آیت الله سید جلال الدین آشتیانی (ره)

نوشته شده در فیلسوفان اسلامی

سيدجلال‌الدين آشتياني در سال 1304 شمسي، در آشتيان چشم به جهان گشود. پس از تحصيل در مکتب‌خانه و اتمام دوره ابتدايي، مدتي را در آموزش خطاطي سپري کرد. در سال 1323 با حمايت مادر به عشق کسب علوم ديني به قم رفت و به تحصيل در ادبيات عربي، فقه و اصول و کلام مشغول شد. برخي از دروس عالي ادبيات و فقه را نزد آیت الله شهيد صدوقي آموخت. در فلسفه اسلامي، از محضر شيخ مهدي مازندراني اميرکلاهي بهره برد. دروس عالي فقه و اصول را از آیت الله سيدحسين طباطبايي بروجردي و آیت الله سيدمحمدتقي خوانساري فراگرفت. در سال‌هاي 1336 و 1337 در نجف از محضر آیت الله سيدمحسن حکيم، آیت الله سيدعبدالهادي شيرازي و آیت الله ميرزاحسن بجنوردي استفاده کرد. سپس به قم بازگشت و در حلقه درس فلسفه و تفسير علامه سيدمحمدحسين طباطبايي حضور يافت. او مدتي در قزوين، همراه آیت الله سيدمصطفي خميني، از درس اسفار آیت الله سيدابوالحسن رفيعي استفاده کرد. نيز به دليل دوستي ديرينه با سيدمصطفي خميني، در طول مدت تحصيلش، با امام خميني ارتباط داشت و از محضر او در زمينه‌هاي مختلف بهره برد. در سال 1338 شمسي با نگارش رساله هستي از نظر فلسفه و عرفان وارد دانشگاه فردوسي مشهد گرديد و در آنجا به تدريس فلسفه و عرفان پرداخت. از سال 1363 هم تدريس متون عرفاني را در حوزه علميه مشهد آغاز کرد که تا سال 1376 ادامه يافت. (شريعه شهود، ص 30 ـ 39) آشتياني در سال 1384 شمسي در مشهد از عالم خاکي رخت بربست.
 با اينکه آشتياني مدرس فلسفه و عرفان بود، اما نقش اصلي وي در پيشبرد فلسفه و عرفان، از آنِ آثار قلمي او است. از آشتياني آثار بسياري در زمينه فلسفه و عرفان اسلامي برجاي مانده است. يکي از خدمات چشمگير وي در اين باب، احياي آثار پيشينيان است. او کتب و رسائل حکمي و عرفاني بسياري را تصحيح، معرفي و منتشر کرد. بخش مهمي از تحقيقات و تأملات آشتياني در مقدمه‌هاي طولاني او بر چنين آثاري است. برخي از اين مقدمه‌ها خود آثاري گرانقدرند و مي‌توان هر يک از آنها را کتابي مستقل در نظر گرفت. اين روش، در بين عالمان دين تقريبا بي‌سابقه است و حتي پس از او نيز کسي در اين جهت با وي قابل قياس نيست. از اين حيث همه پژوهشگران فلسفه و عرفان اسلامي مديون همت و زحمات وي‌اند.
برخي از آثاري که آشتياني آن‌ها را احيا کرده و بر آن‌ها شرح و مقدمه‌هاي تحقيقي و سودمندي نوشته است، عبارت‌اند از: شواهد الربوبيه ملاصدرا، زاد المسافر ملاصدرا، اصول المعارف فيض کاشاني، شرح فصوص الحکم مؤيدالدين جندي، شرح فصوص الحکم قيصري، رسائل قيصري، تفسير سوره حمد قونوي، مشارق الدراري فرغاني، و‌ تمهيد القواعد ابن ترکه.

 آشتياني نه تنها بسياري از آثار گذشتگان را احيا کرد، بلکه در شناسايي و معرفي حکماي اسلامي نيز قدم‌هاي بلندي برداشت. تسلط او بر تاريخ فلسفه اسلامي و آگاهي او از شرح احوال حکما، به ويژه متأخران بي‌مانند است. وي بسياري از حکما را از گمنامي به در آورد و معرفي کرد. هرچند فرصت نيافت يک دوره جامع از تاريخ فلسفه اسلامي را بنگارد، اما در اين راه قدم‌هاي بلندي برداشت و مواد اوليه ارزشمندي براي تدوين چنين تاريخي را فراهم نمود. (گويا کتابي با عنوان چهره‌هاي درخشان فلسفه و عرفان بر اساس آثار آشتياني تهيه شده است.) (ر.ک: حکمت و معرفت، ص 25) هيچ مورخ فلسفه و عرفان اسلامي‌اي، بي‌نياز از آثار آشتياني نيست. بسياري از اطلاعات تاريخي او نسبت به حکماي معاصرْ دست‌اول و از برکات آشنايي بي‌واسطه او با آنها است. در مورد تاريخ گذشته به ويژه چهار قرن اخير نيز بسياري از دانسته‌هاي او برگرفته از نقل‌هاي شفاهي و سينه‌به‌سينه است و اين است که به آثار او ارزش منحصر به فردي مي‌دهد. آشتياني، آشنايي قابل توجهي نيز به تاريخ ايران دارد.
يکي از آثار مهم آشتياني در تاريخ‌نگاري فلسفه اسلامي، کتاب چهارجلدي منتخباتي از آثار حکماي الهي ايران است که در آن سير فلسفه و عرفان را از زمان ميرداماد و ميرفندرسکي تا عصر آقاعلي حکيم و آقامحمدرضا قمشه‌اي، نشان داده است. هانري کربن فرانسوي بر اين کتاب مقدمه نوشته است. (منتخباتي از آثار حکماي الهي ايران، ص 1354)
او نه تنها در تاريخ ميراث فلسفي ـ عرفاني اسلامي و تحليل و تفسير مسائل آن و نقد آرا، چيره‌دست است، بلکه خود نيز داراي آراي خاصي در برخي مسائل الهياتي است. (برخي از انديشه‌هاي آشتياني در مقالاتي که در کتاب شريعه شهود، آمد
ه است مورد بحث قرار گرفته است.)
آشتياني به فلسفه غرب اعتنايي نداشت و به آن نپرداخت؛ اما در فلسفه اسلامي قائل به بازنگري و تحول بود و توجه به علوم جديد را در مباحث فلسفي مرتبط با علوم لازم مي‌دانست.
آشتياني هم در فلسفه و هم در عرفان صاحب‌نظر است و بر ميراث فلسفي و عرفاني اسلام به ويژه در حوزه الهيات، تسلطي بي‌مانند دارد. او دلبسته به عرفان است و عرفان را برتر از فلسفه مي‌داند. (حکمت و معرفت، ص 496) بيشتر آثار آشتياني نيز به عرفان اختصاص دارد. او يکي از شارحان و مفسران برجسته عرفان نظري ابن عربي است. از نظر او «با عقل نظري صرف نمي‌توان در ميداني وارد شد که صاحبان ولايت آن را شناسايي کرده‌اند.» (نقدي بر تهافت الفلاسفه غزالي، ص 451) با عقل نظري، فقط از خواص و لوازم اشيا مي‌توان آگاه شد، نه از حقيقت آنها. سروکار عقل نظري با مفاهيم است و هيچ مفهومي نمي‌تواند از تمام هويت واجب الوجود حکايت کند؛ اما متعلق معرفت عرفاني، حقيقت خارجي است، نه مفهوم. البته پيمودن راه عرفان براي همگان مقدور نيست.
نگاه آشتياني به عرفان، نگاهي شيعي است و از اين زاويه ديد عرفان ابن عربي را ارزيابي مي‌کند. او تصوف درويشي و خانقاهي را تأييد نمي‌کند و عرفان مطلوب او مبتني بر آموزه‌هاي مکتب اهل بيت است. از نظر او عرفان دو اصل دارد: توحيد و ولايت. اين دو اصل به عالي‌ترين شکل، فقط در مکتب اهل بيت ارائه شده است. از اين رو او همانند هانري کربن به پيوند ناگسستني عرفان و تشيع تأکيد دارد و بر آن است که با تفکر معتزله و اشاعره، نمي‌توان حق عرفان را ادا کرد. (همان، ص 274)

 

 


برگرفته از کتاب مقدمه ای بر فلسفه اسلامی معاصر، اثری از دکتر محمد فنایی اشکوری.

استفاده از مطالب اين سايت با ذکر منبع بلامانع است

طراحي: ايرنا هاست