حکمت حماسۀ عاشورا

حکمت حماسۀ عاشورا و  آسیب شناسی عزاداری ها

در گفت و گو با دکتر محمد فنایی اشکوری

لطفا قدری دربارۀ جایگاه حماسۀ عاشورا در فرهنگ شیعه توضیحی بفرمایید.

حماسۀ عاشورا و نهضت سالار شهیدان (ع) از عناصر اصلی هویت بخش به فرهنگ شیعی است. به عبارت دیگر، عاشورا شناسنامه و پرچم تشیع است. بعثت پیامبر و فلسفۀ نبوی و همینطور واقعۀ غدیر و ولایت علوی در حماسۀ عاشورا حضور و تجلی دارد و احیا شده است. حماسۀ حسینی نمایش عینی آموزه های قرآن است و انسان تربیت شدۀ قرآنی را تجسم بخشیده است. این حماسه که فلسفه اش عزت و حریت و کرامت و دیانت و شجاعت و عدالت و معنویت است، عصارۀ ارزش های دین اسلام و مذهب تشیع را در خود دارد و بزرگترین سرمایۀ اعتقادی و معنوی و تاریخی اسلام ناب و  تشیع علوی است. تشیع با چنین سرمایۀ عظیمی می تواند نظر حق جویان و عدالت خواهان عالم را به خود جلب و بشریت را به سوی خود جذب کند و با استفاده از این میراث بی بدیل، جهانی نو و تمدنی تازه بنا کند؛ چرا که آن ارزش های معنوی، اخلاقی و اجتماعی که بشر می خواهد و می جوید در این حماسه به کمال و زیبایی حضور دارد.  و نکتۀ مهم این است که این حماسه شبیه و بدیل و جایگزینی ندارد و هیچ حرکت اجتماعی و قیامی و حماسه ای نمی تواند در این جهت با او رقابت کند.

تفاوت خلافت و امامت

فنایی اشکوری در گفت‌وگو با فارس:همه مشکلات جهان اسلام در تفکر جدایی خلافت از امامت ریشه دارد

 استاد مؤسسه امام خمینی با بیان اینکه امت اسلامی، امت عقب‌مانده‌ای است گفت: فقر، ‌بی‌سوادی، عقب افتادگی فرهنگی و کشمکش داخلی همه اینها در تفکر جدایی خلافت از امامت ریشه دارد، متأسفانه امت اسلامی مسیری که خداوند برای آینده اسلام ترسیم کرده بود را طی نکرد.
به گزارش خبرنگار آئین و اندیشه خبرگزاری فارس، مفهوم امامت، فارق اصلی بین تفکر شیعی و غیر شیعی در اسلام است. دراسلام دو گروه بزرگ شیعه و سنی وجود دارد که مشترکات زیادی در اصول اعتقادی مثل توحید و نبوت، معاد، قرآن و رسالت دارند. هچنین در بسیاری از عقاید و احکام جزئیات اشتراک نظر دارند و امت واحدی را تشکیل می‌دهند، اما در عین حال دو گروه هستند و یک تفاوت بین این دو گروه وجود دارد، برای اینکه تفاوت ریشه‌ای بین شیعه و سنی مشخص شود برای شناخت توجه بیشتر به مفهوم امامت و امام و جایگاهش لازم است. در گفتگو با دکتر محمد فنایی اشکوری استاد مؤسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی(ره) به بررسی تفاوتهای نظریه خلافت با ولایت و امامت پرداختیم که اکنون متن آن پیش روی شماست.

گفتگوی عرفانی در آتن

این گفتگو در آتن در روز جمعه دوم تیر 1396 برابر با 23 جون 2017 در آتن بین اینجانب و پروفسور پاولس کاووراس استاد دانشگاه آتن برگزار شد.

 پروفسور پاولس کاووراس: من در دانشگاه آتن در حوزه های آنتروپولوژی و موسیقی کار می کنم و به تصوف هم بسیار علاقمندم، بویژه رومی (مولوی) برای من بسیار جذاب است. فکر می کنم بین تصوف و موسیقی ارتباطی قوی هست. البته منظورم موسیقی متعالی است که از "دل" برمی خیزد، نه موسیقی که ریشه در "نفس" دارد.
فنائی اشکوری: همینطور است. این نکته بر می گردد به رابطۀ عرفان و زیبایی. عرفان جهان را جلوه ای از جمال جمیل مطلق می بیند. آن لیلا است که این همه مجنون را سرگشتۀ خود کرده است. از نگاه عرفانی عالم سراسر زیبایی است. چون عالم عکس زیبای مطلق است، محال است در آن زشتی دیده شود. زشتی از کجا بیاید، درحالیکه عالم چیزی جز عکس رخ دلدار نیست؟ و زیباترین جلوۀ خدا انسان است. در قرآن آمده است که «لقد خلقنا الانسان فی احسن تقویم»، ما انسان را در بهترین ساختار آفریدیم. البته انسان می تواند با اختیار خودش چهره اش را مخدوش و زشت کند و این کاری است که متأسفانه بسیاری از ما با خودمان می کنیم. اصولا هر چیزی در جای خودش نیکوست. اگر چیزی را در غیر جایش بگذاریم، هارمونی مختل می شود و زشتی پدید می آید....

شاخه های فلسفه

با سلام اگر ممکن است توضیحی دربارۀ شاخه¬های مختلف فلسفه بدهید.

شاخه های فلسفه

سلام بر شما. آنچه به اختصار می توانم بگویم این است که فلسفه از موضوع¬های گوناگون و متنوع بحث می¬کند. با بحث از هر موضوعی شاخه¬ای از فلسفه به وجود می¬آید. وقتی فیلسوف دربارۀ سیاست می¬اندیشد فلسفۀ سیاست شکل می¬گیرد؛ هنگامی که دربارۀ اخلاق می¬اندیشد فلسفۀ اخلاق به وجود می¬آید؛ و زمانی که دربارۀ دین فکر می¬کند، فلسفۀ دین پیدا می¬شود. برخی از شاخه¬های فلسفه عبارتند از: فلسفۀ اولی، معرفت شناسی، فلسفۀ منطق، فلسفۀ ذهن، فلسفۀ سیاست، فلسفۀ اخلاق، فلسفۀ دین، فلسفۀ زبان، فلسفۀ تاریخ، فلسفۀ علم، فلسفۀ فیزیک، فلسفۀ اقتصاد، فلسفۀ تعلیم و تربیت.

برخی از شاخه¬های فلسفه ناظر به علوم هستند. فلسفه¬های علوم هم به تنوع علوم متنوع هستند. همچنانکه علوم طبیعی داریم، فلسفۀ علوم طبیعی هم داریم و همانطور که علوم انسانی و اجتماعی داریم، فلسفۀ علوم انسانی و اجتماعی هم داریم. به عبارت دیگر، برای هر علمی می¬توان فلسفۀ آن علم را هم داشت؛ مانند فلسفۀ فیزیک، فلسفۀ روانشناسی و حتی فلسفۀ فلسفه. فلسفۀ هر علم از مسائل کلی مربوط به آن علم بحث می-کند؛ مانند بحث از تعریف، موضوع، پیش فرض¬ها، اهداف، روش، و ویژگی¬های یک علم و نسبت آن با دیگر علوم. فلسفۀ یک علم نگاهی بیرونی به آن علم است. چنانکه پیدا است، تنها با اشراف بر یک علم می¬توان از فلسفۀ آن علم بحث کرد؛ مثلا کسی که می¬خواهد از فلسفۀ روانشناسی بحث کند، باید با علم روانشناسی و تاریخ آن آشنایی عمیقی داشته باشد. 

همانگونه که دیدیم، فلسفه شاخه¬های بسیاری دارد، اما این شاخه¬ها از نظر اهمیت در یک سطح نیستند. بعضی از شاخه¬های فلسفه بنیادی¬تر هستند و از اهمیت بیشتری برخوردارند. فلسفۀ اولی و معرفت شناسی دو شاخۀ بنیادی فلسفه هستند که اهمیت بیشتری نسبته به دیگر شاخه¬های فلسفه دارند. اهمیت این دو شاخۀ فلسفی از این جهت است که سایر شاخه¬های فلسفه و علوم و بسیاری از معارف بشری مبتنی بر این دو شاخه هستند. مواضعی که فیلسوف در این دو حوزه اتخاذ می¬کند بر دیدگاه¬های او در دیگر حوزه¬های معرفتی بسیار تأثیرگذار است. همچنین این دو شاخه از عمومیت بیشتری برخوردارند. مهمترین پرسش¬هایی که در این دو حوزه مطرح است برای همۀ انسان¬ها کم و بیش مطرح است و نوع پاسخی که به آنها داده می¬شود در زندگی و سرنوشت افراد تأثیر دارد.  از این جهت است که آشنایی با فلسفۀ اولی و معرفت شناسی برای همگان (اعم از دانشمندان رشته¬های گوناگون و عموم مردم) می¬تواند مفید باشد. خوب است بدانیم که این دو شاخه از کهن¬ترین شاخه¬های فلسفه هستند، اما بسیاری از دیگر شاخه¬های فلسفه، به¬ویژه فلسفه¬های علوم، در دورۀ جدید شکل گرفته¬اند. 

@dr_fanaei

 

مهدویت و معنویت

آموزۀ مهدویت و پیام آن چیست؟

بسم الله الرّحمن الرّحیم. اَلسَّلامُ عَلَى الْمَهْدِىِ‏ الَّذى‏ وَعَدَ اللَّهُ عَزَّوَجَلَّ بِهِ الْأُمَمَ، اَنْ يَجْمَعَ بِهِ الْكَلِمَ، وَيَلُمَّ بِهِ الشَّعَثَ، وَيَمْلَأَ بِهِ الْأَرْضَ قِسْطاً وَعَدْلاً، وَيُمَكِّنَ لَهُ وَيُنْجِزَ بِهِ وَعْدَ الْمُؤْمِنينَ. میلاد موعود منظر و امید نهایی بشر را به همۀ حقجویان و عدالت طلبان عالم شادباش می گویم.

اصل ایدۀ ظهور منجی، باوری جهانی است که اکثر ادیان به شکلی آن را دارند؛ اما مفهوم مهدویت در تشیع از عمق و غنای بي‌بدیلی برخوردار است. کافی است به واژگان کلیدی این آموزه توجه کنیم، مفاهیمی مثل امام عصر، منجی، صاحب الزمان، حجت الاهی، غیبت، انتظار، آخرالزمان، ظهور، عدالت و جامعۀ موعود. 

نسبت امر الاهی با عقل و فطرت

سوآل: آیا امر الاهی می تواند خلاف عقل و فطرت و اخلاق باشد؟

خداوند متعال به حضرت ابراهیم (ع)، امر به قربانی کردن  فرزندش می نماید. حضرت مریم (س) بدون داشتن همسری باردار  می شود و مورد ملامت مردم واقع می شود. در جریان همراهی موسی و  خضر، خضر کودکی را می کشد. ممکن است به نظر  رسد که در این موارد، خداوند چیزی را می خواهد که یا مخالف فطرت است، یا مخالف اخلاق، یا مخالف عقل. درباره ابراهیم (ع)، کشتن فرزند امری خلاف فطرت است و دین خلاف فطرت نیست! درباره مریم (س)، این امر خلاف اخلاق است! زیرا نه برای عرف آن زمان و نه برای خود مریم (ع) این امر  قابل قبول نبود . و  قتل کودک خلاف عقل است، و نوعی مجازات پیش از  وقوع جرم؛ در حالیکه در روش و  سیره رسول اسلام (ص) و ائمه (ع) خلاف آن را می بینیم و خود آن ها حتی درباره قاتلانشان و توهین کنندگان به دین، قبل از انجام جرم، واکنشی نشان نمی دادند با آنکه می دانستند! پاسخ این پرسش ها چیست؟ 

پاسخ

در مورد قربانی کردن حضرت اسماعیل می دانیم که قربانی صورت نگرفت؛ یعنی خداوند قربانی شدن اسماعیل را نمی خواست، بلکه میزان تسلیم ابراهیم و اسماعیل را می خواست به اوج برساند و چنین هم شد. هم ابراهیم و هم اسماعیل با اطاعت این امر  به مقامی رسیدند که بدون آن میسر نبود و هیچ حادثۀ ناگواری هم رخ نداد. البته کار  در  ابتدا بر  حضرت ابراهیم سخت شد، اما با وجود این سختی از نظر ابراهیم  و اسماعیل هرگز این دستور خلاف فطرت نبود. 

به عبارت دیگر می توان پرسید که آیا امر به ذبح اسماعیل، خلاف عقل و فطرت ابراهیم و اسماعیل هم  بود؟ آیا تلقی ابراهیم و اسماعیل این بود که این امر خلاف عقل و  فطرت است و چون چنین است پس شایسته نیست خدا چنین امری کند؟ یا نه، به محض اینکه آنها به امر الاهی یقین پیدا کردند بی درنگ دست به کار  شدند؟ چرا نگفتند این امر خلاف عقل و فطرت است؟ ابراهیم مصمم شد و اسماعیل گفت: «یا ابت افعل ما تؤمر ستجدنی انشاء الله من الصابرین. » پس برای فهم این راز  باید به اندیشه و  شهود ابراهیم و  اسماعیل راه برد. وقتی انسان های کاملی مثل ابراهیم و اسماعیل به این امر اعتراضی ندارند و کاملا باجان و دل تسیلم آن هستند، معلوم می شود این امر خلاف عقل و فطرت نیست. عقل منور به نور هدایت الاهی حقایقی را می بیند که عقل مشوب و  جزئی و کوته بین توان دیدن آن را ندارد. این امر نشان می دهد که عقل ما چقدر ضعیف است و چه فاصله ای با عقل انبیا دارد.

بی شک کار ابراهیم و اسماعیل نه تنها خلاف عقل و فطرت نبود، بلکه در چارچوب باور دینی کاملا عقلانی و فطری بود. چه چیزی عقلانی تر  و  فطری تر از  امتثال امر الاهی!؟ اگر آنها با وجود یقین به امر الاهی امتثال نمی کردند، عاصی بودند و خلاف عقل و فطرت عمل کرده بودند. تفاوت بین عقل مشوب و عقل منور است. به عبارت دیگر ،تفاوت بین عقل به توحید رسیده و عقل گرفتار شرک خفی است. اکثر انسان ها گرفتار شرک خفی هستند و کمند کسانی که به توحید کامل رسیده اند. آری با معیار های عادی و عرفی ما این اوامر قابل توجیه نیست؛ برای همین هم هست که خداوند از امثال ما چنین کارهایی را هرگز نمی خواهد. از ابراهیم و اسماعیل می خواهد که می داند بنیه و توان ادراکی و ارادی آن را دارند. 

قتل پسر بچه در  داستان موسی و خضر  از نگاه ما نوعی مجازات قبل از وقوع جرم است.  این مسئله البته راز الود است و خلاف ظاهر شریعت به نظر می آید و در شریعت ما چنین حکمی نداریم. از این رو موسی هم که در آن مقطع در سطح ظاهر شریعت می اندیشید به آن اعتراض کرد. اما می بینیم پس از توضیح خضر موسی قانع می شود و از اعتراضش پشیمان می شود.  پس مسئله برای موسی حل می شود و البته ما چون به مقام موسی نرسیده ایم مسئله هنوز برای ما حل نیست. شاید بتوان گفت عمل خضر بر اساس ظاهر شریعت نبود، بلکه بر اساس باطن آن بود.   شاید بتوان گفت خضر در اینجا مجری حکم تکوینی خدا بود، نه حکم تشریعی او. ما در عالم بسیار شاهد مرگ های به نظر ما زودهنگام هستیم که با اراده تکوینی خدا انجام می گیرد و ما از  حکمت آن ناآگاهیم و البته می دانیم که هر کار الاهی حکمت بالغه دارد. 

در  داستان حضرت مریم هم چیز ی خلاف عقل و  فطرت نیست. آنچه هست این است که حضرت مریم در امتحانی سخت قرار گرفت و رنجی سنگین را متحمل شد. او باید از این امتحان دشوار  با موفقیت خارج شود تا برگزیده زنان و مادر عیسی (ع) و مجرای معجزۀ الاهی شود. (ان الله اصطفیک و طهرک و اصطفیک علی نساء العالمین) همۀ امتحان های الاهی دشوار هستند و شخص هرچه بزرگتر باشد امتحانش سخت تر است. گاهی امتحان با مال است، گاهی با آبرو، گاهی با جان  و گاهی با مصیبت ، مانند امتحانی که سالار شهیدان در کربلا داد. مگر مصیبت و اسارت حضرت زینب سلام الله علیها برای ما قابل درک است؟ اما از نظر او هرچه از طرف خدا باشد زیبایی محض است. والله اعلم

 

 

اخلاق در قهقرا

فنایی اشکوری در گفت وگو با شبستان:

 عرضه شعائر بدون اخلاق تصویر دین را مخدوش و مسیر عرفان را مسدود می کند.

خبرگزاری شبستان: اگر در جامعه ای بدون اینکه اخلاق جایگاهی داشته باشد، شعائر پررنگ شود، نه تنها تصویر درستی از دین ارایه نمی شود بلکه برعکس تصویر نادرستی عرضه می کند. کسی که هنوز به اصول اولیه اخلاق ملتزم نیست ،چگونه سراغ معنویت و عرفان می رود.

دراین زمینه با دکتر محمد فنایی اشکوری، استاد فلسفۀ تطبیقی به گفت وگو نشسته ایم که در ادامه آن را می خوانید:

پرسش درباره آفرینش

خدا چرا مرا آفرید و مکلف کرد؟ چرا با من مشورت نکرد؟ من شاید دوست نداشتم آفریده شوم و مکلف باشم که این همه عواقب در پی داشته باشد؟ خدا بدون اختیارم مرا به این دنیا آورد. آیا این کار درست است؟

پاسخ

مسئلۀ آفرینش بسیار پیچیده و از مسائل اسرار آمیز است و هر انسانی که دربارۀ آن می اندیشد ممکن است به پرسش هایی برخورد که پاسخشان دشوار باشد. اما در هر حال می توانیم درباره اش بیندیشیم. حال درباره پرسشهای شما خوب است قدری تأمل کنیم. آیا نظر شما این است که مناسب بود خداوند قبل از خلقت شما با شما مشورت کند و سپس شما را بیافریند؟ آیا دربارۀ معنا و لوازم این پرسش فکر کرده اید؟ معنای این سخن چیست؟ آیا قبل از آفرینش شما ممکن بود خدا با شما مشورت کند؟ مگر قبل از آفرینش شما بودید که با شما مشورت کند؟ اگر باشید که نیازی به آفرینش ندارید. شما تشریف نداشتید تا خدا با شما مشورت کند. با معدوم که نمی شود مشورت کرد. پس برای اینکه مشورت کند باید ابتدا شما را بیافریند. و وقتی شما را آفرید، شما آفریده شده اید و دیگر معنا ندارد با شما درباره آفریدن شما مشورت کند. 

فرض دیگری که ممکن است این است که الان که وجود دارید درباره بقا و ادامه حیات شما با شما مشورت کند تا  اگر راضی به ادامه آن نیستید شما را نابودکند؟ آیا این صورت را حاضرید؟ آیا حاضرید خدا بدون فوت وقت شما را نابود کند؟ قطعا راضی نیستی. اگر راضی هستی چرا این قدر مواظب خودت هستی و برای بیشتر ماندنت تلاش می کنی و حرص می خوری؟  پس این فرض هم معقول نیست. 

فرض دیگر این است که در دنیا باشی و از نعمت های خدا بخوری و لذت ببری، اما هیچ تکلیفی نداشته باشی؟ لابد از این ناراضی هستی که چرا تکلیف داری و این قدر امر و نهی متوجهت است. آیا اگر تکلیف نداشتی خوب بود؟ در آن فرض آیا آدم خواهی بود؟ اگر این صورت را ترجیح دهی معنایش این است که دوست نداری آدم باشی، بلکه ترجیح می دهی کاش حیوان بودی؟ پس یعنی آرزویت این است که چرا مانند فلان حیوان نیستی؟ آیا این خواست و آرزوی معقولی است؟ ممکن است بگویی خیر، می خواستم انسان باشم، اما تکلیف نداشته باشم؟ اما این سخن تناقض است  و معنا ندارد. آدم بودن بدون تکلیف نیست. تو کز محنت دیگران بی غمی نشاید که نامت نهند آدمی. انسان موجودی است که در قبال دیگران مسئولیت دارد. اگر فقط دنبال لذت هایش باشد و مسئولیتی احساس نکند و بد و خوب برایش فرق نکند، در آن صورت او انسان نیست.   

به علاوه خدای مهربان ما را به خاطر انجام وظایفمان پاداش هم می دهد. انجام این وظایف برای رسیدن به  کمال وجودی خودمان است. آیا این بد است؟  

حال اگر خدا تو را نمی آفرید و به فرض محال  اگر اهل بهشت را می دیدی که به انواع نعمت ها متنعم اند، آیا در آن صورت به خدا اعتراض نمی کردی و نمی گفتی که خدایا چرا مرا نیافریدی که خوبی کنم و به این نعمت ها و کمالات برسم؟ قطعا اعتراض می کردی و حسرت می خوردی. پس بهترین کار این است که دست از اعتراض های بی جا و آرزوی محال برداری و ببینی حالا که آفریده شده ای و از این همه نعمت برخورداری و این همه زمینه برای رشد و سعادتت فراهم است، بهترین کار و شیوه زندگی چیست؟ حیوانی زندگی کردن یا انسانی زندگی کردن؟

ممکن است بگویی همه مردم که به بهشت نمی روند؛ بسیاری به جهنم می روند. اگر قراره من به جهنم بروم چرا مرا آفرید؟ پاسخ این است که چه کسی گفته که قرار است شما به جهنم بروی؟ چنین قراری نیست. بلکه قرار است به بهشت بروی. جهنم را انسان ها با انتخاب غلط خود ایجاد می کنند. مثل این است که بگویی اگر قرار است من از پشت بام ساختمان بیست طبقه سقوط کنم، چرا خدا مرا آفرید. اما چنین قراری نیست. اتفاقا خدا به تو عقل و هوش و چشم و گوش داده که این کار را نکنی. حال اگر کسی خودش رفت و این کار ابلهانه را کرد، بر خدا اعتراضی نیست. بهترین راه برای سقوط نکردن این است که  شخص خود را از آنجا پرت نکند و این همان چیزی است که خدا از ما خواسته است.  

 

استفاده از مطالب اين سايت با ذکر منبع بلامانع است

طراحي: ايرنا هاست