گفتگوی تفصیلی تسنیم با دکتر فنایی اشکوری

نوشته شده در مصاحبه ها

محمد فنایی اشکوری از اساتید فلسفه و عرفان تطبیقی است. او علاوه بر اتمام تحصیل علوم حوزوی در حوزه علمیه قم ، تحصیلات دانشگاهی خویش را نیز تا دریافت مدرک دکتری فلسفه دین از دانشگاه مک گیل کانادا ادامه داده است. فنایی اشکوری در این مصاحبه با خبرگزاری تسنیم در مورد آخرین آثاری که در سال جاری منتشر کرده و نیز ضرورت این آثار به گفت‌وگو پرداخته است. *تسنیم: ابتدای کلام لطفا در مورد آثاری که از حضرتعالی در سال 1391 منتشر شد، توضیح دهید.
در سال 91 سه  اثر از بنده منتشر شد؛ نخستین آن جلد اول کتاب "درآمدی بر تاریخ فلسفه غرب" است که متن درسی برای دانشجویان رشته فلسفه است. با توجه به این که  تاریخ فلسفه هایی که ما داریم ترجمه است و آثار تالیفی در این زمینه کم داریم، تالیف‌هایی هم که موجود است صرفا توصیفی و گزارشی است از فلسفه غرب، و به نقد مباحث خیلی نپرداخته‌اند، من در این کتاب سعی کرده‌ام که علاوه بر توصیف و شرح جنبه نقدی هم داشته باشد. جلد نخست فلاسفه یونانی از تالس تا فلوطین را شامل می‌شود.  جلد دوم کتاب درباره فلسفه قرون وسطی خواهد بود که در دست تحقیق است.
کار دومی که منتشر شد، کتابی است تحت عنوان "شاخصه‌های عرفان ناب شیعی" که مجموعه درس‌هایی است که در مجمع عالی حکمت اسلامی قم تدریس شده است. این کتاب نگاهی است به عرفان اسلامی با رویکرد شیعی که تلاش شده معیارهایی عرضه  شود که در این روزگار که مکتب های مختلف عرفانی امکان بروز و ظهور پیدا کرده اند، افراد بتوانند آنها را ارزیابی کنند و با چشم باز با عرفان مواجه شوند. در این مباحث کوشیده‌ام عرفان خالص شیعی را به دور از تاثیرات دیگر فرهنگ‌ها، آن گونه که ازمتون اسلامی به دست می‌آید و آن طور که با تحلیل عقلی می توان به آن رسید، عرضه کنم. البته از لحاظ حجمی مختصر است اما سعی کرده ام اصول و مبانی و خطوط کلی اندیشه عرفانی در آن بیان گردد.
کار سوم، کاری جمعی است که از چند سال پیش شروع شده درباره "تاریخ فلسفه اسلامی". مستحضرید که تاریخ فلسفه‌های ما عموما از جانب مستشرقین نوشته شده است، و اغلب  آثار موجود یا ترجمه‌ است یا اقتباس ازآنهاست. این آثار تاریخ  گویا، دقیق و جامعی از فلسفه اسلامی را ارائه نمی دهند و با نگاه غربی به تاریخ فلسفه اسلامی نگریسته‌اند. بسیاری از این مستشرقان با فلسفه اسلامی آشنایی دقیق و تخصصی نداشته‌اند، اما آثارشان در دانشگاه‌های ما تدریس شده و مورد مطالعه قرار می‌گیرد. برای همین طرحی آماده شد تا تاریخ فلسفه ای به قلم اساتید ایرانی نوشته شود. این کتاب در سه جلد تنظیم شده است، که نگارش برخی مقالات و همچنین طرح و نظارت و ویراستاری کل اثر به عهده بنده بوده است. این کتاب جلد اولش با همکاری انتشارات سمت و موسسه آموزشی و  پژوهشی امام خمینی تحت عنوان در آمدی بر تاریخ فلسفه اسلامی منتشر شده است. جلد دوم و سوم نیز آماده انتشار است.
* تسنیم: با توجه به این که دو مورد از سه اثرتان در موضوع تاریخ فلسفه است، ضرورت تاریخ‌نگری در فلسفه اعم از فلسفه اسلامی و غرب راچگونه می‌بینید که سعی اصلی خودتان را بر روی آن متمرکز کرده‌اید؟
البته "تاریخ‌نگری" (historicism) غیر از "تاریخ نگاری" (historiography) و پرداختن به تاریخ علوم است. کاری که ما کرده‌ایم تاریخ‌نگاری فلسفه است. فلسفه دامنه گسترده‌ای دارد. مثلا در فلسفه اسلامی، اگر کسی بخواهد تمام فلسفه اسلامی را بخواند، باید از کندی و فارابی و ابن سینا شروع کرده تا بیاید به دوره معاصر. هر کدام از این فلاسفه متفکران بزرگی بوده‌اند که دارای اندیشه‌های خاص خودشان بوده‌اند و آثار فراوانی دارند که کمتر کسی فرصت این را دارد که همه این آثار را بخواند. حال اگر کسی همه این آثار فلسفی را نخواند و بر یک یا دو فیلسوف متمرکز شود این فرد تصویر جامعی از فلسفه اسلامی نخواهد داشت، بلکه تنها آن یک یا دو نفری را که به صورت تخصصی مطالعه کرده است را خواهد شناخت. هیچ کس به تهایی نمی‌تواند ادعا کند که فلسفه او تمام فلسفه اسلامی است. در واقع فلسفه اسلامی همانی است که در بستر تاریخ فلسفه اسلامی ظهور پیدا کرده است. ما برای اینکه با این فلسفه آشنا شویم، چاره‌ای نیست جز این که مروری اجمالی و سریع از آغاز تا پایان را بر روی فلسفه اسلامی داشته باشیم؛ یعنی لازم است کتاب‌هایی تدوین شود که محققین حاصل مطالعات تخصصی‌شان را به صورت فشرده در آن ارائه دهند تا مخاطب با صرف وقت کمی بتواند تصویری اجمالی از کلیت فلسفه اسلامی داشته باشد.
فقر نگاه تاریخی
این ضعف در فرهنگ ما وجود داشته که به تاریخ اندیشه کمتر توجه کرده‌ایم و معمولا به محصول نهایی کار نگاه کرده‌ایم. مثلا عرف بوده که دانش پژوهان فلسفه شرح منظومه ملاهادی سبزواری را می‌خواندند یا همین حالا کتاب‌های بدایه الحکمه و نهایه الحکمه مرحوم علامه طباطبایی را می‌خوانند. این افراد اگر تاریخ فلسفه اسلامی را نخوانند چنین فکر می‌کنند که تمام فلسفه اسلامی همین مباحث موجود در این کتاب‌ها است، و از سیر شکل گیری این اندیشه ها غافل می‌شوند که چطور این اندیشه‌ها شکل گرفته و چه پرسش‌هایی مطرح بوده که این اندیشمندان را واداشته تا به این مسائل بیاندیشند. فلسفه اسلامی و هیچ فلسفه‌ای جز با دقت در این که چرا چنین مباحثی مطرح شده و بدون دقت در سیر تاریخی مسئله در ذهن دانش پژوهان جای نمی‌افتد. به بیان دیگر هم برای فهم عمیق مساله و هم برای داشتن تصویری واقع نما از کل جغرافیا و هندسه فلسفه، مطالعه تاریخ فلسفه ضروری است. درکنارش باید هم اضافه کرد که فلسفه در تاریخ فلسفه خلاصه نمی شود؛ یعنی تاریخ فلسفه در فیلسوف شدن شرط لازم است اما شرط کافی نیست.  با خواندن تاریخ فلسفه، فرد فیلسوف نمی شود، بلکه در کنار آن باید متون عمیق خود فلاسفه را هم بخواند. اما برای کسانی که می‌خواهند مطالعه ای اجمالی از سیر تفکر فلسفه داشته باشند تاریخ فلسفه کافی است. برای همه مفید است که تصویری اجمالی از سیر فلسفی داشته باشند بدون آن که فیلسوف باشد. چنانکه گفتیم تاریخ فلسفه برای خود فلاسفه هم مفید است تا تصویر روشنتری از سیر مباحث و تأثیر و تأثر اندیشه‌ها برهم داشته باشند.
* تسنیم: یعنی می فرمایید که مطالعه تاریخ فلسفه نیازی است که افراد بیشتری از یک دانشجوی فلسفه را در بر می‌گیرد، و برای هر کس که با ماجرای اندیشه در یک جغرافیا سروکار دارد بایسته است که از تاریخ فلسفه مطلع باشد؟
لزوما بایسته نه اما شایسته است که بخواند، چون آشنائی با تفکر فلسفی برای همه اهل علم و مطالعه مفید و چشم گشا خواهد بود.

* تسنیم: در مورد تاریخ فلسفه غرب و حتی خود فلسفه غرب همواره با مشکلی که مواجه هستیم این بوده است که مخاطب همواره نگران این است که مؤلف تا چه حد توانسته با منابع دست اول در ارتباط باشد و مفهوم مورد نظر فیلسوف را به مخاطب انتقال دهد. برای رفع این نقیصه در کتاب‌های تاریخ فلسفه غرب حضرتعالی در کتاب‌تان چه اقدامی کرده اید؟
این انتقاد به فلسفه غرب پژوهی ما وارد است، یعنی در مورد فلسفه یونان ما باید کسانی را داشته باشیم که بتوانند از منابع یونانی استفاده مستقیم بکنند. اما این به این معنا نیست که ضرورتا هر کس زبان یونانی بداند می‌تواند از منابع فلسفی یونانی استفاده کند. همینطور چنین نیست که بدون آشنائی با زبان یونانی نمی توان فلسفه یونانی را فهمید. ما می توانیم با مراجعه به منابع متعدد از صاحب نظران مختلف این نقیصه را جبران کنیم. شما وقتی که مثلا مباحث سقراط را در آثار مختلف از نویسندگان گوناگون مطالعه می‌کنید، این مطالعه گسترده و تطبیقی می‌تواند شما را به مقصود و منظور فیلسوف نزدیک کند. اگر انسان اتکا کند به یک منبع یا یک نوع از منابع مثلا فقط منابع ترجمه شده به فارسی را استفاده کند این مشکل وجود خواهد داشت، اما زمانی که فرد از منابع مختلف در زبان‌ها و با نویسندگان مختلف استفاده می‌کند این مسئله کم رنگ می‌شود. در عین حال ما نیاز داریم به کسانی که بتوانند از سرچشمه‌های اصلی این متون را ترجمه کرده باشند که ما هم از این منابع استفاده کرده‌ام.
* تسنیم: با توجه به این که حضرتعالی تا جایی که من مطلعم در موضوع عرفان شیعی دارای کتاب و مقالات و مصاحبه های مختلفی هستید، لطفا در مورد معنای اصطلاح عرفان شیعی توضیح دهید و بفرمایید که چه ارتباطی میان عرفان و شیعه است؟ با توجه به این که در عصر ما خصوصا از جانب سنت گراها این مساله مطرح است که عرفان و معنویت یک بحث فرادینی و فرامذهبی است و همه انسان ها به معنویت و حقایق ماورایی راه دارند، طرح عرفان شیعی چه وجهی دارد؟
ما در تعالیم اسلامی خود‌مان هم داریم که تمام انسان‌ها دارای فطرت الهی هستند و فطرت خداگرا دارند، "‌فطرت الله التی فطر الناس علیها"؛ در مباحث خداشناسی می‌گوییم که خداشناسی فطری است و در درون هر انسانی این شعله بر افروخته است و اگر در یک محیط مناسب قرار بگیرد شکوفا می‌شود. علاوه بر این در ادبیات الاهیاتی ما تأکید می شود که عقل انسان او را به خداوند می رساند. هر دو مطلب هم درست بوده و برای عموم بشر صدق می کند. اما این امر در عین حال ما را بی نیاز از دین و بهره گیری از وحی نمی‌کند؛ یعنی با وجود دو چراغ فطرت و عقل ما سخت به وحی نیازمندیم، چرا که فطرت و عقل حداقل ها را در اختیار ما قرار می دهد. ما با اتصال به سرچشمه وحی خداوندی می توانیم معارفی را در مورد خداوند کسب کینم که با عقل خودمان نمی توانیم به آسانی به آن دست یابیم. بدون هدایت وحی مصونیت از خطا و گمراهی نداریم و دست کم راه دشواری است و با اکتفای به آن به مقصد نهائی نمی رسیم. پس اینکه همه ما هم از راه دل و هم از راه عقل به خداوند راه داریم درست است، اما این کافی نیست و مارا بی نیاز از وحی‌ و هدایت انبیا و اولیا نمی کند.
نیاز به وحی
وحی اولا آن معرفت قلبی و عقلی ما را شکوفا می‌کند، همچنان که امام علی (ع) فرمودند: لیصیروا لهم دفائن العقول؛ ثانیا معرفت ما را توسعه می‌دهد و افق هایی را باز می‌کند که چه بسا ما با عقل محض و تلاش‌های شخصی نتوانیم به آنها برسیم. پس هر دو مطلب را باید در کنار هم داشت. تاکید بر عرفان شیعی هم از این جهت است که با هدایتی که ما از کتاب و سنت و معصومین می گیریم که صراط مستقیم را پیدا کنیم و از خطاها و لغزش‌هایی که در این راه ممکن است مرتکب شویم تا آنجا که ممکن است اجتناب ورزیم. خداگرایی فطری است اما می‌بینیم که میان مکتب ها و فرقه های مختلف در باب معنویت چقدر اختلاف نظر و مغالطه و سو فهم است. توجه به سنت و هدایت و تعالیم معصومین برای این است که در این راه به بیراهه نرویم، و راه را سالم تر و سریع تر طی کنیم، و این دو مطلب نیز منافاتی با هم ندارند.
* تسنیم: به نظر حضرتعالی دلیل ایجاد مکتب‌های عرفانی جدید و نوظهور در عموم جهان و در کشور ما چیست، همچنین سوال دوم این است که با توجه به مبانی و مسائل عرفانی شیعی که می فرمایید در منابع شیعی ما موجود است، چرا در جامعه ما کار به جایی رسیده که حتی فرق و گروه‌هایی که گاه منکر اولیات اخلاق و فطرت انسانی هستند فرصت ابراز وجود پیدا کرده اند؟
علت رواج فرقه های عرفانی و شبه عرفانی طالب معنویت بودن تمام انسانها است. یعنی یک عطش ذاتی در انسانها وجود دارد که آنها را به سمت معنویت سوق میدهد. این مطلب در دوره جدید پررنگ تر است، زیرا در دوره جدید با توجه به اینکه بشر راه‌های مختلف را تجربه کرده و با دستاوردهای علمی و تکنولوژیک کوشیده که بر مشکلاتش غلبه کند و نیازهایش را به نحو بی سابقه ای پاسخ دهد، ولی در عین حال می‌بیند که عطش انسان صرفا با رفع نیازهای مادی پاسخ داده نمی شود. در دنیا به اندازه کافی مشکلات و مسائل رنج آفرین وجود دارد که ما در مقابل آنها از پا در می آییم و نیازمندیم که یک نقطه اتکای معنوی داشته باشیم. این نیاز طبیعی است که هم در فطرت انسان است ، هم عقل انسان و هم تجربه تاریخی بشر او را به اینجا می‌رساند. آرامشی که انسان در پی آن است جز از راه معنوی حاصل نمی شود، این دلیل رواج این چنین مکتب ها و روی آوردن انسان ها به آن است.
عرضه مطلوب محصول نامطلوب
اما اینکه  چرا انسانها سراغ فرق و گروههای باطل می روند چون اینها در عرضه محصول خودشان بسیار حساب شده حرکت می کنند. با تبلیغات دروغین ماهرانه جاذبه ظاهری ایجاد می‌کنند. همانطور که می‌بینیم در دوران ما چیزهایی فراوانی مانند مواد مخدر یا مدهای خاصی رواج پیدا کرده که نه عقلا و نه از روی تجربه بشری هیچ ارزش و اعتباری ندارند و ضرر و زیانشان روشن است، اما به دلیل زرق و برقی که دارند و جاذبه ظاهری ای که در عرضه آنها وجود دارد ، مشتریان زیادی پیدا میکنند. یکی ا زعلل جاذبه این جریان ها این است که راهی که عرفان های کاذب برای رسیدن به سعادت و آرامش عرضه می کنند نیازی به ریاضت و مبارزه با هوای نفس و تهذیب و طهارت و انجام واجبات و ترک محرمات ندارد، بلکه شخص در عین برخورداری از شهوات نفسانی به عرفان هم میرسد. طبیعی است که این گونه به اصطلاح عرفان برای افراد گرفتار هوای نفس و در عین حال ساده لوح و خام بسیار جذاب است.
ادبیات غامض عرفان اصیل اسلامی
اما این که چرا عرفان اصیل کمتر رواج پیدا می‌کند و کمتر طالب دارد، دلایل مختلف دارد. یکی این است که این عرفان راستین به درستی عرضه نشده است. عرفان در جامعه ما همیشه محدود بوده به یک جمع ها و گروه های محدود و معدود و گاهی سری و مخفی. آثار عرفانی نیز مختص یک عده خواص بودند و نحوه نگارش و ادبیات این کتاب‌ها به گونه ای است که برای اکثر مردم قابل استفاده نیست. فقط کسانی که با تحمل سالها رنج در خدمت اساتید تحصیل می کنند می توانند از آنها استفاده می کنند. طبیعی است این مسئله نخواهد توانست مسئله ای عمومی شود و جوانها نخواهند توانست به سراغ آن بروند.  یعنی این محصول عرضه مناسب نشده است، نه تبلیغ شده و نه به صورت قابل فهم وعمل برای عموم عرضه شده است.
بعد دیگر قضیه هم این است که متاسفانه ما با عرفان خالص کمتر مواجه بوده ایم. جهان اسلام با فرق مختلف صوفیان سروکار داشته است. البته صوفیان جزئی از فرهنگ اسلام اند و خدمات قابل توجهی هم کرده‌اند. در خیلی از مناطق دنیا علت رواج اسلام همین تصوف بوده است، ولی فرق صوفی گاهی با تعالیم اصیل اسلامی فاصله گرفته اند ، که یا به خاطر تاثیر پذیری از فرهنگ های غیراسلامی دیگر مانند هندوئسم، بودیسم و مسیحیت، و یا به دلیل بدعت های درونی بوده که در داخل این گروه ها شکل گرفته است. عدم توجه لازم به نقش و جایگاه ائمه و هدایت ها و تعالیمشان یکی از زمینه های مهم این گونه انحرافات است. یک دلیل مخالفت متشرعان با عرفان نیز همین است. ما می بینیم که گروه‌هایی هستند که دم از عرفان و معنویت می‌زنند ولی برخی از باورها و عقایدشان با عقاید اسلامی اختلاف دارد، یا گاه نسبت به شریعت و فقه مشکل ایجاد می‌شود و ادعا می‌کنند که راه عرفان غیر از راه شریعت و فقه است. برای همین است که برخی از متشرعان نسبت به اصل عرفان بدبین شده و سو ظن پیدا کرده‌اند. بنابراین ضروری است در این دوره ما بکوشیم عرفان اصیل اسلامی را آن گونه که از منابع اصیل اسلامی که در رأس آن قرآن و سیره معصومین قرار دارند، می‌توان استفاده کرد، با زبان و ادبیاتی قابل فهم و قبول و عمل برای انسان امروزی باشد عرضه کنیم. این یک ضرورت است و ضروری است که جمعی از عالمان دین در این موضوع تلاش جدی بکنند.

* تسنیم: از جمله خصوصیات مذهب تشیع در مقابل سایر مذاهب کلامی و فکری عقلگرا بودن این مذهب است. شما رابطه عقلانیت شیعی و عرفان شیعی را چطور می بینید، چون در فرهنگ ما این طور شایع است که کسی که پا در وادی عرفان می‌گذارد، برای رسیدن به مقامات عالی باید از مرکب عقل و عقلانیت پیاده شود.
اتفاقا یک فصل از کتاب شاخصه‌های عرفان شیعی درمورد عرفان و عقل است. همچنان که اشاره کردید، لااقل ظاهر کلام بسیاری از صوفیان این است که عقل را تخطئه و رد کرده‌اند. در طول تاریخ در ادبیات ما فراوان است که راه عقل از راه عشق جداست و قابل جمع نیستند، چنانکه مولانا می‌گوید:
زین خرد جاهل همی باید شدن   دست در دیوانگی باید زدن
آزمودم عقل دوراندیش را   بعد از این دیوانه سازم خویش را
یا میرفندرسکی در قصیده معروفش که در مورد مُثل بحث می‌کند می‌گوید:
درنیابد این سخن را هیچ فهم ظاهری   گر ابونصرستی و گر بوعلی سیناستی
ما شاهد این نوع تخطئه‌ها در فرهنگ عرفانی مان هستیم که برخی از این تعابیر بی اعتباری عقل را برداشت کرده‌اند. در فرهنگ های دیگر هم این مسئله وجود دارد. در مسیحیت جریان معنویت گرا به شدت ضد عقلی است، در هندوئیسم و بودیسم هم چنین است، تا جایی که عده ای ادعا کرده اند که اساسا قوانین عقل و منطق در عرفان جاری نیست و عرفان به این نوع قوانین اعتنایی ندارد و متوسل شده اند به برخی شطحیاتی که از عرفا سرزده است. یک بحثی است در فلسفه عرفان تحت عنوان پارادوکس های عرفانی که قضایای تناقض نمایی که عارفان ادعا می‌کنند گویی که اصل اجتماع نقیضین را نقض می‌کنند. ما از نگاه اسلامی این نوع مواجهه با عقل و ضدیت دیدن میان عقل و عرفان را نادرست می‌دانیم. قرآن کریم بسیار بر توجه به عقل و تعقل و تفکر تاکید کرده است. همین قرآن بر روی تقوا و طهارت و تهذیب نفس هم تاکید نموده و آن را راهی به سوی معرفت می‌داند. می‌فرماید: من یتق الله یجعل له مخرجا؛  بین تقوی و هدایت قرآن کریم ارتباط برقرار کرده، می‌فرماید: هدی للمتقین، یعنی برای هدایت یافتن بهره هوشی بالا کافی نیست، بلکه هدایت ارتباط تنگاتنگی با تقوا دارد. شما برای هدایت نیاز به دل پاکی هم دارید. بنابراین در قرآن این راه‌های مختلف معرفت از هم دیگر جدا نبوده و نافی همدیگر نیستند بلکه موید هم هستند. عرفان اصیل اسلامی نمی تواند مخالف عقل باشد. معنا ندارد که خداوند دو قوه به ما داده باشد، که این دو قوه به نتایج ناسازگار برسد، همانطور که قلب را خداوند به انسان داده عقل را نیز خداوند داده است، همان خداوندی که راه عرفان را برای ما گشوده طریق عقل را هم نشان داده‌است. چطورمی‌شود که این دو راه با هم ناسازگار باشند!
عقل تنها راه معرفت نیست
اما در کنار این مسئله نکته ای که مهم است این است که عقل کافی نیست. سخن عرفای راستین این است که تنها با اتکا به عقل نمی توانیم به تمام حقایق برسیم؛ معرفت عقلی تنها راه معرفت و برترین نوع معرفت نیست. گرچه عقل فی حدنفسه ضروری و مهم هم است، اما ما می توانیم از طرق  دیگر هم به معارفی برسیم که از راه عقل نمی توانیم به آن دست یابیم. این به معنای ناسازگاری این دو نیست، بلکه به این معناست که این ابزار برای فهم تمام حقایق کافی نیست، همان طور که حرف دین هم این است. وحی آمده تا حقایقی را به ما معرفی کند که عقل ما به تنهایی نمی توانست به آن دست یابد. مثلا اگر وحی به ما نمی گفت که خداوند را باید به  این شکل پرستش کرد، نماز باید خواند، روزه باید گرفت و ... آیا این اعمال را می‌توانستیم صرفا با تکیه بر عقل انسانی کشف کنیم؟ عقل ما فقط به این مسئله اشاره دارد که خدا را باید پرستید، شکر منعم واجب است، اما چگونگی این پرستش را وحی می گوید. این به معنای ناسازگاری بین عقل و وحی نیست، بلکه به این معنا است که برخی حقایق است که با عقل نمی توانیم درک کنیم و باید وحی ما را راهنمایی کند. در شهود عرفانی هم انسان به معارفی می تواند دست یابد که با روش‌های تجربی و عقلی نمی تواند به آن برسد. انسان ازراه سلوک معنوی به یک سنخ خاصی از معارف دست می یابد که متفاوت با معارف عقلی است. ما با معرفت عقلی به علم حصولی دست می یابیم، اما عرفا می گویند یک راه دیگری وجود دارد که ما نوع دیگری از معرفت پیدا می کنیم، یعنی از علم حصولی به علم حضوری برویم، به علم شهودی دست یابیم.
گوشم شنید نغمه ایمان و مست شد،   کو قسم چشم دیدن ایمانم آرزوست
همان داستان حضرت ابراهیم (ع) که گفت من ایمان دارم اما حالامی‌خواهم آنچه را که اعتقاد دارم با چشم هم  ببینیم. طبیعی است که مشاهده و معاینه بسیار برتراست از صرف داشتن ادراک ذهنی حصولی. لیس الخبر کالمعاینة.  این است که عرفان و عقل دو راه متفاوت اند، اما ناسازگار نیستند، بلکه باهم هماهنگ اند. تفکر شیعی این است که عقل و وحی و عرفان هر سه با هم هماهنگ اند. اساسا فلسفه ملاصدرا پایه اش این است که برهان، قرآن وعرفان از هم جدا نیستند، و یکی ما را از دیگری جدا نمی کند و ما را از دیگری بی نیاز نمی سازد. هر سه هم منبع الاهی دارند. اگر گفتیم در کنار وحی به عقل هم نیاز داریم این به آن معنا نیست که ایمانمان به وحی ضعیف است ، بلکه همان خدایی که وحی را ارسال کرده است همان خداوند این حجت درونی را که عقل است به ما داده است و همه این سه مقدس است.
عرفا می‌گویند که  ما چون بشریم محدودیت داریم و شناخت عقلی ما محدود و خطاپذیر است بنابراین اگر تنها سرمایه ما عقل باشد و به منبع دیگری راه نداشته باشیم، حظ ما از معرفت اندک خواهد بود.
* تسنیم: با تشکر از توضیحاتتان، لطفا در مورد برنامه تان برای سال 1392 نیز توضیح دهید؟
الان در حال تهیه کتابی هستیم با عنوان عرفان اسلامی در متون عالمان شیعی، کتابی است که متن درسی خواهدبود. فصول این کتاب از آثار عرفای شیعه انتخاب شده و با مقدمه و توضیحاتی که احیانا لازم است، مجموعه ای از تفکرات عارفان شیعه را در یک مجموعه به زبان خود آن عارفان عرضه می کند.

استفاده از مطالب اين سايت با ذکر منبع بلامانع است

طراحي: ايرنا هاست