اسلام شناسی: چیستی و چگونگی آن

پرسش: چه کسی اسلام شناس است؟ آیا شناخت اسلام در انحصار روحانیت است و دیگران نمی توانند اسلام را بشناسند؟ چرا حوزویان تحمل اسلام شناسی خارج از حوزه را ندارند؟

پاسخ: در زمینۀ اسلام شناسی پرسشهای بسیاری مطرح و یا قابل طرح است که در یک بررسی جامع باید به همۀ آنها توجه کرد، پرسشهایی مانند: آیا شناخت اسلام یک تخصص است که افراد خاصی می توانند به آن دست یابند، یا برای همۀ افراد این شناخت ممکن است؟

آیا تنها راه شناخت اسلام تحصیل در حوزه های علمیۀ است؟ آیا شناخت اسلام در انحصار قشر و صنف خاصی است؟ آیا شرط شناخت اسلام پوشیدن لباس خاصی است؟ آیا اکثر مردم باید در شناخت اسلام مقلد باشند؟ آیا یک دانشگاهی که تحصیلات جدید دارد می تواند اسلام شناس باشد؟ آیا یک غیر مسلمان می تواند اسلام شناس باشد؟ اسلام شناسی مستشرقین چه جایگاهی دارد؟ اسلام شناسی روشنفکران مسلمان را چگونه باید ارزیابی کرد؟ آیا اسلام شناسی درست و غلط و معتبر و غیر معتبر دارد؟ معیار تشخیص آن چیست؟ برای شناخت اسلام دانستن چه علومی لازم است؟ آیا برای شناخت اسلام تنها دانستن علوم اسلامی رایج در حوزه های علمیه کافی است یا آشنایی با علوم و معارف دیگر مثل علوم طبیعی، علوم انسانی، فلسفه و منطق هم لازم است؟ برای شناخت اسلام چند سال زمان لازم است؟ آیا می توان به شناخت کامل از اسلام دست یافت؟ برای یک مسلمان چه اندازه از شناخت اسلام لازم است؟ آیا شناخت اسلام در انحصار مردان است یا زنان هم می توانند اسلام شناس باشند؟ آیا می توانیم و لازم است اسلام شناسی سنتی را آسیب شناسی و نقد و اصلاح کنیم یا آنچه را که علمای گذشته به آن رسیده اند را باید بی چون چرا بپذیریم؟ 

روشن است که پاسخ تفصیلی به همۀ این پرسش ها حد اقل به یک مقاله مفصل نیاز دارد، اما در این مجال اندک فقط به چند نکتۀ مهم و کلیدی در این زمینه اشاره می کنیم. 

شناخت اسلام مراتب و سطوح گوناگون دارد. سطحی از شناخت اسلام برای همۀ مردم ممکن است. هر انسان عادی با صرف بخشی از وقت خود می تواند آن حداقلی از معارف اسلام از اصول و فروع دین را که برای هر مسلمانی لازم است بیاموزد، یا با مراجعۀ مستقیم به قرآن و حدیث و یا آموختن از عالمان دین و مطالعۀ آثار آنها. در احکام فقهی که تکالیف روزانۀ یک مسلمان است نیز عامۀ مردم از مجتهدان تقلید می کنند. اگر مسلمانی به همین مقدار از  معرفت دینی اعتقاد و التزام داشته باشد اهل نجات و  رستگاری خواهد بود. اما این شناخت حداقلی است و هرگز نباید به آن بسنده کرد. 

معارف اسلام دریای بیکرانی است که هیچگاه نمی توان به آن احاطۀ کامل پیدا کرد. اگر نابغه ای مثل ابن سینا هزار سال عمر کند و تمام عمرش را وقف شناخت اسلام کند، نمی تواند به آن احاطۀ کامل پیدا کند، چرا که حقیقت دین به دریای بیکران علم الاهی متصل است. در احادیث آمده است که قرآن غیر از معنای ظاهری هفت و یا هفتاد بطن دارد. قرآن کتاب تدوینی و  تشریعی خداوند است، همانگونه که عالم کتاب تکوینی اوست. بنا بر این، قرآن مطابق و  معادل کل عالم است و  شناخت آن همچون شناخت کل عالم هستی است. شناخت کامل اسلام در انحصار معصومان علیهم السلام است، چنانکه شناخت مصون از خطا نیز در انحصار آن حضرات است. شناخت غیر معصوم از اسلام هم محدود است و  هم مصون از خطا نیست؛ یعنی همان شناخت محدودی هم که از اسلام پیدا می کنیم امکان خطا در قسمت هایی از آن وجود دارد. بنا بر این، یک شناخت حداقلی داریم که برای همه میسور است و یک شناخت حداکثری که مختص معصومین است. و بین این دو طیف، بی نهایت مراتب وجود دارد و عالم دین در بین این دو طیف قرار دارد که خود دارای مراتب بی شمار است. 

روشن است که اسلام شناسی مشروط به لباس خاص یا قشر خاص یا تحصیل در مکان خاص وابسته نیست، چنانکه جنسیت نیز در این میان نقشی ندارد و زنان نیز می توانند اسلام شناس باشند. آنچه شایان توجه است این است که شناخت عالمانه و اجتهادی از اسلام یک رشتۀ گستردۀ علمی است و نیازمند نظام آموزشی و پژوهشی خاص و صرف عمر در این راه است، چنانکه در  همۀ ادیان بزرگ مانند مسیحیت و یهودیت نیز چنین است. این نظام در طول تاریخ اسلام و به ویژه تشیع (که مورد بحث ما است) تدریجا شکل گرفته است. این نظام در سیر تاریخی خود فراز و فرود های بسیاری داشته است، اما در کل می توان گفت حرکتی پیش رونده و دستارودهای درخشانی داشته است. لازمۀ این سخن این نیست که همه چیز به درستی پیش رفته و هیچ نقطۀ قابل نقدی وجود ندارد؛ بلکه یکی از بایسته ها در این موضوع مطالعه و بررسی این سیر و آسیب شناسی و نقد آن است تا زمینه برای رفع نواقص و کمبود ها و اصلاح و تصحیح این روند فراهم آید.    

عالمان دین زحمات بسیاری در این راه کشیده و تراث ارزشمندی از علوم و معارف اسلامی برجای گذاشته اند که می توان به گردآوری و حفظ احادیث، تأسیس و تدوین علوم اسلامی مثل تفسیر قرآن، علم حدیث و سیره، تاریخ، علم کلام، علم فقه و اصول فقه، و عرفان و فلسفه اشاره کرد. این میراث گنجینۀ گرانبهایی است که ما از آن بهرمند هستیم و بر سر سفرۀ ای که گذشتگان فراهم کرده اند نشسته ایم. البته این میراث آسان و ارزان بدست ما نرسیده است. بزرگان تاریخ ما در این زمینه رنج ها کشیده و مجاهدت ها و ایثارها کرده اند، چنانکه  تاریخ ما از گذشته به امروز شاهد شهادت عالمان بسیار ی بوده است . می دانیم که بزرگترین متفکران اسلامی معاصر ما آیت الله صدر  و  آیت لله مطهری در این راه به شهادت رسیدند. ما موظفیم با این میراث گرانبها آشنا شویم و آن را حفظ و اصلاح کنیم و به سهم خود آن را به پیش ببریم و توسعه دهیم و به دنیا معرفی نماییم. 

چون معارف اسلامی ابعاد گوناگون دارد، اسلام شناسی نیز شاخه های گوناگون دارد. بعد عقیدتی و عقلانی اسلام در  کلام و  فلسفه، بعد باطنی و معنوی اسلام در عرفان، بعد تشریعی اسلام در  فقه، بعد تاریخی آن در  علم تاریخ و بعد ارزشی آن در علم اخلاق کاوش می شود.  یک عالم دین لازم است با همۀ ابعاد اسلام آشنا باشد تا بتواند در یک حوزه و شاخۀ آن اظهار نظر اجتهادی داشته باشد. برخی از علوم نیز جنبۀ مقدماتی و ابزاری دارند، مانند علوم ادبی و منطق.

 با توجه به گستردگی علوم، چون اجتهاد و احاطۀ به همۀ شعب علوم اسلامی برای یک نفر میسر نیست، لازم است عالم دین یک نگاه جامع به کلیت اسلام اعم از  ابعاد اعتقادی، اخلاقی، معنوی، تاریخی و  فقهی آن داشته و با آن معارف آشنا باشد و در کنار آن در یکی از شاخه های آن به صورت تخصصی و اجتهادی تمحض داشته باشد. 

عالم دین امروز اگر بخواهد تأثیرگذار  و منشأ تغییر مثبتی در جهان اسلام باشد نمی تواند به علوم سنتی اکتفا کند؛ بلکه باید با مسائل و مباحث ناظر به علوم انسانی و اجتماعی و زیست جمعی در دنیای امروز مثل سیاست، اقتصاد، تعلیم و تربیت، حقوق، سبک زندگی، هنر ، روابط بین الملل، جنگ و صلح و  انواع چالش ها و بحران های عصر آشنا باشد. عالم اسلامی مجتهد در یک رشتۀ اسلامی لازم است به رشته های علمی مرتبط با آن در دنیای امروز  نیز آشنا باشد تا بتواند با پرسش ها و چالش ها و نیازها و ذهنیت معاصر آشنا شود و اندیشۀ اسلامی را ناظر به آن فضا ارائه کند.   

هر کسی از  هر شرشته علمی می تواند وارد اسلام شناسی شود، و از این نظر منعی نیست، اما باید با منابع و معارف اسلامی آشنا شود و به اتکای به آن رشته علمی و دانشگاهی نمی تواند در اسلام صاحب نظر شود؛ همانطور که یک عالم دینی با اجتهاد در علوم اسلامی نمی تواند در  رشته ای مثل ریاضی و فیزیک و شیمی نظر دهد، مگر اینکه آن علوم را نیز آموخته باشد. بله هیچ مانعی ندارد یک دانشمند ریاضی یا طبیعی یا علوم انسانی اسلام شناس هم باشد، مانندابن سینا که هم طبیب و ریاضیدان و فیلسوف بود و هم اسلام شناس؛ یا خواجه نصیر الدین طوسی که در علوم مختلف زمانش تخصص داشت و اسلام شناس برجسته ای هم بود. آنها علاوه بر سرآمدی در رشته های علمی زمان خود، به علوم و معارف اسلامی نیز احاطه داشتند و مجتهد بودند. دانشگاهی امروزی هم اگر اینگونه باشد هیچ منعی از اظهار نظر کردن در بارۀ اسلام نخواهد داشت. اتفاقا خیلی خوب هم هست که عالم دین با یکی از رشته های علمی زمان نیز آشنا باشد. امروزه لازم است که فقیه ما در قسمت احکام حقوقی با علم حقوق آشنا باشد و در قسمت مباحث اقتصادی با علم اقتصاد آشنا باشد و فیلسوف و متکلم ما با علوم طبیعی زمان آشنا باشند. خوشبختانه امروزه هستند کسانی که همزمان در یک رشتۀ دانشگاهی و حوزوی مشغول تحصیل و پژوهش هستند که امیدواریم در آینده منشأ آثار خیر گردند. عالم امروزی لازم است علاوه بر منابع اسلامی و میراث تاریخی، با علوم و فرهنگ زمانه و همینطور نیازها و مقتضیات عصر آشنا باشد تا بتواند اسلام را در بافت امروزی و به زبان قابل فهم و ناظر به چالش ها و نیازهای روز عرضه کند.    

مستشرقان نیز چندین قرن است که مطالعات گسترده ای درباره اسلام داشته اند. برخی از آنها به منظور مقابله با اسلام و برخی نیز از باب کنجکاوی و حقیقت جویی وارد این رشته شده اند. در کار برخی از آنها غرض ورزی ها و تعصب بسیار بوده است، اما تحقیقات ارزشمند هم در این باب کم نیست. ما نمی توانمی و نباید اسلام را از آنها بیاموزیم، اما از یافته های آنها و رویکرد آنها و حتی خطاهای آنها می توانیم نکات و درس های خوبی بیاموزیم. عالم امروزی باید با این ادبیات آشناباشد. عالم دین اگر عالم به زمان نباشد نمی تواند چندان مفید و مؤثر باشد. افزون بر این، ما ناچاریم با صاحبان اندیشه و مکتب ها و ادیان دیگر گفتگو و دیالوگ داشته باشیم. لازمۀ این کار آشنایی با آن اندیشه ها است. می بینیم که برای اینکه کسی امروزه بتواند به صورت موفق معارف اسلامی را تحقیق و تبلیغ کند چه راه بلند و دشواری را در  پیش دارد. البته حوزه های علمی ما تا رسیدن به این سطح راه درازی را باید طی کنند و بسیارند کسانی که به مطالب فوق اعتقادی ندارند و یا به آنها توجه ندارند.   

نکتۀ آخر اینکه هر اسلام شناسی با هر پیشینه و دیدگاهی باید نقد پذیر باشد و از نقد استقبال کند. یکی از وظایف یک اسلام شناس نقد و بررسی عالمانه و دور از  تعصب و تنگ نظری دیدگاه ها است. در خلال این نقد و بررسی ها است که نقاط قوت و ضعف آشکار می شود و حقیقت خود را نشان می دهد.  

@dr_fanaei

 

استفاده از مطالب اين سايت با ذکر منبع بلامانع است

طراحي: ايرنا هاست