عرفان در ايران

نوشته شده در عرفان

ايران در طول تاريخ همواره از مراکز معنويت و عرفان بوده است. پس از ورود اسلام به ايران اين سرزمين مهد رويش تصوف و عرفان اسلامي گرديد. بسياري از بزرگان صوفيه همچون هلاج و بايزيد و خرقاني و غزالي و عطار و شمس تبريزي و مولوي به اين فرهنگ تعلق داشته اند. بيش از هزار سال است که زنجيره متصل عارفان و صوفيان در اين سرزمين استمرار دارد و اين ميراث از نسلي به نسلي منتقل مي شود. از پديده هاي مهم ديگر در عرفان ايراني پيوند تشيع و تصوف است که پیشینه ای کهن دارد. در بعد علمي و نظري اين پيوند در آثار انديشمندان عرفاني بسياري همچون سيد حيدر آملي و ابن تر ابي جمهور احسائي و ملاصدرا شيرازي نمودار شده است.  

         

 

مقاله "عرفان در ایران" منتشر گردید.

دکتر محمد فنائی اشکوری، "عرفان در ایران: جایگاه عرفان و تصوف وتعلیم و ترویج آن در ایران معاصر"، فصلنامۀ علمی-پژوهشی اندیشۀ دینی، شماره 46 (بهار 1391)، صص 47-68.

این مقاله برگردان و بازنویسی مقاله ای است با عنوان Mysticism in Iran که در همایش بين المللي بررسي موضوعات و روش هاي آموزش در حوزه هاي علمی مسيحي و شيعي در دانشگاه درهام انگلستان در تاریخ 25 /3/ 1389 ارائه گردید.

                 

                          عرفان در ايران          
             جايگاه عرفان و تصوف و تعليم و ترويج آن در ايران معاصر
                                       محمد فنائي اشکوري

چکيده مقاله
ايران در طول تاريخ همواره از مراکز معنويت و عرفان بوده است. پس از ورود اسلام به ايران اين سرزمين مهد رويش تصوف و عرفان اسلامي گرديد. بسياري از بزرگان صوفيه همچون هلاج و بايزيد و خرقاني و غزالي و عطار و شمس تبريزي و مولوي به اين فرهنگ تعلق داشته اند. بيش از هزار سال است که زنجيره متصل عارفان و صوفيان در اين سرزمين استمرار دارد و اين ميراث از نسلي به نسلي منتقل مي شود. از پديده هاي مهم ديگر در عرفان ايراني پيوند تشيع و تصوف است که پیشینه ای کهن دارد. در بعد علمي و نظري اين پيوند در آثار انديشمندان عرفاني بسياري همچون سيد حيدر آملي و ابن ابي جمهور احسائي و ملاصدرا شيرازي نمودار شده است. امروزه تصوف و عرفان با شکل هاي مختلف در ايران ظهور دارد و طيف هاي گوناگوني را در بر دارد، چنانکه  تعليم و تربيت عرفاني و شيوه هاي آن نيز به تبع تکثر مشرب ها و علايق ياد شده متنوع است. اما برغم این پیشینه و غنای عرفانی، هنوز پژوهش توصیفی و تحلیلی جامعی درباره آن انجام نگرفته است. هدف این نوشتار ارائه تصویری جامع، گویا و تحلیلی و در عین حال اجمالی در حد یک مقاله از پدیده عرفان در ایران است. معرفی تنوع گرایش ها و فعالیت های عرفانی در ایران، هم عرفان پژوهان را از ابعاد و زوایای مختلف این پدیده آگاه می کند تا حوزه پژوهشی مورد علاقه خود را با آگاهی انتخاب کنند، و هم می تواند برای شیفتگان سلوک این طریق اگر نه چراغی دستکم شمعی روشنگر باشد.
کليد واژگان: عرفان، تصوف، معنويت، فلسفه، عرفان نظري، عرفان عملي، ادبيات فارسي 

مقدمه
ايران در طول تاريخ همواره از مراکز معنويت و عرفان بوده است. از سير عرفان در ايران پيش از اسلام اطلاع زيادي نداريم، اما اين نکته مسلم است که بسياري از اديان ايراني حاوي عناصر عرفاني بوده اند. اين امر در باره دين زردشت کاملا روشن است. شهاب الدين سهروردي حکيم مسلمان اشراقي، حکمت فرزانگان ايراني را حکمت ذوقي و اشراقي مي داند. به تعبير او، حکماي خسرواني ايران، که گاه از آنها به فهلويون يا پهلويان تعبير مي شود، عارف و اهل اشراق بودند. محور حکمت اشراقي آنها نور بود. 
پس از ورود اسلام به ايران اين سرزمين تدريجا مهد رويش علوم و معارف مختلف اسلامي از جمله تصوف و عرفان گرديد. شکي نيست که عرفان جزئي جدايي ناپذير از دين اسلام و از عناصر اصلي فرهنگ اسلامي است. عرفان اسلامی نه امري بيرون از دين، و نه جزئي مانند ساير اجزاء دين و در کنار آنهاست؛ بلکه عرفان بعد باطني و دروني تعاليم اسلامي است. از ديدگاه عارفان، عالم که کتاب تکويني حق تعالي است داراي ساحت ظاهر و باطن يا شهادت و غيب است. دين نيز که مطابق با عالم و کتاب تدويني خداست داراي ظاهر و باطن است. عقايد، اخلاق و احکام چنانکه ظاهري دارند که در اختيار همه است، باطني نيز دارند که با تهذيب نفس مي توان به آن راه يافت. از اين رو، سرچشمه عرفان اسلامي قرآن و سنت است و مَثل اعلاي آن شخص پيامبر اسلام (ص) است. گفتار و رفتار او سرمشق انديشه و عمل عارفان است؛ چنانکه از ديدگاه شيعه و بسياري از صوفيان غير شيعي، پس از پيامبر، امامان معصوم (ع) داراي چنين جايگاهي هستند. برخي از اصحاب پيامبر همچون سلمان و ابوذر و اويس قرني از نخستين کساني بودند که در اين راه گام نهادند. ائمه نيز ياران و اصحاب خاصي داشتند که حامل و وارث اين ميراث معنوي بودند. اما تصوف به شکل مسلکی متمايز با عنوان و آداب خاص در قرن دوم هجري شکل گرفت. رهروان این مسلک احتمالا بدان جهت که جامه پشمين به تن مي کردند صوفي ناميده شدند. برخي از معروف ترين صوفیان قرن هاي دوم و سوم عبارتند از حسن بصري، ابراهيم ادهم، رابعه عدويه، فضيل عياض،  شقيق بلخي  و معروف کرخي. 
شکل گيري اوليه تصوف در سرزمين عراق بوده است، اما تدريجا ايران، بويژه خراسان، مرکز رويش و درخشش تصوف و عرفان اسلامي گرديد. بسياري از تحولات تاريخ تصوف در اين سرزمين رخ داد و بسياري از بزرگان این مشرب همچون هلاج و بايزيد و خرقاني و غزالي و عطار و شمس تبريزي و مولوي و سعدي و حافظ و نظامي و جامي به اين فرهنگ تعلق داشته اند. بيش از هزار سال است که زنجيره متصل عارفان و صوفيان در اين سرزمين استمرار دارد و اين ميراث از نسلي به نسلي منتقل مي شود. آموزه ها و تعاليم عرفان اسلامي چنان در فرهنگ ايراني رسوخ کرده است که به سختي مي توان بعدي از ابعاد اين فرهنگ را بدون تاثير پذيري از تصوف دانست. جاي پاي اين آموزه ها را در ابعاد مختلف  فردي و اجتماعي از فلسفه، کلام، زبان، ادبيات، هنر، ورزش، معماري، سياست، تجارت، جنگ و صلح، و آداب و رسوم و زندگي روزمره مي توان آشکارا مشاهده کرد. عرفان اسلامي در ايران به شکل هاي متنوع ظهور کرده و حضور داشته است، از سلاسل و طريقت هاي متعدد صوفیانه و عارفان فيلسوف مشرب تا عارفان شاعر پارسي گوي؛ از عارفان فقيه و مفسر تا عارفان سياستمدار و فعال اجتماعي، و از صوفیان منزوي و خانقاه نشين تا عارفان جنگجو و مبارز.
از پديده هاي مهم ديگر در عرفان ايراني، پيوند تشيع و تصوف است. از نظر بسياري ازمتفکران، تصوف در ذاتش به تشيع نزديک است و با آن مناسب دارد. از مهمترين آموزه هاي مشترک بين تشيع و تصوف آموزه ولايت است.  در بعد علمي و نظري اين پيوند در آثار انديشمندان عرفاني بسياري همچون سيدبن طاووس، سيد حيدر آملي، صائن الدين ترکه، ملاصدرا شيرازي، محمد رضا قمشه اي، محمد حسين طباطبائي و امام خميني نمودار شده است.
تصوف و عرفان در بعد اجتماعي و سياسي ظهورات مختلفي داشته که قيام سربداران خراسان و تشکيل دولت صفوي دو نمونه قابل ذکر در اين زمينه است. در عرصه عمومي نيز صورت هايي از عرفان و تصوف همواره در زندگي فردي و اجتماعي ايرانيان منشأ اثر بوده است. از فتيان و جوانمردان و پهلوانان زورخانه هاي سنتي که همواره زير نام مرتضي علي زيسته اند تا دسته هاي عزاداري حسين بن علي، همواره رنگ و بوي عرفاني و قدسي داشته است. اوج ظهور اجتماعی عرفان شيعي در ايران را بايد در انقلاب اسلامي ايران جستجو کرد. امام خميني ضمن آنکه فقيه و سياستمدار بود، عارف و استاد مسلم عرفان بود و جاذبه معنوي او بيش از هر عامل ديگري در رهبري او نقش داشت.

اشکال موجود تصوف و عرفان در ايران
امروزه تصوف و عرفان در شکل هاي مختلف در ايران ظهور دارد و طيف هاي گوناگوني را دربر دارد که برخي از آنها به قرار زير است:
1.    صوفيان و دراويش فرقه اي اعم از شيعه و سني؛
2.    عالماني که مشتغل به حکمت و عرفان علمي (نظري و عملي) هستند؛
3.    زاهدان و پارساياني که فقيه، متکلم یا مفسر هستند؛
4.    علاقمندان به عرفان ادبي بويژه در شعر فارسي؛
5.    عرفان پژوهان جديد
6.    عامه علاقمندان به معنويت و عرفان،
7.    پيروان شبه عرفان هاي نوظهور.

فرقه هاي صوفي
چنانکه گفتيم، ايران همواره از مراکز تصوف و زادگاه بسياري از فرقه هاي صوفي بوده است. اما ديري است که دوران طلائي فرقه هاي صوفي در ايران به سر آمده و تصوف فرقه اي در ايران امروز آن رونق و گستردگي گذشته اش را ندارد. برخي از طريقت هاي صوفي موجود در ايران که خود را شيعه مي دانند عبارتند از نعمت اللهيه، ذهبيه و خاکساريه. صوفيان اهل سنت نيز مانند نقشبنديه و قادريه در مناطق سني نشين ايران مانند کردستان حضور دارند.
برخی از فرقه هاي صوفي در ايران اصالت گذشته خويش را از دست داده اند. ديگر از آن زهد پيشينيان در بين اينان کمتر مي توان سراغ گرفت. بعضی از رهبران اين فرقه ها در خانه هاي مجلل در اماکن خوش آب و هواي اروپا و آمريکا در حال زندگي مرفه خود هستند. در میان بعضی از اين فرقه ها بازار منازعه و ستيزه بر سر رهبري و جانشيني قطب متوفي بسيار داغ است. در بسياري از موارد با مرگ يک شيخ و اختلاف در رهبري، انشعاب در فرقه حاصل مي شود. از اين رو، هريک از اين طريقت ها خود به فرقه هاي مختلف تقسيم شده اند. در برخي از اين فرقه ها منصب مرشدي نه بر اساس طي مراحل سلوک بلکه به رسم پادشاهان به صورت موروثي از پدر به پسر يا برادر و ديگر نزديکان مي رسد. بي جهت نيست که بسياري از اقطاب صوفيه لقب شاهي دارند.  
عرفان شيعي در طول تاريخ کمتر حالت گروهي و فرقه اي داشته است.  فرقه هاي شيعي صوفي نيز متأثر از اهل تسنن هستند و برخي از آنها و دستکم بينانگذارانشان سابقه تسنن دارند. طبيعت عرفان شيعي چندان با فرقه گرايي سازگار نيست. در عرفان شيعي هرچند سنت استاد و شاگردي هميشه استمرار داشته است، اما اتصال سلسله اصالت ندارد و شرط لازم و کافي براي مشروعيت و اعتبار نيست. آنچه معيار و ملاک اعتبار است مطابقت با تعاليم ديني کتاب و سنت است؛ چنانچه خرقه پوشي و آداب و رسوم خاص صوفيانه جايگاهي در عرفان اصيل شيعي ندارد.  هرچند بسیاری از عرفای شیعی بر لزوم بهره گیری از هدایت مرشد و استاد معنوی تأکید دارند، اما چنین استادی هیچگاه ولایت مطلق ندارد و نقشی جز راهنمائی ندارد. به علاوه، مرشد معنوی هیچگاه جای مرجع تقلید در مسائل فقهی را نمی گیرد، مگر اینکه خود دارای چنین مقامی نیز باشد.    

عرفان نظري
عرفا از راه تهذيب نفس و سلوك باطني به معرفتي شهودي از واقع مي رسند. متعلق اين معرفتْ خداوند، اسماء و صفات و مظاهر اوست. اين معرفت کاملا خصوصي و اصالتا غير مفهومي و غير گزاره اي است که امروزه گاهي به آن تجربه عرفاني  مي گويند. اما پس از خروج از حال و تجربه عرفاني عارف قادر است درباره آن بينديشد و يافته هايش را در قالب مفهوم و گزاره قرار دهد. طبيعتا با توجه به سنخ حقايق مشهود عرفاني، مفاهيم و گزاره هاي حاکي از آن اغلب از سنخ گزاره هاي مابعدالطبيعي و هستي شناسانه است. بدين جهت است که عرفان تدريجا شكل نظري نيز يافت و عرفا نيز همچون فلاسفه و متكلمان به بحث و نقد و استدلال و تأليف پرداختند و عرفان نظري را پديد آوردند. عرفان نظري نوعي "الهيات اشراقي و عرفاني" است كه همچون فلسفه در باره حقيقت هستي، خدا، صفات و اسمائش، انسان و سرنوشت و غايت كمالش بحث مي كند. موضوع عرفان هستی است و مسأله محوري آن "توحيد" و مسئله فرعي آن "ولايت يا انسان کامل" است.
بن مايه اصلي عرفان نظري شهودات عرفاني است. منبع دیگر برای عرفان نظری قرآن و سنت است. متون عرفان نظری سرشار از استناد به آيات و روايات است. عرفا در آثارشان آیات و روایات را تفسير و تأويل می کنند. افزون بر اين،‌ عرفا برای شکل دادن به عرفان نظری از اندیشه های معنوی حکما استفاده کرده اند. انديشه ها و اقوال هرمس، فيثاغورس، سقراط، افلاطون و  نوافلاطونيان از منابع مورد استفاده عرفا بوده است. در عالم اسلام آثار و آراء فارابي، ابن سينا، اخوان الصفا، سهروردي، طوسي و ملاصدرا بر عرفا تأثیر داشته است. فارابي به اهميت شريعت و عدم جدائي آن از حكمت تأکید داشت. ابن سینا از بانیان نظرورزی در انديشه هاي عرفاني و حكمت مشرقي است. او در نمط نهم کتاب الإاشارات و التنبيهات تحت عنوان في "مقامات العارفين" انديشه هاي عرفاني را در ساختاري نظام مند و به زباني نيرومند عرضه کرد. سهروردی عقل را به تنهائی براي رسيدن به معرفت کافی نمی دانست و تهذيب باطن را لازم می دید. او مدعی بود که حكمت اشراق را دمنده قدسي يكباره در او دميده است. در حکمت او ميراث يونان و روم و ايران و اسلام وحدت يافته و ثمر داده است. در حکمت اشراقی، نور اصل واقعيت است که ظاهر به ذات و مظهر غير است و نور نخستين نيازي به علت ندارد. انوار عالي علت انوار سافل و قاهر بر آن هستند و سافل شائق و عاشق نسبت به عالي و همه ناشي از نور نخستين و شائق به اتصال و فنا در اويند.  غرض حکمت نزد او نيل به تأله است كه از راه تفکر و انسلاخ از عالم جسماني و توجه به عالم قدس حاصل مي شود. با ترك جسم و جسمانيات انسان نوراني مي شود و با اشراق نور الهی انسان آسماني مي شود. با این نور انسان به خلع بدن می رسد. اين مشرب در حکمت ملاصدرا تداوم و تكامل يافت. ملاصدرا و حکمای بعد از او نیز حقيقت حكمت را تأله می دانستند که جز از راه تأمل همراه با عبادت و تهذيب نفس حاصل نمی شود. عرفای گذشته و حال در شکل دادن به عرفان نظری از همه این اندیشه ها بهره برده و می برند، چنانکه حکما نیز همواره از خوان گسترده عرفان متنعم بوده اند. اما عرفان نظري بيش از هرکس مديون محي الدين ابن عربي است. همه عارفان نظري و حکيمان متمايل به عرفان پس از او بر سر سفره او نشسته اند.  صدها شرح و تفسير و حاشيه بر آثار او و درباره انديشه هاي او نوشته شده است. دو اثر برجسته و تأثيرگذار او در اين باب کتاب هاي الفتوحات المکيه و فصوص الحکم است. کتاب اخير مرجع محوري در حوزه هاي عرفان نظري است و عرفايي همچون قونوي، جندي، قيصري، جامي و کاشاني بر آن شرح نوشته اند.       
عرفان نظري از موضوعاتی است که در حوزه هاي علميه ايران به عنوان يک ماده درسي و رشته تحقيقاتي در بالاترين سطوح علمي مورد توجه است. اين درس معمولا پس از اتمام ساير دروس ديني همچون ادبيات، کلام، فقه، حديث و فلسفه ارائه مي شود. اتمام متون درسي فلسفي از شرايطي است که اساتيد اين رشته بر آن تاکيد دارند. به نظر اين اساتيد، تسلط بر فلسفه و کلام اسلامي مقدمه لازم براي آموزش عرفان نظري است. بنا بر اين، دانش پژوه اين رشته بايد آثار ابن سينا، سهروردي و ملاصدرا و طوسي را خوانده باشد. در گذشته اين درس در حلقه هاي بسيار محدودي براي شاگردان ويژه و در بسياري از اوقات حتي براي يک نفر برگزار مي شد. امروزه هرچند از آن محدوديت گذشته کاسته شده است، اما همچنان شمار محدودي از علاقمندان واجد شرايط شرکت در اين درس مي باشند.
پس از يادگيري کتب فلسفي و کلامي، معمولا سه متن درسي در اين رشته به ترتيب زير تدريس مي شود. نخستين متن درسي در عرفان نظري کتاب تمهيد القواعد اثر صائن الدين علي بن محمد ترکه (م 835) است. اين کتاب شرحي است بر رساله مختصري بنام قواعد التوحيد اثر ابوحامد محمد اصفهاني (حدود نيمه قرن هشتم) جد شارح. عرفاي عرفان نظري همواره به اين کتاب توجه داشته اند. اخيرا از آيت الله جوادي آملي شرحي بر اين کتاب با عنوان تحرير تمهيد القواعد منتشر شده است. 
تدريس کتاب تمهيد القواعد جنبه مقدماتي براي کتاب فصوص الحکم ابن عربي دارد که پس از آن خوانده مي شود. در واقع متن اصلي و محوري در عرفان نظري همين فصوص الحکم است. از آنجا که متن اين کتاب دشوار است، بسياري از اساتيد برخي از شرح هاي آن را به عنوان متن درسي انتخاب مي کنند. رايجترين شرح فصوص در حوزه هاي علميه شرح داود قيصري است.  قيصري بر اين شرح مقدمه اي نوشته است که در آن اصول کلي عرفان نظري را بيان کرده است. بر اين مقدمه نيز شرح ها و تعليقات متعددي نوشته شده است. يکي از اين شرح ها از آن سيد جلال الدين آشتياني است که نزديک به هزار صفحه است. هانري کربن بر کتاب آشتياني مقدمه اي به زبان فرانسوي و سيد حسين نصر بر آن مقدمه اي به زبان انگليسي نوشته است. سومين متن درسي در عرفان نظري کتاب مصباح الانس ابن حمزه فناري است که شرحي بر مفتاح الغيب صدرالدين قونوي است. فناري به عنوان يک عارف در اين کتاب مي کوشد عرفان و فلسفه را به هم نزديک کند؛  چنانکه ملاصدرا به عنوان يک فيلسوف مي کوشد فلسفه را به عرفان نزديک و عرفان را به زبان فلسفه بيان کند.           
در عصر حاضر از جمله کساني که به تدريس اين آثار پرداخته است علامه طباطبائي است. پس از علامه شاگردان ايشان از جمله آيت الله حسن زاده آملي و آيت الله جوادي آملي در حوزه علميه قم اين کتاب ها را تدريس کرده و بر برخي از آنها شرح نوشته اند. امام خميني (ره)، که آثار متعدد مستقلي در زمينه عرفان نظري دارد، بر شرح فصوص قيصري و مصباح الانس فناري نيز تعليقاتي نوشته است. عرفان نظري در برخي از دانشگاه هاي ايران نيز در رشته هايي همچون الهيات و عرفان به عنوان يک موضوع تحقيقاتي و ماده درسي مورد توجه است و معمولا دانشجويان فلسفه نيز واحد هايي از آن را مي گذرانند. 

عرفان عملی 
عرفان عملي همان زندگي عارفانه است که بر اساس سلوک باطني است. علم عرفان عملي علمي است که در آن از چيستي و مراحل سلوک عرفاني بحث مي شود. علم عرفان عملي را علم منازل آخرت، علم طريقت، سلوک، معاملات و تصوف گفته اند.  قيصري در تعريف علم عرفان عملي مي گويد:
«معرفة طريق السلوک والمجاهدة لتخليص النفس عن مضايق القيود الجزئية و اتصالها الي مبدئها، واتصافها بنعت الإطلاق والکلية.»   تعريفي که از عرفان عملي داده مي شود معمولا متناسب با ديدگاه تعريف کننده در عرفان نظري است. مثلا تعريف فوق مبتني بر نظريه فنا و وحدت وجود عرفاني است. فناري در تعريف اين علم مي نويسد: «تعمير الباطن بالمعاملات القلبية بتخليته عن المهلکات و تحليته بالمنجيات فعلم التصوف والسلوک.»  عارف کسي است که بر اثر پيروي از ظاهر و باطن شريعت صفات الهي در او جاري شود؛ چنانکه ابن عربي در اين باره مي نويسد: «التصوف الوقوف مع الأداب الشرعية ظاهرا و باطنا و هي الخلق الإلهية.»
عرفان عملي راه وصول به حق است و مبتني بر اعتقاد به خدا، وحي و حيات پس از مرگ،  رابطه جسم و روح، رابطه دنيا و آخرت و کمال طلبي و کمال پذيري نفس انساني است. از آنجا که مسئله اصلي در عرفان عملي تهذيب نفس و استکمال آن است، شناخت نفس براي عارف اهميتي ويژه دارد. بدون شناخت نفس و احوال آن، تهذيب نفس و مهار و هدايت آن ممکن نيست. از اين رو، به اعتقاد عرفا چنانکه در حديث آمده است، معرفت نفس سودمندترين معارف است. مراد از معرفت نفس در اينجا مباحث کلي و فلسفي پيرامون نفس نيست؛ بلکه غرض شناخت هرکس از احوال و شئون نفس خود از طريق درون نگري، مراقبه و تأمل است تا با شناخت استعدادهاي نفس، آسيب ها و لغزش هاي نفس و راه هاي سقوط يا اعتلاي نفس بتواند از لغزشها اجتناب کرده، راه کمال را بپيمايد. عرفان عملي چنانکه از عنوانش پيداست با عمل سروکار دارد، اما اين عمل منحصر در اعمال بيروني نيست، بلکه اعمال دروني و نيات و خطورات دل را نيز شامل مي شود. 
از آنجا که عرفان عملي با عمل و رفتار درونی و بيروني سروکار دارد با اخلاق از يک سو و با فقه از سوي ديگر مرتبط خواهد بود. بايد توجه داشت که عرفان عملي مخالف يا جايگزين اخلاق و فقه نيست. بلکه با مفروض گرفتن اخلاق و فقه مي کوشد به باطن آنها راه يابد. به عبارت ديگر، عارف مي کوشد به ساحتي برتر از اخلاق و دينداري ظاهري راه يابد. دغدغه عارف تنها التزام عملي به ارزش ها نيست، بلکه غرض عارف تحول وجودي و استکمال روحي است. انگيزه اصلي و روح حاکم بر افعال و احوال عارف حب الهي است. چنانکه امير المؤمنين (ع) مي گويد، عبادت او نه بخاطر ترس از جهنم و نه از روي طمع به بهشت است، بلکه از آن جهت است که خدا را شايسته پرستش مي داند.  و از اينجاست که از نظر ابن سينا فرق عارف با عابد و زاهد در اين است که عارف خدا را نه بخاطر غايتي جز خدا، بلکه فقط بخاطر خودش مي پرستد.  رهاورد چنين سلوکي معرفت شهودي نسبت به خداوند متعال است که خود موجب انس و عشق شديدتر مي شود. چون عارف عاشق خداست و همه عالم را جلوه او مي داند، به همه عالميان نيز عشق مي ورزد و در جهت خير و صلاح خلق مي کوشد. در عرفان اصيل اسلامي، انزوا و دير نشيني و گريز از مسئوليت اجتماعي پسنديده نيست.  
       غرض و غايت عارف رسيدن به احوال خوش دنيوي و دست يافتن به قدرت هاي باطني نيست، گرچه عارف به احوال خوشي مي رسد و به آرامش و شادي دست مي يابد. تنها مقصد او قرب و لقا و وصال حق است که البته منبع همه خوبي ها و زيبايي ها است.       
منابع عرفان عملي عبارتند از اصول عقلي، تعاليم ديني و تجارب باطني عرفا. بنا براين، تحصيل عرفان عملي پس از تحصيل فقه و اخلاق است. دستور العمل هاي عرفاني بايد متخذ از اين منابع باشد و دستکم با عقل و شرع ناسازگار نباشد. عرفان عملي راه تهذيب نفس و استکمال آن از راه رسيدن به مراتب باطني ايمان و عمل صالح (معرفت، ايمان، پيرايش نفس از رذايل و آرايش نفس به فضايل) بر طبق تعاليم شرع است.
استاد عرفان عملي و مربي تربيت معنوي بايد خود راه سلوک را پيموده باشد و به مراحلي از تربيت معنوي و معرفت باطني و نورانيت دل نايل شده باشد. او نه فقط با اتکاي به کتب عرفاني بلکه عمدتا بر اساس سلوک عملي خود به راهنمايي ديگران مي پردازد. البته چنين افرادي فراوان نيستند و يافتن آنها آسان نيست؛ اما تنها اينان شايستگي ارشاد و دستگيري معنوي را دارند. 
برنامه سلوکي برنامه اي فراگير و دقيق است. اين برنامه از تنظيم رژيم غذايي و خواب و آداب معاشرت تا عبادت و ذکر و مراقبت را دربر دارد. سه دستور مهم و معروف در اين زمينه عبارتند از: کاستن از خوراک و گفتار و خواب (قلة الطعام، قلة الکلام، و قلة النيام). خون جاري در همه احوال عارف ياد خداست. در بيت معروفي پنج اصل مهم به اين صورت بيان شده است:
جوع صمت و سحر و عزلت و ذکري بدوام    ناتمامان جهان را کند اين پنج تمام
بايد خاطر نشان نمود که آموزش علم عرفان عملي لزوما همراه با سلوک عرفاني نيست. علم عرفان عملي مانند ساير علوم است و کسان بسياري آن را مي آموزند، اما شمار اندکي از افراد اهل سلوک عرفاني اند. معروفترين متن در علم عرفان عملي کتاب منازل السائرين خواجه عبد الله انصاري است. اين کتاب شرح هاي مختلفي دارد که معروف ترين آنها شرح عبدالرزاق کاشاني است. اين کتاب از متون درسي در عرفان عملي است و مبناي عمل و تربيت معنوي بسياري از عرفا است. انصاري در اين کتاب از صد منزل يا مقام بحث مي کند.
يکي از کتاب هایي که عرفاي شيعي معاصر توجه ويژه اي به آن کرده اند رساله لب اللباب منسوب به سید بحر العلوم است. آثار در زمينه عرفان عملي بسيار است. از جمله آثاري که در دوره معاصر مورد توجه اهل سلوک است برخي از کتب ميرزا جواد ملکي تبريزي همچون رساله لقاء الله است. 
استادان معنوي از اين کتب در مقام تدريس علم عرفان عملي استفاده مي کنند، اما در مقام تربيت و ارشاد عملي روش غالبْ انتقال شفاهي و سينه به سينه است. اين تربيت اغلب به نحو فردي است؛ رابطه اي است بين استاد و شاگرد که استاد بر رفتار و احوال بيروني و دروني شاگرد اشراف دارد و هر فردي را متناسب با حال و وضع او راهنمايي مي کند. تعاليم استاد، شخصيت و سلوک عملي استاد و تصرف و هدايت باطني او سه راه تربيت و تأثيرگذاري است.
از ميان مکتب ها و حلقه هاي سلوکي قرون اخير، مکتب عارف نامدار ملاحسينقلي همداني (م  1311ق) از همه تأثيرگذارتر و پرآوازه تر است. او مربی معنوی جمع کثيری از سالکان طريق باطن بود. از معروفترين شاگردان او مي توان از شيخ محمد بهاري همدانی (م 1325ق)، سيداحمد طهرانی کربلائی (م 1332ق)، ميرزا جواد ملكي تبريزي (م 1343ق) و سيد علي قاضي طباطبائی (م 1366ق) نام برد. قاضي  صاحب مقامات عالي در عرفان و مربی بسياري از عرفاي معاصر از جمله علامه  سيد محمدحسين طباطبائی (م1402ق) و آيت الله محمدتقی بهجت (م 1430 ق) بود. اين دسته از اهل عرفان از بيشترين احترام و قداست در ايران و جامعه شيعي بطور عام برخوردارند.

عرفان در ادبيات
عرفان با ادبيات اعم از نثر و نظم ارتباط نزديکي دارد به گونه اي که گويي عرفا زبان ادبي بويژه شعر را در بيان يافته هاي عرفاني رساتر مي دانند. يک صورت از زبان منظوم عرفاني زبان علمي يا تعليمي است. در اين زبان عارف مي کوشد يافته هايش را به زبان نظم يا شعر تعليمي به ديگران انتقال دهد، مانند اغلب اشعار مثنوي مولوي و گلشن راز شبستري. لمعات فخرالدين عراقي و شرح عبدالرحمن جامي بر آن با عنوان اشعة اللمعات نيز از آثار مهم عرفاني تعلیمی در ادب فارسي بشمار مي روند. اما شايد اغلب آثار شعري عرفاني به زبان شاعرانه به معناي زبان غير مستقيم يا مجازي، استعاري و رمزي است. 
اهميت احوال دروني عارف، همچون محبت و خوف و اميد و عزم، در عرفان و در آميختگي تجربه هاي عرفاني با احساسات، پيوند عرفان و احساسات را آشکار مي کند. و از آنجا که در ادبيات بويژه شعر نيز احساسات محوريت دارد طبعا بين عرفان و ادبيات رابطه نزديکي هست. ازاين رو، بعد احساسي و عاطفی عرفان اسلامي در ادبيات عربي و فارسي جلوه اي ويژه دارد. به همين جهت است که کمتر عارفي را مي توان يافت که از ذوق شاعرانه برخوردار نباشد. ديوان هاي عارفان شاعر از ارزشمند ترين گنجينه هاي عرفاني بشمار مي روند بطوري که به سختي مي توان عرفان اسلامي ايراني را از آثار منظوم سنائي و عطار و مولوي و سعدي و حافظ و نظامي جدا دانست.
يکي از ويژگي هاي زبان ادبي عرفان رمزي بودن آن است. شاعر الفاظي را بکار مي برد که در ظاهر بر معانيي دلالت دارند که مراد اصلي شاعر نيست، بلکه شاعر از اين الفاظ به حقايق مشهود و احساسات دروني خود اشاره مي کند. يکي از قالب هاي رايج در زبان شاعران عارف استفاده از زبان عشق مجازي است، چنانکه گاه از زباني که موهم فسق و کفر است نيز استفاده مي کنند. عوامل گوناگوني از جمله نارسائي زبان متعارف در بيان يافته هاي عرفاني، اصرار عرفا بر کتمان و اخفاي معاني و احوال عارفانه از نا اهلان، جاذبه و اثر گذاري زبان شاعرانه و گاه ملامتي گري برخي صوفيان موجب مي شود که آنان ما في الضمير خود را با چنين زباني اظهار کنند.  
اين نوع ادبيات عرفاني در ايران فاخرترين نوع ادبيات بشمار مي رود و علاقمندان بسياري دارد. پس از متون ديني اين نوع زبان به عنوان مناسب ترين زبان براي بيان احوال و يافته هاي عرفاني شناخته مي شود. اين ادبيات علاوه بر بعد معنوي و عرفاني بيش از هر عامل ديگري بر غنا و جاذبه زبان فارسي نيز افزوده است. از اين رو، هم علاقمندان به عرفان و هم علاقمندان به ادبيات فارسي با اين جنس ادبيات انس و پيوند خاصي دارند. اين امر موجب شده است که هم علاقمندان به ادبيات فارسي داراي تمايل و ذوق عرفاني باشند و هم علاقمندان به عرفان اسلامي به شعر فارسي دلبستگي داشته باشند. بدين جهت است که بخشي از تعليمات عرفاني بطور غير مستقيم تحت عنوان ادبيات فارسي و تاريخ ادبيات در مقاطع مختلف تحصيلي از دبستان تا دانشگاه آموزش داده مي شود. از آنجا که ادبيات فارسي در دانشگاه تدريس مي شود آموزش و پژوهش در عرفان ادبي در دانشگاه ها بيش از حوزه هاي علميه دنبال مي شود.
به دليل زيبائي و خيال انگيز بودن شعر، ايرانيان علاقه زيادي به خواندن و شنيدن شعر دارند و کمتر کسي را مي توان يافت که برخي از اشعار عرفاني، مانند رباعيات بابا طاهر يا غزل هاي حافظ، را از حفظ نباشد. شعر عرفاني با روح مردم ايران آميخته است و در بين عامه مردم رواج دارد. قرائت شعر عرفاني با آواز از قديم در مجالس سماع صوفيان رايج بوده است. امروزه نيز در مناسبت هاي مختلف اين اشعار توسط نقالان و داستان سرايان و خوانندگان سنتي خوانده مي شود. محافل و مجالس مذهبي نيز مزين به قرائت اشعار عرفاني است که در آن مضامين ديني وعرفاني با حمد و ستايش خدا و مدح پيشوايان ديني ارائه مي شود.    
مهمترين بخش موسيقي و فاخرترين آن در ايران موسيقيي است که در آن اشعار عرفاني شاعران عارف بويژه حافظ و مولانا خوانده مي شود. بدينترتيب از راه موسيقي و آواز نيز مضاميني از عرفان تعليم داده مي شود. به جهت قدرت اقناع و جذب شعر عرفاني، در تعليم عرفان چه در آثار مکتوب و چه در خطابه ها از شعر عرفاني بسيار استفاده مي شود. اين جاذبه و پيوند عرفان با ادبيات و فرهنگ و هنر ايراني موجب شده است که حتي برخي از کساني که علايق ديني قويي ندارند نيز نوعي علايق عرفاني داشته باشند. اين علايق را مي توان در طيف هاي مختلف و گاه متضاد يافت؛ از مارکسيست و ليبرال و مسلمان متجدد تا مسلمان سنتي، از محافظه کار تا انقلابي همه از عرفان دم مي زنند.
 
نقش سياسي و اجتماعي عرفان
آيا عرفان با سياست سازگار است؟ آيا در تاريخ ايران نقش عرفان در سياست مثبت بوده است يا منفي؟ کساني همچون آخوند زاده و کسروي عرفان را عامل انحطاط و عقب ماندگي مي دانند و نقش آن را در تاريخ ايران منفي ارزيابي مي کنند. برخي همچون علي شريعتي به بعضي از عرفا تاخته و آنها را مؤيد و حامي حاکمان ستمگر و توجيه کننده ستمهاي آنها بشمار مي آورند. 
ما نمي توانيم از عرفان يا تصوف بطور مطلق سخن بگوييم. تحت عناوين "عرفان" و "تصوف" باورها و مشرب هاي گوناگوني اراده مي شود. برخي از گرايش هاي عرفاني انزوا طلب و دنيا گريزند. البته چنين عرفاني با پيشرفت اجتماعي چندان سازگار نيست. اما عرفان اصيل اسلامي چنين آموزه هايي را مردود مي داند. عرفان اسلامي براي زندگي دنيا و حيات اجتماعي اهميت فراواني قائل است و دنيا را مزرعه آخرت مي داند. الگوي عرفان راستين اسلامي نه دراويش خانقاه نشين، بلکه پيامبر خدا (ص) و علي مرتضي (ع) هستند. اينان ضمن اينکه اهل عبادت و مناجات و خلوت بودند مردان زندگي و سياست و اجتماع نيز بودند. همچنين خطاي يک يا چند عارف را نمي توان به همه عرفا و به طبيعت عرفان نسبت داد. عرفان اسلامي در ذاتش نه تنها حمايت از ستمگر را رد مي کند بلکه ظلم ستيز است. امام عارفان علي (ع) به فرزندانش وصيت مي کند که: "کونا للظالم خصما و للمظلوم عونا" ؛ دشمن ستمگر و ياور مظلوم باشيد. نکته ديگر اين است که سوء اسفاده از چيزي دليل مناسبي بر نقص و ضعف آن نيست. اگر از نام عرفان سوء استفاد شود، آنچه مردود است آن سوء استفاده است ، نه عرفان. از هر چيز ارزشمندي در اين جهان ممکن است سوء استفاده شود، يا نوع بدلي و قلابي آن ساخته شود، اما اين مغالطه است که از اينجا بطلان آن اصل استفاده شود.   
برخي با تهي کردن عرفان از محتوا و پيام اصلي آن عرفان را در مقابل دين يا بخشي از دين همچون فقه قرار داده و براي آن نقشي مثبت در عرصه سياسي و اجتماعي قائل شده اند. برخي مارکسيست هاي ايراني همچون احسان طبري (در دوره ای از عمرش) وانمود کرده اند که عرفا به تعاليم مارکسيسم نزديک شده و اصولي چون حرکت و جنگ اضداد را پذيرفته اند که بازتاب اجتماعي آن مبارزه با ارتجاع و امپرياليسم است. البته شکي نيست که مبارزه با امپرياليسم و ارتجاع و استبداد از ديدگاه اسلام امر پسنديده اي است و عرفا و حکماي اسلامي به اصل حرکت اعتقاد دارند، اما اين امر ربطي به مارکسيسم ندارد. مارکسيسم اين اصول را برپايه ماترياليسم مبتني کرده و صرفا در پي اهداف سياسي است. اما در اسلام اين اصول مبتني بر جهانبيني توحيدي است و ضمن اينکه اهداف سياسي و اجتماعي نيز دارد، غايت نهائي آن رستگاري انسان به مفهوم ديني و عرفاني آن است.     
برخي از دلبستگان به ليبراليسم نيز عرفان را در مقابل دين يا دستکم فقه و شريعت قرار مي دهند و برآنند که عرفان کثرتگرا و مشوق تساهل و مداراي اجتماعي است، در حاليکه دين يا فقه انحصار گرا و تنگ نظر است.  اين برداشت از عرفان اسلامي نيز مردود است. عرفان اصيل اسلامي جزئي از فرهنگ و تعاليم اسلامي است و سازگار و هماهنگ با ساير اجزاء دين از جمله فقه است. نه فقه هر گونه کثرت گرائي و تساهل و مدارا را نفي مي کند، نه عرفان اسلامي هرگونه کثرت گرائي و تساهل و مدارا را مي پذيرد. مداراي عرفاني هيچ نسبتي با ليبراليسم غربي ندارد و با مباني و نتايج آن ناسازگار است. کثرت گرايي ليبرال مبتني بر انسان محوري  و گاه شکاکيت و نسبيت و انکار جدائي حق و باطل است، درحاليکه نگاه مثبت عرفان به عالم و آدم و تسامح و مداراي عرفاني مبتني بر خير مطلق بودن هستي و رحمت واسعه الهي در نگاه کلي به عالم است از آن حيث که عالم جلوه الهي است. اما در عالم مناسبات انساني عارف به جدائي حق و باطل، زشت و زيبا و خير و شر قائل است و احکام شرع و فقه را لازم الاتباع مي داند.    
نظر غالب و رايج در رابطه عرفان و زندگي اجتماعي اين است که عرفان اسلامي بخشي از تعاليم اسلامي است و نمي تواند ناسازگار با ساير بخش ها باشد. ابعاد ارزشي زندگي اجتماعي در الهيات و اخلاق اسلامي بيان شده است و ابعاد حقوقي آن در فقه تبيين گرديده است. عرفان که بعد باطني تعاليم ديني است به همه رفتارهاي فردي و جمعي آدمي رنگ معنوي مي دهد و همه را در جهت قرب به خدا قرار مي دهد. بنا بر اين عرفان اسلامي اصيل، مبارزه با ظلم و ستم و استبداد و استعمار از يکسو و کوشش براي استقرار حق و تحقق ارزش هاي متعالي همچون عدالت، انصاف، احسان و رحمت از سوي ديگر را تأييد و تشويق مي کند.  
شاهد اين مدعا حرکت هاي اصلاحي و انقلابي عارفان شيعه در طول تاريخ است، از قيام سربداران تا انقلاب اسلامي ايران. امام خميني ضمن آنکه فقيه و سياستمدار بود عارف و استاد مسلم عرفان بود و جاذبه معنوي او بيش از هر عامل ديگري در رهبري او نقش داشت. هم در نظر، هم در عمل او يک عارف تمام عيار بود. آثار علمي او در عرفان از يکسو و زندگي ساده و زاهدانه اش در اوج قدرت سياسي اش شاهد اين مدعاست. انقلاب اسلامي با نام خدا و با شعار توحيد آغاز شد و مفاهيم اصلي آن مفاهيم معنوي و عرفاني بود و مهمترين انگيزه انقلابيون نيز استقرار معنويت و زمينه سازي براي عصر ظهور عدالت کبرا بود.

عرفان در عرصه عمومي
در عرصه عمومي نيز عرفان و تصوف همواره در ابعاد گوناگون زندگي فردي و اجتماعي ايرانيان منشأ اثر بوده است. علاوه بر تأثيرگذاري عرفان بر فرهنگ عامه، گروه هاي مردمي خاصي تحت تأثير آموزه هاي عرفاني شکل گرفته و منشأ آثار سياسي و اجتماعي بوده اند، از فتيان و جوانمردان و پهلوانان زورخانه هاي سنتي که همواره زير نام مرتضي علي (ع) زيسته اند تا دسته هاي عزاداري حسين بن علي (ع) و نيروهاي بسيجي انقلاب اسلامي. اين تأثير گذاري قبل از هرچيز در مراسم ديني تجلي دارد. يکي از اين مراسم که حس عرفاني در آن آشکار است عزاداري هاي عمومي براي اهل بيت پيامبر بويژه براي امام حسين (ع) است. از ديدگاه شيعيان، قيام امام حسين علاوه بر بعد سياسي و اجتماعي بعد قدسي و عرفاني دارد و اين بعد مقدم بر ديگر ابعاد آن است، چنانکه در سخنان و نيايش هاي امام حسين (ع) به روشني بيان شده است. رکن اصلي در شخصيت امام معصوم و ولايت او بعد باطني و معنوي اوست. و سرّ عشق و دلدادگي به امام حسين و ياران او نيز همين است. اين امر هم در آثار منثور و هم در اشعار عاشورائي که توسط مردم خوانده مي شود منعکس است. گفته مي شود شعرايي حادثه کربلا را با مکاشفه عرفاني ديده و متعاقب آن در باره اش شعر سروده اند.  قرائت قرآن و برنامه دعا و نيايش چه بصورت فردي و در خلوت و چه بصورت جمعي مانند قرائت دعاي کميل  و ندبه نيز جلوه گاه ديگري از ظهور اين حس عرفاني است. زيارت بقاع متبرکه، مراسم مذهبي در زمان هاي خاص مانند عيد قربان، و عيد فطر، حتي بسياري از کارهاي عادي زندگي مثل ازدواج و کشت و کار با اين حس و حال انجام مي گيرد. اين حس در زندگي روزانه، در معماري و ديگر هنرها نيز ظهور و بروز دارد.
تعليمات عمومي عرفاني از راه هاي گوناگوني ارائه مي شود. گسترده ترين راه تعليم معارف معنوي در سطح عمومي، مجالس خطابه هاي ديني يا منبر است که توسط وعاظ و علماي ديني انجام مي گيرد. صدا و سيما نيز در ايران در معرفي و ترويج عرفان و معنويت نقش دارد. مباحث عرفاني، خطابه هاي عمومي و برنامه هاي ادبي عرفاني از جمله برنامه هايي است که علاقمندان زيادي دارد.    

عرفان و اخلاق
تعليم و تربيت عرفاني در ايران هميشه ضمن تحصيل و تحقيق و تعليم عرفان به صورت مستقيم و آشکار نيست. بلکه عرفان همچون روحي در بسياري از علوم و معارف و تعليمات جريان دارد و در ضمن آنها تحصيل مي گردد. مباحث عرفاني در سطح عمومی تر تحت عنوان درس اخلاق در حوزه هاي علميه تدريس مي شود. معمولا يک جلسه در آخر هفته به اين موضوع اختصاص مي يابد. اين درس همواره در حوزه هاي علميه برقرار بوده است و معمولا چهره هاي برجسته معنوي عهده دار القاي آن بوده اند. محور اين مباحث در اغلب موارد آيات و روايات و ادعيه اسلامي است، نه متون کلاسيک عرفان عملي. از معروف ترين و تأثيرگذارترين درس هاي اخلاق در چند دهه گذشته درس هاي اخلاقي امام خميني قبل از تبعيد به عراق بود. علامه طباطبئي نيز در حلقه هاي محدودي به تدريس عرفان عملي و اخلاق مي پرداخت. در دهه هاي پس از انقلاب اسلامي درس اخلاق مرحوم آيت لله علي مشکيني با استقبال طلاب مواجه مي شد. در حال حاضر درس اخلاق آيت الله مصباح يزدي از درس هاي مورد توجه طلاب علوم ديني است.  
آموزش عرفان و اخلاق منحصر به درس هاي رسمي عرفان و اخلاق نيست، بلکه همراه با ساير درس ها و در ضمن آنها اساتيد طلاب را به نکات عرفاني و اخلاقي توجه مي دهند. چه موضوع درس صرف و نحو باشد يا فقه و يا فلسفه استاد لازم مي بيند به مناسبت به مسائل معنوي و تربيتي نیز اشاره کند. اين نکته همواره به طلاب يادآوري مي شود که علم بي عمل و عقلانيت بدون معنويت نه تنها ارزشي ندارد، بلکه ممکن است موجب خذلان و سقوط شود.   

عرفان و فلسفه
يکي از علومي که ارتباط نزديکي با عرفان دارد و پل ارتباطي براي رسيدن به عرفان محسوب مي شود فلسفه اسلامي است. فلسفه در ايران نه تنها با عرفان ناسازگار نيست بلکه به مثابه پل يا پله اي براي رسيدن به عرفان مي باشد. اکثر فلاسفه اسلامي با عرفان آشنا بوده و داراي ذوق عرفاني بوده اند و برخي از آنها عارف تمام عيار به شمار مي روند. عناصر عرفاني در آثار فارابي، ابن سينا، سهروردي، طوسي، ميرداماد، ملاصدرا و پيروان او آشکار تر از آن است که قابل انکار باشد. اين امر در فلسفه ملاصدرا بصورت نظام مند رسميت يافته و از عناصر لاينفک آن محسوب مي شود. ملاصدرا بين عرفان و فلسفه جمع کرده و از آن نظامي واحد ساخته است. از سوي ديگر، چنانکه گفتيم، عرفان نظري با فلسفه ارتباط نزديکي دارد بطوري که آموختن فلسفه مقدمه لازم براي ورود به عرفان است. در اين نگاه از فلسفه به عنوان منطق عرفان استفاده مي شود، به اين معنا که دعاوي عرفاني با استدلال فلسفي محک زده مي شوند.  علاوه بر اين، فلسفه، بويژه فلسفه ملاصدرا، به عنوان زبان عرفان نظري ايفاي نقش مي کند و اصطلاحات و تعابير فلسفي را در خدمت توصيف و تبيين شهودات عرفاني قرار مي دهد، چرا که فلسفه نيز در پي شناخت همان حقايق هستي شناختي و انسان شناختي با روشي ديگر است.  بدينسان دانشجوي فلسفه صدرائي ضمن آموختن فلسفه با عرفان نيز آشنا مي شود.

عرفان و تفسير قرآن و حديث
عرصه ديگري که به عرفان توجه مي شود تفسير قرآن است. از نظر عرفا قرآن منبع اصلي عرفان اسلامي و الهام بخش آن است. عرفا به آيات بسياري از قرآن کريم در ابواب مختلف عرفاني اشاره مي کنند. برخي از آنها تفسيرهايي بر اساس تفکر عرفاني براي قرآن نوشته اند، مانند تفسیر ابن عربی، تفسير المحيط الاعظم سيد حيدر آملي، تفسير کشف الاسرار ميبدي، و تفسير قرآن ملاصدرا. تفسير عرفاني تفسير باطني قرآن است و عارف مي کوشد معاني باطني قرآن را استخراج کند که به آن تأويل مي گويند. برخي از تفسیرها نیز هر چند منحصرا با نگاهی عرفانی به همه آیات قرآن نپرداخته اند، اما تفسير آنها از بسياري از آيات قرآن صبغه عرفاني دارد، مانند تفسير الميزان علامه طباطبائي. جدید ترین تفسیر قرآن از این سنخ تفسیر تسنیم آیت الله جوادی آملی است. در این گونه تفاسیر بويژه هنگامي که قرآن به خدا و صفات و اسماء او اشاره مي کند يا وقتي که درباره قلب و تهذيب آن سخن مي گويد مفسر مضامین عرفاني آن را بسط می دهد. و بالاخره از آن جهت که قرآن کتاب معرفت و معنویت است هیچ تفسیر معتبری نمی توان یافت که بطور کلی بدور از مضامین عرفانی باشد. بنا بر اين، مفسران و علاقمندان به تفسير قرآن و عامه مسلمين که با قرآن سرو کار دارند به نحوي با عرفان آشنا مي شوند و بخشي از تعليمات عرفاني از اين طريق القا مي گردد.  
آنچه درباره قرآن و تفسير آن گفتيم درباره حديث و شرح آن نيز جاري است. بسياري از احاديث داراي مضامیني عرفاني هستند که شارح حديث به آنها اشاره مي کند. در اين ميان ادعيه  و مناجات هايي که از معصومان رسيده است از ديدگاه عرفاني جايگاهي ويژه دارند. دعا و نيايش جزئي از برنامه روزانه هر مؤمني است که در زمان ها و مناسبت هاي مختلف انجام مي گيرد. اين دعاها نيز مختلفند از دعاهاي کوتاه که ممکن است يک جمله باشند يا دعاهاي بلندي که قرائت آنها ساعت ها بطول مي انجامد، مانند دعاي کميل، دعاي شعبانيه، دعاي عرفه، و دعاي جوشن کبير. بسياري از عرفا به شرح و تفسير احاديث و دعاها پرداخته از اين طريق معارف عرفاني را تعليم مي دهند، مانند شرح اصول کافي ملاصدرا و شرح اسماء الحسني ملاهادي سبزواري.      

پژوهش هاي عرفاني
يکي از حوزه هاي فعاليت در زمينه عرفان در ايران پژوهش هاي عرفاني است. محققان و نويسندگان بسياري در حوزه و دانشگاه در زمينه ابعاد مختلف عرفان اسلامي در حال تحقيقند و هر ساله کتاب ها و مقالات متعددي در اين زمينه منتشر مي کنند. چند نشريه تخصصي نيز به عرفان اختصاص دارد. گروه عرفان در مجمع عالي حکمت اسلامي در قم نيز از گروه هاي فعال در زمينه تدريس و پژوهش هاي عرفاني است. از اقدامات جدي در حال انجام در زمينه تحقيقات عرفاني تدوين دايرة المعارف علوم عقلي است که بخشي از آن به عرفان اختصاص دارد. از فعاليت هاي ديگر در اين زمينه ترجمه آثار عرفاني به زبان فارسي است. در ساليان اخير آثار زيادي درباره عرفان يا فلسفه عرفان از زبان هاي ديگر بويژه زبان انگليسي به زبان فارسي ترجمه شده است. مي دانيم مستشرقا و محققان غربي تحقيقات گسترده اي درباره عرفان اسلامي انجام داده اند. بسياري از اين آثار نيز در ايران ترجمه شده و مورد توجه و استفاده علاقمندان است. در اين ميان آثار هانري کربن، توشيهيکو ايزوتسو و ويليام چيتيک بطور ويژه با استقبال روبرو شده است. در کنار پژوهش هاي عرفاني بايد از همايش ها و نشست هاي علمي درباره عرفان نيز ياد کرد. در ساليان اخير شاهد برگزاري اينگونه همايش ها در دانشگاه ها يا حوزه هاي علميه بوده ايم که برخي از آنها بين المللي بوده و شرکت کنندگاني از کشورهاي مختلف داشته اند. همچنين محققان ايراني نيز در همايش هاي بين المللي خارج از ايران در اين زمينه شرکت مي کنند.

فرقه هاي شبه عرفاني نوظهور
به جهت زمينه علايق عرفاني در ايران، شکل هاي خرافي و انحرافي شبه عرفاني اعم از جريان هاي کهنه و سنتي و جريان هاي نوظهور شبه عرفاني شرقي و غربي مجال بروز يافته و افرادي را جذب کرده است. تعداد اين گروه ها و آمار آنها معلوم نيست، اما حدود50 فرقه داراي سايت، وبلاگ يا دفتر اند. برخي از آنها با نام جنبش هاي نوپديد ديني  شناخته مي شوند. اين جريان ها عمدتا رسيدن به احوال خوشي همچون شادي، آرامش  و اميد را به عنوان هدف تعقيب مي کنند. در بسياري از اين فرقه ها اعتقاد به خدا و التزام به دين مطرح نيست. محور تعليمات و برنامه ها در اين جريان ها شخص به اصطلاح استاد است و ارادت و وفاداري به او تأکيد مي شود. برخي از اين ها به صورت کالت هاي مخفي فعاليت مي کنند. افرادي که به انگيزه رسيدن به معنويت و آرامش به اين جريانات مي پيوندند گاهي دچار مشکلاتي همچون از هم پاشي خانواده يا اعتياد به مواد مخدر و انواع سوء استفاده ها مي شوند.

مخالفت با تصوف و عرفان
لازم است يادآور شويم که مخالفت با تصوف و عرفان نيز همواره در ايران وجود داشته است و امروزه نيز گروه ها و افرادي در مقابله با هر نوع عرفاني فعاليت مي کنند. کتاب هاي بسياري در ادوار مختلف از جمله در عصر حاضر در رد صوفيان و عارفان نوشته شده است. البته فرقه هايي که معتقد به حلول و تناسخ هستند از سوي همه علماي اسلامي تکفير شده اند. شايان ذکر است که بسياري از عالمان ديني گرچه با برخي از شکل هاي تصوف و عرفان و برخي آموزه هاي آنها مخالفند، اما اصل عرفان را که ريشه در قرآن و تعاليم معصومان دارد مي پذيرند. از این رو گاهی بین "تصوف" و "عرفان" تفکیک می کنند و برای اشاره به معنویت مقبول و مطلوب اسلامی از از واژه "عرفان"  استفاده می کنند. در واقع هيچ عالم ديني با زهد و پارسائي و با ياد خدا و بندگي او زيستن مخالف نيست بلکه آن را عين دينداري مي داند، اما گروهي از آنان به مقوله اي بنام عرفان با نظام اعتقادي و عملي ویژه، باور ندارند. به اين جهت در برخي از ادوار تاريخ، صوفيان و عارفان وضعيت دشواري داشتند. درس هاي عرفاني در اين دوره ها اغلب مخفيانه و پنهان بوده است. اين وضع تا پيش از انقلاب اسلامي ايران نيز برقرار بود. با انقلاب اسلامي عرفان از حالت پنهاني به درآمد و شهرت و محبوبيت بسيار يافت و چاپ آثار عرفاني و تأليف و تدريس عرفان رواج يافت. مهمترين نقش در اين زمينه از آن امام خميني است. او که خود مدرس عرفان و مؤلف آثار عرفاني است و سروده هاي عرفاني نيز دارد، هم به جهت مرجعيت ديني و هم بدليل رهبري انقلاب توانست فضاي حوزه هاي علميه را به نفع عرفان تغيير دهد.

نتیجه
چنانکه دیدیم عرفان در ایران، فارغ از اینکه با چه نام و عنوانی مطرح شود، پدیده ای کثیرالاضلاع و ذو وجوه است که طیف های مختلف، رویکردهای متنوع، و گرایش های گونه گونی را دربردارد. عرفان اسلامی حقیقت واحدی است که در چهره های مختلف علمی، عملی، ادبی، سیاسی، اجتماعی، شعائری، عاطفی، اخلاقی و تعلیم و تربیتی خود را نشان داده است. علم، فلسفه، دین شناسی، ادبیات، فرهنگ عامه و رفتار و زندگی خصوصی و عمومی مردم کم و بیش به نحوی مثبت یا منفی از عرفان تأثیر پذیرفته است. توجه به این حقیقت از جهات مختلف حائز اهمیت است:
ا.  شناخت جامعه ایرانی در ابعاد مختلفش اعم از علم، فلسفه، دین، ادبیات، اخلاق، تاریخ، سیاست و دیگر ابعاد جامعه ایرانی بدون امعان نظر به تأثیر همه جانبه عرفان، شناختی ناقص است.
ب. از بایستگی های پژوهش در باره عرفان توجه به جنبه های گوناگون یادشده است؛ عدم توجه به این حقیقت ممکن است موجب شود که پژوهشگر کل عرفان را در وجهی از آن منحصر کند.
ج. برنامه ریزی آموزشی در این زمینه تنها وقتی واقع بینانه و در نتیجه موفق است که به این تکثر نظر باشد.
د. روآوردن به عرفان و انتخاب نحله یا مکتب عرفانی تنها پس از شناخت جامع الاطراف این پدیده می تواند توجیه شود.
ه. موضع گیری در قبال عرفان و رد و قبول آن نیز باید پس از چنین مطالعه ای باشد.
و. مدیریت اجتماعی پدیده عرفان و تصوف و فرقه ها و نحله های مرتبط با آن وابسته به شناخت وجوه مختلف آن است.
    
منابع
آشتياني، سيد جلال الدين، شرح مقدمه قيصري، قم، دفتر تبليغات اسلامي، 1365.
----------- مشارق الدراري، تأليف سعيد الدين فرغاني، با مقدمه و تعليقات آشتياني،
     مشهد، دانشگاه فردوسي، 1357. 
---------- نقدي بر تهافت الفلاسفه غزالي، قم، دفتر تبليغات اسلامي، 1378.
ابن سينا، حسين،  الإشارات و التنبيهات، تحقيق مجتبي زارعي، قم، بوستان کتاب، 1381.
ابن عربي، محيي الدين، رساله اصطلاحات الصوفية، قم، منشورات بيدار.
پارسا نيا، حميد، عرفان و سياست، تهران، مرکز آموزش و پژوهش، 1380.
جوادي آملي، عبد الله، تحرير تمهيد القواعد، تهران، الزهرا، 1372.
ساماني، عمان، گنجينة الأسرار، قم، اميري، بي تا.
سهروردي، شهاب الدين، حکمة الإشراق، (در مجموعه مصنفات سهروردي، ج 2، با تصحيح هانري
 کربن)، تهران، انجمن فلسفه ايران، 1397 ق.
فنائی اشکوری، محمد، نیایش عارفان: شرح حکمت و معنویت شیعی در دعای کمیل، قم، مؤسسه
 شیعه شناسی، 1386.
فنائی اشکوری، محمد، "فلسفه عرفان نظری" در فصلنامه اسرا، شماره 5، پائیز 1389، صص 63-81.
فنائی اشکوری، محمد، "شاخصه های عرفان ناب شیعی، در فصلنامه شیعه شناسی، شماره 32،
 زمستان 1389، صص 7-29.
فناري، محمد ابن حمزه، مصباح الأنس، تهران، فجر، 1363.
قيصري، داود. شرح فصوص الحكم. قم: انتشارات بيدارفر، بي تا.
قيصري، داود، مقدمه شرح تائيه ابن فارض، در عرفان نظري اثر سيد يحيي يثربي، قم دفتر تبليغات
 اسلامي، 1372. 
کربن، هانري، تاريخ فلسفه اسلامي، ترجمه سيد جواد طباطبائي، تهران، کوير، 1373.
--------------- روابط حکمت اشراق و فلسفه ايران باستان، گزارش احمد فرديد و عبدالحميد گلشن، تهران، مؤسسه
 پژوهشي حکمت و فلسفه ايران، 1325.
مجلسي، محمد باقر، بحار الأنوار، ج41، بيروت، مؤسسه الوفا، 1403 ق.  
نصر، سيد حسين، آموزه هاي صوفيان، ترجمه حسين حيدري و محمد هادي اميني، تهران، قصيده
 سرا، 1382.





 
                                عرفان در ايران          
             جايگاه عرفان و تصوف و تعليم و ترويج آن در ايران معاصر
                                       محمد فنائي اشکوري
چکيده




ايران در طول تاريخ همواره از مراکز معنويت و عرفان بوده است. پس از ورود اسلام به ايران اين سرزمين مهد رويش تصوف و عرفان اسلامي گرديد. بسياري از بزرگان صوفيه همچون هلاج و بايزيد و خرقاني و غزالي و عطار و شمس تبريزي و مولوي به اين فرهنگ تعلق داشته اند. بيش از هزار سال است که زنجيره متصل عارفان و صوفيان در اين سرزمين استمرار دارد و اين ميراث از نسلي به نسلي منتقل مي شود. از پديده هاي مهم ديگر در عرفان ايراني پيوند تشيع و تصوف است که پیشینه ای کهن دارد. در بعد علمي و نظري اين پيوند در آثار انديشمندان عرفاني بسياري همچون سيد حيدر آملي و ابن تر ابي جمهور احسائي و ملاصدرا شيرازي نمودار شده است.
امروزه تصوف و عرفان با شکل هاي مختلف در ايران ظهور دارد و طيف هاي گوناگوني را در بر دارد، چنانکه  تعليم و تربيت عرفاني و شيوه هاي آن نيز به تبع تکثر مشرب ها و علايق ياد شده متنوع است. اما برغم این پیشینه و غنای عرفانی، هنوز پژوهش توصیفی و تحلیلی جامعی درباره آن انجام نگرفته است. هدف این نوشتار ارائه تصویری جامع، گویا و تحلیلی و در عین حال اجمالی در حد یک مقاله از پدیده عرفان در ایران است. معرفی تنوع گرایش ها و فعالیت های عرفانی در ایران، هم عرفان پژوهان را از ابعاد و زوایای مختلف این پدیده آگاه می کند تا حوزه پژوهشی مورد علاقه خود را با آگاهی انتخاب کنند، و هم می تواند برای شیفتگان سلوک این طریق اگر نه چراغی دستکم شمعی روشنگر باشد.
کليد واژگان: عرفان، تصوف، معنويت، فلسفه، عرفان نظري، عرفان عملي، ادبيات فارسي 
                                               

استفاده از مطالب اين سايت با ذکر منبع بلامانع است

طراحي: ايرنا هاست