هماهنگی و تلازم ميان ايمان و عقلانيت برقرار است

نوشته شده در مصاحبه ها

 مدعای ما اين است كه بين تعاليم اسلامی و احكام عقل سازگاری و معاضدت بوده، در نتيجه بين ايمان و عقلانيت هماهنگی و تلازم برقرار است.  

    «محمد فنايی اشكوری»، عضو هيئت علمی مؤسسه آموزشی و پژوهشی امام خمينی (ره)، در گفت‌وگو با سرويس انديشه خبرگزاری قرآنی ايران (ايكنا)، در مورد نسبت ايمان و عقل در متون اسلامی در پاسخ به اين سؤال كه ايمان و عقل در تفكر اسلامی چه نسبتی با يكديگر دارند؟ گفت: اين پرسش قابل تحليل به دو پرسش ديگر است؛ ايمان و عقل در آموزه‌های اسلامی (كتاب و سنت) چه نسبتی با هم دارند؟ ايمان و عقل در تاريخ انديشه اسلامی چه نسبتی با يكديگر دارند؟ 

    «محمد فنايی اشكوری»، عضو هيئت علمی مؤسسه آموزشی و پژوهشی امام خمينی (ره)، در گفت‌وگو با سرويس انديشه خبرگزاری قرآنی ايران (ايكنا)، در مورد نسبت ايمان و عقل در متون اسلامی در پاسخ به اين سؤال كه ايمان و عقل در تفكر اسلامی چه نسبتی با يكديگر دارند؟ گفت: اين پرسش قابل تحليل به دو پرسش ديگر است؛ ايمان و عقل در آموزه‌های اسلامی (كتاب و سنت) چه نسبتی با هم دارند؟ ايمان و عقل در تاريخ انديشه اسلامی چه نسبتی با يكديگر دارند؟

وی افزود: هرچند در پاسخ به پرسش دوم ممكن است نسبت‌های مختلفی بين ايمان و عقل در تاريخ تفكر اسلامی يافت، اما پاسخ راستين برای پرسش نخستين جز يك پاسخ نيست، و بين ايمان و عقل تنها يك نسبت برقرار است. مدعای ما اين است كه بين تعاليم اسلامی و احكام عقل سازگاری و معاضدت، در نتيجه بين ايمان و عقلانيت هماهنگی و تلازم برقرار است.

فنايی اشكوری با بيان اين مطلب كه در تاريخ اسلام گروه‌هايی از متكلمان و اهل حديث را می‌توان يافت كه از جمع بين ايمان و عقلانيت ناتوان بوده‌اند، اظهار كرد: پيدايش اين گروه‌ها مانند پيدايش بسياری از فرقه‌ها معلول عللی سياسی ـ اجتماعی و بطور عام علل برون‌دينی است كه در جای ديگر بايد مورد بحث قرار بگيرد.

اين محقق در ادامه سخنان خود به سخنان پاپ اشاره كرد و اظهار كرد: پاپ «بنديكت شانزدهم» به دليل ناآشنايی با تعاليم اسلامی و عدم تفكيك بين تعاليم اسلامی موجود در منابع اسلامی و باورهای فرقه‌های ياد شده و البته با انگيزه‌های صليبی در اظهارات معروفش درباره اسلام به نحو غير مسئولانه‌ای اسلام را دينی غير عقلانی معرفی كرد. اين در حالی است كه هيچ كتاب آسمانی همانند قرآن كريم بر ارزش و ضرورت تعقل و نقش آن در ايمان تأكيد نكرده است.

مؤلف «نيايش عارفان» تأكيد كرد: از سوی ديگر، گرايش غالب و حاكم در تفكر مسيحی در طول تاريخ، ستيز بی‌امان عقل و ايمان بود، اگر جريانی در تاريخ كلام مسيحی اندك اعتنائی به عقل داشته، بی‌شك متأثر از انديشمندان اسلامی بود. هيچ كس نمی‌تواند تأثير حكيمان مسلمانی چون ابن سينا و ابن رشد را بر شكل‌گيری الهيات فلسفی مسيحی ناديده بگيرد. كمتر مورخ منصف فلسفه‌ای می‌توان يافت كه وامداری كلام توميستی به فلسفه سينوی را انكار كند.

 

اگر عوالمی بيرون از حوزه حس و تجربه ما قرار داشته باشد، عقل حد‌اكثر می‌تواند برخی احكام كلی را درباره آن‌ها درك كند، اما شناخت تفصيلی و جزوی آن عوالم فقط وقتی ممكن است كه راه ديگری غير از حس و عقل برای شناخت وجود داشته باشد. همانگونه كه چشم برای ديدن ذرات ريز به ميكروسكوپ نيازمند و برای ديدن اجرام دوردست به تلسكوپ محتاج است، حوزه شناخت عقل نيز بدون استمداد از طرق ديگر محدود است

وی در مورد عقل و شكل‌گيری معرفت انسانی عنوان كرد: انسان در آغاز پيدايش، چيزی از جهان نمی‌دانست، اما از درجه‌ای ضعيف از خودآگاهی برخوردار بود و خود را حس می‌كرد. او همچنين زمينه و استعداد شناخت اشيا را داشت. انسان تدريجا به كمك حواس از محيط پيرامون خود تأثراتی می‌پذيرد و قادر می‌شود اشيای پيرامون خود را احساس كند. از نظر قرآن انسان هيچ نوع علم پيشين نسبت به اشيای جهان خارج ندارد، بلكه از طريق حواس و قوای ادراكی خود تدريجا به شناخت امور نايل می‌شود: «وَاللَّهُ أَخْرَجَكُمْ مِنْ بُطُونِ أُمَّهَاتِكُمْ لاَ تَعْلَمُونَ شَیْئًا وَجَعَلَ لَكُمُ السَّمْعَ وَالأَبْصَارَ وَالأَفْئِدَةَ لَعَلَّكُمْ تَشْكُرُونَ« (سوره مباركه النحل/ آيه شريفه 78).

مؤلف «بحرن معنويت» با توجه دادن به اين مسئله كه رفته رفته با پيچيده‌تر شدن ذهن، آدمی با تأمل در يافته‌های درونی و محسوسات، به مفاهيم انتزاعی دست می‌يابد و بين آن مفاهيم نسبت برقرار می‌كند، عنوان كرد: مراد از عقل، قوه فاهمه آدمی است كه از طريق ذهن عمل می‌كند. كاركرد عقل، تفكر و شناخت است. ذهن با فعاليت‌هايی چون تجريد، انتزاع، تصور، تصديق، تحليل، تركيب، مقايسه و استدلال به شناخت دست می‌يابد. پس از ادراكات حسی، اولين حقايقی كه انسان از آن آگاه می‌شود، بديهيات است. بديهيات معارفی است كه ذهن به صرف تصور موضوع و محمول و نسبت آن‌ها، به آن‌ها تصديق و حكم می‌كند سپس با استفاده از شناخت‌های بديهی و به كمك حواس و عمليات ذهنی همچون تحليل، تركيب، مقايسه و استدلال، آدمی به معارف جديدی دست می‌يابد.

مدرس حوزه علميه قم در مورد شناخت‌های عقلی تصريح كرد: شناخت‌های عقلی، كلی و عام هستند و عقل نمی‌تواند بی‌واسطه موجود خاصی را بشناسد. ما برای شناخت موجودات طبيعی و خواص آن‌ها، علاوه بر بكارگيری عقل، به احساس و تجربه نيازمند هستيم. برای شناخت حوادث و وقايع گذشته، به نقل و مشاهده آثار نيازمنديم. درباره آينده نيز عقل به تنهايی هيچ چيز نمی‌داند، مگر آنچه را كه از تجربه گذشته و مشاهده زمينه‌ها و مقدماتی كه در زمان حال قابل مشاهده است، می‌تواند استنتاج كند؛ مثلا چون در گذشته ديده‌ايم كه هرگاه ابری با خصوصيات خاصی ديده شد، باران در پی داشته است، اكنون نيز هرگاه چنين ابری را مشاهده كرديم، پيش‌بينی می‌كنيم كه باران خواهد آمد.

وی در پايان افزود: اگر عوالمی بيرون از حوزه حس و تجربه ما قرار داشته باشد، عقل حد‌اكثر می‌تواند برخی احكام كلی را درباره آن‌ها درك كند، اما شناخت تفصيلی و جزوی آن عوالم فقط وقتی ممكن است كه راه ديگری غير از حس و عقل برای شناخت وجود داشته باشد. همانگونه كه چشم برای ديدن ذرات ريز به ميكروسكوپ نيازمند و برای ديدن اجرام دوردست به تلسكوپ محتاج است، حوزه شناخت عقل نيز بدون استمداد از طرق ديگر محدود است.

استفاده از مطالب اين سايت با ذکر منبع بلامانع است

طراحي: ايرنا هاست