ارزش انسان در عرفان اسلامی فقط در نسبت انسان با خدا معنا دارد. انسان از آن حیث که روح الهی در او دمیده شده، از خلقتی برتر برخوردار است و کامل ترین مظهر الهی است، ارزشمند ترین موجود است. بدینسان ارزش انسان ذاتی است و وابستگی ارزش انسان به ارتباطش با خدا منافاتی با ذاتی بودن ارزش او ندارد، چرا که انسان در ذات و سرشتش چنین نسبتی با خدا دارد. بنابر این، مبنای ارزش انسان در اسلام در اساس متفاوت با اومانیسم، لیبرالیسم و دیگر مکتب های مادی است. همچنین با توجه به اینکه ارزش انسان ریشه در سرشت و هستی او دارد، ارزش فرد انسانی اصیل است و تابعی از ارزش اجتماع نیست.
ارزش انسان صرفا امری ایستا و از پیش تعین شده نیست؛ بلکه برای انسان دو نوع کمال و ارزش هست: نخست ارزشی ذاتی و همگانی که همراه با خلقت اوست و این ارزش یکسان و مشترک بین همه انسان ها و امری از پیش تعیین شده است؛ و دیگر کمال و ارزشی است که هر فرد با اختیارش اکتساب می کند که به موجب آن، ارزش هر فرد تابع علم و عمل اوست و در نتیجه ارزش افراد متفاوت است. این وجه از ارزش همان جنبه پویای ارزش انسانی است. به عبارت دیگر، ارزش بالقوه نوع انسانی واحد است، اما ارزش بالفعل افراد انسانی برحسب اکتسابشان متفاوت است. آنچه ملاک ارزش است تقوا است و تقوا حاصل ترکیب طبیعی ایمان و عمل صالح است، ایمانی که مبتنی بر معرفت است و عمل صالحی که مبتنی بر عبودیت است.  يَا أَيُّهَا النَّاسُ إِنَّا خَلَقْنَاكُمْ مِنْ ذَكَرٍ وَأُنثَى وَجَعَلْنَاكُمْ شُعُوبًا وَقَبَائِلَ لِتَعَارَفُوا إِنَّ أَكْرَمَكُمْ عِنْدَ اللَّهِ أَتْقَاكُمْ إِنَّ اللَّهَ عَلِيمٌ خَبِيرٌ (الحجرات/13). بخش اول آیه ناظر به ارزش مشترک و یکسان همه افرادانسانی است و بخش دوم آن به ارزش اکتسابی و متفاوت افراد نظر دارد.
انسان با ایمان و عمل صالح می تواند به کمال و ارزش انسانی که خدا برای او قرار داده نایل شود. راه رسیدن به کمال، معرفت خدا، عشق به خدا و اطاعت از او و مخالفت با خواهش های نازل نفسانی است. هرکس که در این میدان پیش تر رود به همان اندازه به کمال برتری دست می یابد. انسان کامل کسی است که استعداد و ظرفیت های بالقوه اش را به بهترین نحو به فعلیت رسانده باشد.
در اینجا باید افزود که از نگاه عرفای اسلامی انسان دارای مقام فوق تجرد است، به این معنا که برای کمال او حد و مرزی نیست. انسان به هر مرتبه از کمال که برسد برتر از آن نیز برای او متصور و قابل وصول است و نهایت و نقطه پایانی برای این سیر کمالی نیست و بدینسان ارزش انسان رو سوی بی نهایت دارد. و این وجه امتیاز دیگری برای انسان در منظومه هستی است.

آن روی سکه انسان
چنانکه گفتیم نوع انسان و در نتیجه همه افراد انسانی دارای ارزش و کرامتی ذاتی هستند که ریشه در سرشت و خلقت آنها دارد. اما چون انسان موجودی مختار است، سرشت و سرنوشت نهائی او بدست خود او رقم می خورد. انسان می تواند با استفاده از مواهب ویژه ای که در اختیار دارد به اعلی علیین عروج کند و بجایی رسد که جز خدا نبیند، و می تواند با سوء اختیارش به اسفل سافلین سقوط کند. لَقَدْ خَلَقْنَا الإِنسَانَ فِي أَحْسَنِ تَقْوِيمٍ. ثُمَّ رَدَدْنَاهُ أَسْفَلَ سَافِلِينَ. إِلاَّ الَّذِينَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ فَلَهُمْ أَجْرٌ غَيْرُ مَمْنُونٍ (التین، 4-6). در ذات انسان گرایش به خیر هست، اما او خودخواهی و هوای نفس نیز دارد. انسان ممکن است در اثر عدم تعقل، غفلت و بی اعتنایی به حقیقت و تبعیت از امیال و خواهش های زودگذر در مسیر شر و زشتی قدم گذارد و ارزش انسانی خود را از دست دهد. قرآن کریم در جایی برخی از انسان ها را به الاغ تشبیه کرده است. اینان کسانی هستند که بااینکه حقیقت را می دانند اما از آن تبعیت نمی کنند. مَثَلُ الَّذِينَ حُمِّلُوا التَّوْرَاةَ ثُمَّ لَمْ يَحْمِلُوهَا كَمَثَلِ الْحِمَارِ يَحْمِلُ أَسْفَارًا بِئْسَ مَثَلُ الْقَوْمِ الَّذِينَ كَذَّبُوا بِآيَاتِ اللَّهِ وَاللَّهُ لاَ يَهْدِي الْقَوْمَ الظَّالِمِينَ (الجمعة/5). قرآن در جایی دیگر افرادی را که به لذت های زودگذر دنیا دل بسته اند، از هوای نفس تبعیت کرده اند و حقیقت را بخاطر منافع و لذایذشان زیرپا نهاده اند به سگ تشبیه کرده است. وَلَوْ شِئْنَا لَرَفَعْنَاهُ بِهَا وَلَكِنَّهُ أَخْلَدَ إِلَى الأَرْضِ وَاتَّبَعَ هَوَاهُ فَمَثَلُهُ كَمَثَلِ الْكَلْبِ إِنْ تَحْمِلْ عَلَيْهِ يَلْهَثْ أَوْ تَتْرُكْهُ يَلْهَثْ ذَلِكَ مَثَلُ الْقَوْمِ الَّذِينَ كَذَّبُوا بِآيَاتِنَا فَاقْصُصِ الْقَصَصَ لَعَلَّهُمْ يَتَفَكَّرُونَ (الأعراف/176). اگر انسان تابع امیال و اسیر هوا و هوسش  گردد و عقل را در پای نفس قربانی کند به پست ترین جنبندگان تبدیل خواهد شد.  إِنَّ شَرَّ الدَّوَابِّ عِنْدَ اللَّهِ الصُّمُّ الْبُكْمُ الَّذِينَ لاَ يَعْقِلُونَ (الأنفال/22). جهنم حاصل رفتار کسانی است که چنان در خود محوری و لذایذ غرق شدند که از حقیقت غافل گردیدند. اینان از چارپایان نیز پست ترند. وَلَقَدْ ذَرَأْنَا لِجَهَنَّمَ كَثِيرًا مِنْ الْجِنِّ وَالإِنسِ لَهُمْ قُلُوبٌ لاَ يَفْقَهُونَ بِهَا وَلَهُمْ أَعْيُنٌ لاَ يُبْصِرُونَ بِهَا وَلَهُمْ آذَانٌ لاَ يَسْمَعُونَ بِهَا أُوْلَئِكَ كَالأَنْعَامِ بَلْ هُمْ أَضَلُّ أُوْلَئِكَ هُمُ الْغَافِلُونَ (الأعراف/179). با اینکه انسان می تواند با ایمان و عمل صالح به سمت نور و سعادت حرکت کند، اما اگر خودخواهی بر او غالب شود، دیدگانش راه هدایت را نخواهند دید و گرفتار ظلمات و عاقبت سوء خواهد شد. اگر انسان ولایت الهی را بپذیرد، نوری و نورانی خواهد شد؛ اما اگر تن به ولایت طاغوت دهد جز تاریکی بهره ای نخواهد داشت. اللَّهُ وَلِيُّ الَّذِينَ آمَنُوا يُخْرِجُهُمْ مِنْ الظُّلُمَاتِ إِلَى النُّورِ وَالَّذِينَ كَفَرُوا أَوْلِيَاؤُهُمْ الطَّاغُوتُ يُخْرِجُونَهُمْ مِنْ النُّورِ إِلَى الظُّلُمَاتِ أُوْلَئِكَ أَصْحَابُ النَّارِ هُمْ فِيهَا خَالِدُونَ(البقرة/257). بنابر این، برغم اینکه انسان ذاتا گرایش به خیر دارد و امکان و توان کسب کمالات را دارد، اما می تواند با انتخاب نادرست خود را از نیل به کمالات محروم و گرفتار خسران ابدی کند.  وَالْعَصْرِ. إِنَّ الإِنسَانَ لَفِي خُسْر. إِلاَّ الَّذِينَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ وَتَوَاصَوْا بِالْحَقِّ وَتَوَاصَوْا بِالصَّبْرِ (قرآن: العصر).
 

انسان کامل کون جامع
از نگاه عرفانی انسان موجودی در عرض موجودات دیگر نیست، بلکه جامع آنهاست. از آن روی که انسان کامل مظهر اتم و اعظم الهی است، عالم به بهترین وجه در آن جمع و خلاصه شده است. به عبارت دیگر، چون انسان کامل جامع همه اسماست پس همه موجودات را دربردارد و در کل عالم سريان دارد. از این جهت انسان را کون جامع گویند. ابن عربی می گوید: «لما شاء الحق سبحانه من حیث اسمائه الحسنی التی لا یبلغها الاحصاء ان یری اعیانها و ان شئت قلت ان یری عینه فی کون جامع ... فکان آدم عین جلاء تلک المرآة».  در این نگاه انسان نه فقط نوعی از انواع عالم طبیعت، بلکه عالمی متمایز از دیگر عوالم است.
عرفا عوالم را که همان مراتب تجلیات الهی است به پنج حضرت یا مرتبه کلی طبقه بندی کرده اند. از نظر جامی عوالم عبارتند از: حضرت تعین اول، تعین ثانی، عالم ارواح، عالم مثال، عالم اجسام یا عالم حس و شهادت و عالم پنجم مرتبه جامعه است که عالم انسان کامل است.  قیصری عوالم کلی یا حضرات پنجگانه را چنین بر می شمارد: حضرت غیب مطلق (عالم اعیان ثابته)، حضرت غیب مضاف اقرب به غیب مطلق (عالم ارواح جبروتی)، حضرت غیب مضاف اقرب به شهادت مطلق (شهادت مضاف/عالم مثال)، حضرت شهادت مطلق (عالم ملک یا طبیعت) و حضرت جامعه (عالم انسانی).  
از آنجا که انسان در قوس نزول از همه عوالم و مراحل عبور کرده، همه را واجد شده و محيط بر همه است، با همه عوالم نوعی اتحاد دارد. از این جهت است که امیر المؤمنین (ع) می فرماید: «انا القلم و انا اللوح المحفوظ و انا العرش و انا الکرسی و انا السموات السبع و الارضون...».  
عرفا حضور و سریان انسان کامل در عالم را به حضور و سریان نفس در قوایش تشبیه کرده اند.  از این رو، از انسان به صورت و روح عالم نیز تعبیر کرده اند. ابن عربی می گوید انسان روح عالم و عالم جسد اوست و عالم بدون انسان چونان جسد بدون روح است و کمال عالم به انسان است. 
     ندانمت به حقیقت که در جهان به چه مانی   جهان و هر چه در آن است صورتند تو جانی
                                     بپای خویشتن آیند عاشقان به کمدت
بدینسان نسبت انسان با عالم معلوم می شود. به همین جهت انسان را کون جامع و عالم صغیر می گویند و عالم را انسان کبیر.
جهان انسان شد و انسان جهانی           از این پاکیزه تر نبود بیانی
به تعبیر عبدالرحمن جامی، به حسب صورت انسان عالم صغیر و عالم انسان کبیر است، اما به حسب مرتبه عالم انسان صغیر و انسان عالم کبیر است. وی می گوید: «جمیع آنچه در عالم است مفصلا، مندرج است در نشأت انسان مجملا. پس انسان عالم صغیر مجمل است از روی صورت، و عالم انسان کبیر مفصل. اما از روی مرتبه، انسان، عالم کبیر است و عالم انسان صغیر؛ زیرا که خلیفه را استعلاست بر مستخلف علیه».  
عطار نیشابوری می سراید:
عالم اصغر به صورت ، عالم کبری به اصل   اصغرند از صورت و از راه معنا اکبرند.
و در پی عطار مولوی گوید:
پس به صورت عالم اصغر تویی   پس به معنا عالم اکبر تویی. 
انسان کامل هم مظهر خداوند است، هم جامع عالم؛ هم آینه خدا نماست، هم نسخه مختصر عالم و آینه آن. انسان کامل علی الاطلاق را حقیقت محمدیه گویند. او در سلسله مراتب عالم همه مراتب را در بردارد. در سیر صعودیش در سلسله تعینات خلقی عالی ترین مرتبه یعنی عقل اول را پوشش می دهد و از جهت جمعی اسمائی و مظهریت اسم جامع الله با تعین ثانی وحدت می یابد و به حسب اصل ذات و هویت جمعی احدی آن با تعین اول یگانه می شود. کوتاه سخن آنکه از نظر عرفا، بویژه در سنت ابن عربی، جز مقام ذات ربوبی همه عرصه واقع در حیطه انسان کامل است.
از آنچه گفتیم می توان نتیجه گرفت که انسان شناسی، هم خداشناسی است، هم جهان شناسی. چون انسان مظهر تام خداوند است شناخت انسان بوجهی شناخت خداست؛ «من عرف نفسه عرف ربه». و چون او خلاصه هستی است، معرفت او مفتاح همه معارف است. «انسان کامل همچنان که آئینه حق نماست و خدای سبحان ذات خود را در آن مشاهده می کند، آئینۀ شهود تمام عالم هستی نیز می باشد.»  

خلافت الهی
چون انسان کامل مظهر اتم الهی و برترین مخلوق و نزدیک ترین آنها به حق تعالی است، او خلیفه خدا است. جایگاه خلیفة اللهی انسان بطور مستقیم از قرآن کریم بدست می آید. اساسا خلقت انسان به این جهت بود که در عالم به خلیفه خدا نیاز بود. وَإِذْ قَالَ رَبُّكَ لِلْمَلاَئِكَةِ إِنِّي جَاعِلٌ فِي الأَرْضِ خَلِيفَةً قَالُوا أَتَجْعَلُ فِيهَا مَنْ يُفْسِدُ فِيهَا وَيَسْفِكُ الدِّمَاءَ وَنَحْنُ نُسَبِّحُ بِحَمْدِكَ وَنُقَدِّسُ لَكَ قَالَ إِنِّي أَعْلَمُ مَا لاَ تَعْلَمُونَ (البقرة/30). وَعَلَّمَ آدَمَ الأَسْمَاءَ كُلَّهَا ثُمَّ عَرَضَهُمْ عَلَى الْمَلاَئِكَةِ فَقَالَ أَنْبِئُونِي بِأَسْمَاءِ هَؤُلاَء إِنْ كُنتُمْ صَادِقِينَ (البقرة/31). قَالُوا سُبْحَانَكَ لاَ عِلْمَ لَنَا إِلاَّ مَا عَلَّمْتَنَا إِنَّكَ أَنْتَ الْعَلِيمُ الْحَكِيمُ (البقرة/32). قَالَ يَا آدَمُ أَنْبِئْهُمْ بِأَسْمَائِهِمْ فَلَمَّا أَنْبَأَهُمْ بِأَسْمَائِهِمْ قَالَ أَلَمْ أَقُلْ لَكُمْ إِنِّي أَعْلَمُ غَيْبَ السَّمَاوَاتِ وَالأَرْضِ وَأَعْلَمُ مَا تُبْدُونَ وَمَا كُنتُمْ تَكْتُمُونَ (البقرة/33).
خداوند در این آیات مبارکه خلافت انسان را به علم او به اسماء مستند کرده است. چون او عالم به همه اسماء الهی است می تواند خلیفه خدا باشد. علم او به همه اسماء از این جهت است که وجود او مظهر همه اسماء است؛ علم او به خود، عین علم او به همه اسماء الهی است. اما موجودات ديگر، حتی ملائکه که برتر از دیگر مخلوقاتند، دارای همه اسماء و داناي به همه اسماء نیستند و در نتیجه نمی توانند نقش خلیفة اللهی را ایفا کنند.
خلافت الهی فقط برازنده انسان است و هیچ موجود دیگری شایسته خلافت نیست. قرآن کریم از امانتی الهی سخن می گوید که همه موجودات از حمل آن سرباز زدند و تنها انسان بود که حمل آن را به عهده گرفت.إِنَّا عَرَضْنَا الأَمَانَةَ عَلَى السَّمَاوَاتِ وَالأَرْضِ وَالْجِبَالِ فَأَبَيْنَ أَنْ يَحْمِلْنَهَا وَأَشْفَقْنَ مِنْهَا وَحَمَلَهَا الإِنْسَانُ إِنَّهُ كَانَ ظَلُومًا جَهُولاً (الأحزاب/72).
آسمان بار امانت نتوانست کشید           قرعه کار بنام من دیوانه زدند 

انسان کامل واسطه ایجاد و تدبیر
انسان کامل صادر نخستین و واسطه ایجاد عالم است. فیض حق از مجرای انسان کامل به ماسوا ریزش می کند. به تعبیر قیصری: «ان الکامل هو سبب ایجاد العالم و بقاء العالم و کمالاته.» بنا بر این او گرچه به صورت متأخر از دیگر اشیاست، اما از جهت روحانیت مقدم بر همه است.
انسان کامل خلیفه خدا در میان خلق است و تدبیر امور خلق را بر عهده دارد. عرفا از این تدبیر نیابتی و خلافتی به "ربوبیت" تعبیر می کنند. البته این ربوبیت در عرض ربوبیت الهی نیست که شرک باشد، بلکه از مظهریت انسان کامل نسبت به اسم جامع الله است. ربوبیت او تجلی ربوبیت الله است. گاه می گویند انسان کامل واجد جنبه حقي و خلقي است. «فهو الحق الخلق».  بدین جهت است که ملائک مأمور به سجده او می شوند. ابن عربی می گوید اینکه خداوند می فرماید آدم را با دو دستم آفریدم اشاره به جمع او بین صورت حقی و خلقی است: «و لهذا قال لابليس: "ما منعک ان تسجد لما خلقت بيدي"؟ و ما هو الا عين جمعه بين الصورتين: صورة العالم و صورة الحق، و هما يدا الحق تعالي.»  جندی نیز می گوید که انسان به نحو معتدل و کامل بین تعین و اطلاق، و کثرت و حدت جمع کرده است.  گاه می گویند انسان عبد خدا و رب خلق است.  از برخی نصوص دینی درباره انسان های کامل نیز اینگونه تعابیر دیده می شود، چنانکه فرمود: «نحن صنائع ربنا و الخلق بعد صنائعنا.»  در زيارت جامعه نیز خطاب به ائمه می گوییم: «ایاب الخلق الیکم و حسابهم علیکم.» و «بکم فتح الله و بکم یختم و بکم ینزل الغیث و بکم یمسک السماء ان تقع علی الارض الا باذنه.» 
مراد از ربوبیت انسان کامل این است که چنین انسانی از طریق عبودیت و سیر در مراتب بندگی بجایی می رسد که تدبیر امور خلق به او واگذار می شود. ابن سینا در وصف چنین انسانی می گوید: «کاد ان يصير ربا انسانيا و کاد ان تحل عبادته بعدالله تعالي و هو سلطان العالم الارضي و خليفة الله فيه.» 
گاه می گویند انسان کامل بین خدا و خلق  برزخیت دارد. او هم مظهر اسم الله است و هم کون جامع و عالم صغیر. چون برزخيت دارد، هم با حق و هم با خلق مناسبت دارد.  تنها اوست که هم جسمانی و هم روحانی، هم زمینی و هم آسمانی، هم ملکي و هم ملکوتي است و اوست که حلقه اتصال حق و خلق است. «این السبب المتصل بین الارض و السماء.»  بدین سبب او مجرای فیض و واسطۀ بین خدا و خلق است. ابن عربی می گوید:
«انسان کامل نسبت به حق به منزلۀ مردمک چشم نسبت به چشم است که نظر با آن صورت می گیرد ... او نسبت به عالم همانند نگین انگشتری است که محل نقش و علامتی است که سلطان با آن بر خزانه اش مهر می زند. بدین جهت او را خلیفه نامیده است، چون به وسیله او خلق را حفظ می کند ... پس تا آن هنگام که انسان کامل در عالم هست عالم محفوظ خواهد بود.» 
به مقتضای مظهریت تام و خلافت الهی، انسان کامل به اذن الهی می تواند در عالم تصرف کند. اراده او تسلیم اراده الهی است و مشیتی جز مشیت الهی ندارد. در واقع اراده و مشیت او محل ظهور اراده و مشیت الهی است. بر طبق حدیث قرب نوافل انسان در اثر عبودیت به جایی می رسد که مجرای فیض الهی در ربوبیت و تدبیر عالم می شود. 
ربوبیت تبعی، ظلی و باذن الله به معنای ظهور ربوبیت حق در مظاهر است و اصل آن اختصاصی به انسان ندارد، بلکه هر موجودی به اندازه مظهریت و سعه وجودیش ربوبیت دارد. انسان کاملی که مرآت اتم الهی است ربوبیت مطلقه ظلی نسبت به خلق دارد. او عبد کاملی است که به اذن خدا و به عنوان واسطه فیض حق و خلیفه او عالم را تدبیر می کند. انسان کامل که عبد کامل است واسطه ربوبیت خدا نسبت به خلق است و تدبیر او تبعی است نه اصلی و این مقتضای خلافت است. امام خمینی در این زمینه می گوید: 
« اعلم ان لکل موجود جهة ربوبیة هی ظهور الحضرة الربوبیة فیه و کل تأثیر و فاعلیة و ایجاد فی العالم فهو من الرب الظاهر فیه. فلا موثر فی الوجود الا الله الا ان المرایی مختلفة فی ظهور الربوبیة. فرب مرآة ظهر فیها الربوبیة المقیدة المحدودة علی حسب مرتبتها من المحیطیة و المحاطیة حتی تنتهی الی المرآة الاتم الاحمدیة التی لها الربوبیة المطلقة و الخلافة الکلیة الالهیة ازلا و ابدا. فجمیع دائرة الخلافة والولایة من مظاهر خلافته الکبری.» 

انسان کامل غایت آفرینش و عامل بقای آن
عالم قبل از خلق انسان کامل ناتمام است و و بدون انسان غرض غائی آفرینش تأمین نیست. تنها با وجود انسان کامل غایت خلقت تحقق می یابد. زیرا هدف نهائی آفرینش، کمال جلاء و استجلاء است و جز انسان کامل موجود دیگری صلاحیت ندارد که مظهر کامل خداوند باشد؛ چنانکه جندی می گوید: «...المطلوب بالقصد الأول هو کمال الجلاء و الإستجلاء فحیث لم یوجد کمال الظهور فی المظهر الأکمل لم یحصل المراد المطلوب من ایجاد العالم، لعدم قابلیة العالم بدون الإنسان لذالک و قصوره عن کمال مظهریته تعالی ذاتا و صورة، جمعا و تفصیلا، ظاهرا و باطنا.» 
در حدیث آمده است که خداوند خطاب به پیامبر می فرماید: «لولاک لما خلقت الافلاک.» طبق آیات قرآن آنچه در زمین است برای انسان خلق شده است. هُوَ الَّذِي خَلَقَ لَكُمْ مَا فِي الأَرْضِ جَمِيعًا ثُمَّ اسْتَوَى إِلَى السَّمَاءِ فَسَوَّاهُنَّ سَبْعَ سَمَاوَاتٍ وَهُوَ بِكُلِّ شَيْءٍ عَلِيمٌ (البقرة/29). عالم برای انسان و مسخر اوست. أَلَمْ تَرَوْا أَنَّ اللَّهَ سَخَّرَ لَكُمْ مَا فِي السَّمَاوَاتِ وَمَا فِي الأَرْضِ وَأَسْبَغَ عَلَيْكُمْ نِعَمَهُ ظَاهِرَةً وَبَاطِنَةً (لقمان/20). و خلقت نوع انسان برای این است که انسان کامل ظهور یابد. بنابر این، انسان کامل غایت آفرینش است. قیصری می گوید: «لما کان الانسان مقصودا اولیا و وجوده الخارجی یستدعی وجود حقائق العالم اوجد اجزاء العالم اولا لیوجد الانسان آخرا.» 
نه در اختر حركت بود نه در چرخ سكون    گر نبودي به زمين خاك نشيناني چند
گرچه پیدایش انسان در ظاهر متأخر از عالم است، اما در باطن او تقدم دارد؛ و انسان کامل  بر دیگر آدمیان چنین تقدمی دارد؛ چنانکه حضرت رسول خاتم (ص) فرمود: «کنت نبیا وآدم بین الماء والطین.» گرچه در ظاهر شاخه درخت بر میوه تقدم دارد اما در واقع وجود شاخه بخاطر میوه است و اگر میوه نبود درخت میوه هم بوجود نمی آمد.
ظاهرا آن شاخ اصل میوه است            باطنا بهر ثمر شد شاخ هست
گر نبـودی مــیل و امیـد ثـمر            کی نشاندی باغبان بیخ شجر
پس به معنی آن شجر از میوه زاد          گر به صورت از شجر بودش ولاد  

انسان کامل علت غائی ایجاد عالم است و علت غائی در علم و اراده فاعل مقدم و در وجود و تحقق متأخر است. چنانکه جامی می نویسد: «الإنسان الکامل هو الاول بالقصد و الإرادة، لما جعله الله سبحانه العین المقصودة والعلة الغائیة من ایجاد العالم؛ و من شأن العلة الغائیة التقدم فی العلم والإرادة، کما أن من شأنه ایضا التأخر فی الوجود.»  چون انسان کامل غايت خلقت عالم است، بقاي عالم بدون او بي وجه است و فقدان او هلاک عالم و برپائي قيامت کبرا است. ابن عربی می گوید: «اعلم ان الاسماء الالهیة الحسنی تطلب بذواتها وجود العالم. فاوجد الله العالم جسدا مسوی و جعل روحه آدم؛ و اعنی ب"آدم"  وجود العالم الانسانی... و جعله الله العین المقصودة من العالم کالنفس الناطقة من الشخص الانسانی و لهذا یخرب الدنیا بزواله و ینتقل العماره الی الاخرة من اجله. فهو الاول بالقصد و الاخر بالایجاد و الظاهر بالصورة و الباطن بالسورة، ای المنزلة.»  
ملا صدرا در این باره می گوید که خداوند موجودات پست تر را برای موجودات شریف تر خلق نمود. مثلا زمین را برای گیاه و گیاه را برای حیوان و حیوان را برای انسان آفرید. بالاترین درجه انسانی که غایت همه این اشیاست انسانی است که در مقام امامت است و آن انسان کامل است که سلطان عالم ارضی و خلیفه خدا در زمین است و زمین و آنچه در آن است برای او آفریده شده است. بنابر این با نبود انسان کامل، زمین و موجودات زمینی نیز نخواهند بود. 
از آنجا که انسان کامل حافظ عالم و واسطه بقای آن است، بدون انسان کامل طومار عالم درهم خواهد پیچید و عالم لحظه ای بدون او برپا نخواهد بود. چون انسان کامل مجرای فیض است و بدون او فيض به عالم نمي رسد، بقای عالم وابسته به بقای اوست و فقدان او هلاک عالم است. به تعبیر جامی، همانگونه که با مفارقت روح از بدن جسد نابود می شود، با فقدان انسان کامل دنیا زوال می پذیرد. پس تا انسان کامل باقی است دنیا باقی است؛ چنانکه حضرت رسول (ص) فرمود: «لاتقوم الساعة و فی الأرض من یقول "الله الله".» 

ولایت، نبوت و رسالت  
به اعتقاد عرفا هر اسمي از اسماء حق مقتضايی در مرتبه علم دارد که به آن عين ثابت می گویند. مقتضاي علمي اسم "الله" عين ثابتي است که حقيقت محمديه نام دارد که حقيقت باطني رسول الله (ص) است. اين حقيقت ازلي وابدي است و در نخستین تعين تقرر دارد. ظهور عيني اين اسم و عين خارجي آن در هر دوره اي به صورت  نبيی از انبياست و ظهور کامل آن در شخص حضرت رسول خاتم (ص) است. بدینسان همه انبيا از اصل واحد ناشي شده و جلوه هایی از نور واحدند. انبیا و اولیا و در رأس آنان رسول خاتم (ص) مصادیق انسان کامل هستند. چنانکه عطار گوید:
بدان کانسان کامل انبیاء بود       ولی بهتر ز جمله مصطفی بود
و شبستری می سراید:
دراین ره انبیا چون ساربانند              دلیل و رهنمای کاروانند
 وز ایشان سید ما گشته سالار          هم او اول هم او آخر درین کار   
نبوت را ظهور از آدم آمد              کمالش در وجود خاتم آمد
در اینجا باید به سه مفهوم ولايت، نبوت و رسالت اشاره کرد. این هر سه ممکن است در شخص واحد مانند پیامبر خاتم (ص) جمع شوند که هر یک بعدی از ابعاد شخصیت او به شمار می روند. ولایت ارتباط بي واسطه او با خداوند است. ولی کسی است که در ذات و صفت و فعل فانی در حق باشد. نبوت پيام گرفتنش از فرشته وحی و رسالت مأموريت او در ابلاغ پيام به مردم است.  رسول به نبی صاحب شریعت گویند. نبوت نبی ظهور ولایت او و ولایتش باطن نبوت اوست.  از این رو هر نبیی ولي نيز هست و ولایتش مقدم بر نبوت و رسالت اوست، اما ولي ممکن است نبي نباشد؛ چنانکه نبی ممکن است رسول یعنی صاحب شریعت نباشد. اساس نبوت و رسالت ولایت است، از این رو جهت ولائی هر نبی و رسولی برتر از جهت نبوت و رسالت اوست؛ چنانکه ولایت هر نبیی برتر از ولایت اولیاء تابع اوست. 
نبوت و رسالت دائمی نیست و با رحلت پیامبر خاتم پايان يافته است، اما ولایت ( که گاهی به آن نبوت انبائي در مقابل نبوت تشریعی نیز می گویند) دائمی است و ادامه دارد. ولی خلیفه خدا، حجت الهی، واسطه فیض و سبب اتصال زمین و آسمان و غایت آفرینش است و او همان انسان کاملی است که عالم هیچگاه خالی از او نیست. یکی از اسرار دوام ولایت این است که "ولی" از اسماء الله است برخلاف نبی و رسول، از این رو همیشه او را مظهری باید.  ابن عربی می گوید: «فان الرسالة و النبوة - اعنی نبوة التشریع و رسالته – تنقطعان، والولایة لاتنقطع ابدا.»  و قیصری در شرح آن می نویسد: «و ذالک لأن الرسالة والنبوة من الصفات الکونیة الزمانیة فینقطع بانقطاع زمان النبوة والرسالة، والولایة صفة الهیة لذالک سمی نفسه الولی الحمید وقال "الله ولی الذین آمنوا" (البقرة/ 257) فهی غیر منقطعة ازلا وابدا و لا یمکن الوصول لاحد من الأنبیاء و غیرهم الی الحضرة الإلهیة الا بالولایة التی هی باطن النبوة.» 
پس به هردوري وليي قائم است   آزمايش تا قيامت دائم است
کمال انسان در وصول به خداوند است و راه وصول خلق به خدا پیروی از انبیا واولیا است، چرا که عقل آدمی محدود است و هدایتی که قلب را آرام کند و شکوک را رفع کند از عقل ساخته نیست. از نظر عرفا، شناخت عقلی خدا همچون شناخت شخص از طریق سایه اوست که جز معرفتی مبهم و از ورای حجاب نیست. گرچه اصل وجود شخص و کلیاتی از او از طریق سایه معلوم می شود، اما مشخصات شخص و ظرایف وجودی او بدرستی از سایه دانسته نمی شود. خدایی که عقل نشان می دهد دور است، در حالیکه خدا خود را نزدیک خوانده است. «اعلم ان الوصول الی الله تعالی لایمکن للخلق الا باتباع الانبیاء والأولیاء (علیهم السلام) اذ العقل لایهتدی الیه اهتداء تطمئن به القلوب و یرتفع عن صاحبه الریب و الشکوک...» پس راه مطمئن و قابل اعتماد در شناخت خدا و وصول به او یا گوش دادن به اخبار خود خداوند از ذات و صفات و اسمائش است و یا از راه تجلی او بر انبیاء و اولیاء است. به عبارت دیگر، طالب هدایت یا باید پیامبر و ولی باشد که معرفت مستقیم و بیواسطه به خدا دارد یا اینکه از انبیاء و اولیاء تبعیت کند و به میزان متابعتش انوار الهی و اسرار ربانی بر او آشکار می شود. «فوجب لطالب الحق اتباعهم والإهتداء بهم. قال تعالی: «قُلْ إِنْ كُنْتُمْ تُحِبُّونَ اللَّهَ فَاتَّبِعُونِي يُحْبِبْكُمْ اللَّهُ» (آل عمران/31). و بقدر متابعته للانبیاء و الأولیاء (علیهم السلام) یظهر له الانوار الالهیة والأسرار الربانیة.»
به اعتقاد شیعه بعد از غروب شمس نبوت، منصب ولایت با امامت (امامت خاصه) پیوند می یابد و به ائمه معصومین اختصاص دارد که نخستین آنها امیر المؤمنین علی ابن ابی طالب (ع) و آخرین آنها حضرت حجة بن الحسن امام مهدی منتظر (عج) است. امام انسان کاملی است که دارای ولایت باطنی و ظاهری است و تفسیر و تبیین معارف و احکام دین و هدایت معنوی و در صورت فراهم بودن زمينه، رهبري اجتماعي امت را بر عهده دارد. به عبارت دیگر، امام همه ویژگی ها و نقش های پیامبر جز دریافت وحی تشریعی را دارا می باشد. در احادیث اسلامی تأکید شده است که زمین هیچگاه از امام خالی نخواهد بود. در حدیثی آمده است که اگر در زمین تنها دو نفر باقی باشند یکی از آنها حجت خواهد بود. قال ابو عبدالله (ع): «لو لم یبق فی الأرض الا اثنان لکان احدهما الحجة.»  بدون امام زمین منهدم خواهد شد، چنانکه حضرت امام صادق علیه السلام فرمود: «لو بقیت الارض بغیر امام لساخت».   امام ممکن است ظاهر و در میان مردم حضور آشکار داشته باشد، مانند ائمه یازده گانه و ممکن است غایب از انظار و در غیبت باشد، مانند امام دوازدهم. امام علی بن ابی طالب (ع) خطاب به کمیل در این باره می گویند: «اللهم بلی، لاتخلو الأرض من قائم لله بحجة، اما ظاهرا مشهورا، و اما خائفا مغمورا.»  «زمین هیچگاه از حجت الهی تهی نیست که با برهان روشن برای خدا قیام کند؛ یا آشکار و شناخته شده است و یا بیمناک و پنهان.»
پس از پیامبر، امام انسان کاملی است که رسیدن به کمال نهائی بدون هدایت او که حجت و واسطه فیض است میسور نیست. بنا بر این، شناخت امام و پیروی از او برای سیر در جاده کمال ضروری است. چنانکه در روایات آمده است: «من مات و لم یعرف امام زمانه مات میتة جاهلیة.» 
 
نتیجه  
از نظر عرفای اسلامی ذات حق تعالی غیب مطلق است. اسما و صفاتش برآمده از آن ذاتند و و مخلوقات برآمده از اسماء و صفات. خداوند نخست در اسمائش تجلی می کند و سپس با وساطت آنها در عالم اعیان در هر موجودی متناسب با ظرفیتش ظهور می کند. برترین و گسترده ترین ظهور در موجودی ممکن است که همه اعیان در او گرد آمده باشند. آن موجود انسان است که ظرفیت مظهریت همه اسماء الهی را دارد. برای اینکه موجودی چنین ظرفیتی داشته باشد باید برخوردار از همه مواهب دیگر موجودات باشد؛ یعنی هم بعد مادی و طبیعی داشته باشد و کمالات عنصری و نباتی و حیوانی را دارا باشد و هم از بعد تجردی و کمالات مثالی و عقلی بهرمند باشد. و البته باید از این هردو برتر رود و آنچه در وهم ناید آن شود. چنین موجودی هم جنبه حقی خواهد داشت و هم جنبه خلقی، هم جنبه مادی و هم حیثیت تجردی و الهی. انسان هم از عقل برخوردار است، هم از نفس. چون مختار است می تواند به هر جانب رو کند. او قوه و استعداد نیل به کمال و سعادت را دارد، اما شایستگی بالعفل را باید کسب کند. و چون مختار است می تواند چنین نکند و تا اسفل سافلین سقوط کند. در انسان کامل این استعداد فعلیت می یابد. او مظهر اتم اسماء الهی، مظهر اسم اعظم، کون جامع، عالم صغیر، خلیفه خدا، حامل امانت الهی، غایت خلقت، واسطه فیض، عامل بقاء عالم، ولی، حجت امام و مشعلدار هدایت است. بدنیسان در عرفان اسلامی، هم سرشت و سرنوشت انسان و هم نسبت انسان با خدا از یکسو و با جهان از سوی دیگر به زیبایی ترسیم می شود.
انسان شناسی عرفانی هم در معرفت و هم در سلوک تأثیر دارد. از آنجا که انسان کامل برترین مظهر الهی و آینه خدای نماست، شناخت او مفتاح معرفة الله است و تماشای سیمای او شهود وجه الله است. و از آن رو که انسان عالم صغیر و نسخه مختصر جهان است، قلب او جام جهان نماست و شناخت او شناخت اجمالی عالم است.  
انسان شناسی عرفانی ثمره عملی نیز دارد و بر زندگی و جهت گیری عارف تأثیری ژرف دارد. از سویی شناخت ظرفیت و استعداد آدمی و توجه به غایت خلقت، انسان را در جهت شکوفا کردن آن استعداد و حرکت بسوی آن غایت مدد می رساند و از سوی دیگر شناخت انسان کامل و توجه به او و ارتباط باطنی با او به عنوان چراغ هدایت و سرمشق حرکت شرط لازم برای سیر و سلوک است. بنا بر این، طرح بحث انسان شناسی و انسان کامل در عرفان صرفا کنکاشی نظری از روی کنجکاوی محض نیست، بلکه ثمرات معرفتی و سلوکی ژرفی دارد.

منابع
قرآن کریم.
نهج البلاغه
مفاتیح الجنان
ابن سینا، حسین،  الشفاء الإلهیات، قم، مکتبه آیت الله العظمی نجفی، 1404 ق.
ابن عربی، محیی الدین، فصوص الحکم، با تعلیقات ابوالعلاء عفیفی، بیروت، دار
 الکتاب، 1400ق.
ابن عربی، محیی الدین، الفتوحات المکیه، بیروت: دار صادر، بی تا.  
جامی، عبدالرحمن، نقد النصوص فی شرح  نقش الفصوص، با مقدمه و تصحیح و
تعلیقات ویلیام چیتیک و پیشگفتار سید جلال الدین آشتیانی، موسسه مطالعات و تحقیقات فرهنگی، تهران،1370.
جندی، مؤید الدین، شرح فصوص الحکم، با کوشش سید جلال الدین آشتیانی، مشهد،
 دانشگاه مشهد، 1361.
جیلی، عبدالکریم، الانسان الکامل فی معرفه الاواخر و الاوائل، مصر، الحلبی،
 1390ه.
حافظ، شمس الدین محمد، [دیوان] حافظ، (قزوینی-غنی)، تهران، انتشارات اساطیر، 1367.
خمینی، سید روح الله، مصباح الهدایة الی الخلافة والولایة، با مقدمه آشتیانی،
 تهران، مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی، 1372.
............شرح دعاء السحر، با تحقیق سید احمد فهری، تهران، مرکز نشر علمی و
 فرهنگی، 1362. 
.......... تعلیقات علی شرح فصوص الحکم و مصباح الانس، قم،انتشارات مؤسسه
 پاسدار اسلام، 1406 ه .ق.
شبستری، محمود، گلشن راز، تهران، طهوری، 1361.
شیرازی، صدرالدی، شرح اصول کافی، موسسه مطالعات و تحقیقات فرهنگی،
 تهران، 1367.
عطار نیشابوری، فرید الدین محمد، دیوان عطار، به اهتمام تقی  فضلی، تهران، شرکت انتشارات علمی و فرهنگی،  1368.
قیصری، داود، مطلع خصوص الکلم فی شرح فصوص الحکم، قم، بیدار، بی تا.
قیصری، داود، رسائل قیصری، با تحقیق سید جلال الدین آشتیانی، تهران، انجمن
 حکمت و فلسفه ایران، 1357. 
کلینی، محمدبن یعقوب، اصول الکافی، تهران، المکتبة الإسلامیة، 1381 ق.
مجلسي، محمد باقر، بحار الأنوار، بيروت: دار إحياء التراث العربي، 1403 ق.
مولوي، جلال الدين، مثنوي، با تصحيح رينولد نيکلسون، تهران: ققنوس، 1376.  
یزدان پناه، سید یدالله، مبانی و اصول عرفان نظری، قم، موسسه آموزشی و
 پژوهشی امام خمینی، 1388.
 The Holy Bible, King James Version, London: Meridian Book, 1974.
Berkouwer, G. C.  Man: The Image of God, Grand Rapids, MI, 1957.

استفاده از مطالب اين سايت با ذکر منبع بلامانع است

طراحي: ايرنا هاست