گفتگوی فلسفی در پایتخت فلسفه

پنجشنبه اول تیر 1396 هجری شمسی برابر با  22 جون 2017 میلادی در دانشکدۀ فلسفۀ دانشگاه آتن با رئیس دپارتمان فلسفه پروفسور خانم النی کارامالنگو  دیدار و  در زمینه ارتباط فلسفه ایران و یونان گفتگو کردیم. خانم کارامالنگو پس از خوش آمدگویی و اظهار خرسندی از این دیدار، ابتدا گزارشی از دانشکدۀ فلسفه دانشگاه آتن و زیر مجموعه های آن ارائه کردند و سپس علاقمندی دانشگاهشان را به ارتباط و گفتگو با اساتید فلسفۀ ایرانی ابراز داشتند. سپس بنده عرایضی را مطرح کردم که خلاصۀ آن چنین است:  


 محور فعالیت های آکادمیک من فلسفۀ تطبیقی است. در حوزۀ فلسفۀ اسلامی و فلسفۀ غرب تحقیق و تدریس می کنم و کتابی هم در معرفی فلسفه یونان نوشته ام که در حوزه علمیه و برخی دانشگاه ها به عنوان متن درسی از آن استفاده می شود. می دانیم که هم یونان و هم ایران تاریخی چند هزار ساله و میراثی غنی در فلسفه دارند. یونان کانون تفکر فلسفی بوده است. هم فلسفۀ غرب و هم فلسفۀ اسلامی ریشه در فلسفۀ یونان دارند. فلسفه یونان هم متاثر از فلسفه ایران باستان است. با ترجمۀ آثار یونانی به عربی و فارسی فیلسوفان اسلامی با فلسفه یونان آشنا شدند و با استفاده از آن فلسفه و معارف اسلامی و میراث ایران باستان حکمت اسلامی را پدید آورده اند.

ارتباط و گفتگوی فلسفی بین ایران و یونان  ریشه هزاران ساله دارد و این ارتباط ثمرات و برکات بسیاری داشته است.  ارتباط بین این دو کانون فلسفه می تواند و ضروری است که در عصر جدید هم ادامه داشته باشد و پی گیری شود. از قدیم گفته اند که فلسفه عشق به خردمندی و فرزانگی است، بنا بر این فلسفه لازمه حیات انسانی و مبنای هر تمدن انسانی است و تا انسان اندیشمند و متمدن هست فلسفه هم خواهد بود.  فلسفه با گفتگو و دیالوگ ارتباط ذاتی دارد. اولا خود تفکر گفتگوی درونی است. ثانیا فلسفه در ضمن گفتگو و مباحثه شکوفا می شود. میراث فلسفی سقراط و افلاطون دیالوگ های باقی مانده از آنهاست. امروزه هم این دیالوگ به ویژه بین فرهنگ های مختلف و علی الخصوص بین ایران و یونان می تواند بسیار پر ثمر باشد.

به اعتقاد من چون فلسفه چیزی جز ظهور عقلانیت نیست، می تواند مبنای صلح و عدالت و اخلاق و معنویت باشد. هنگامی که عقلانیت حاکم باشد عدالت و اخلاق و ارزش های انسانی مجال رشد خواهند یافت. بنا بر این، گفتگوی فلسفی بین فرهنگ ها می تواند به سود تعالی بشریت باشد. شاید بدانید که امام خمینی یک استاد برجستۀ فلسفه بود و برخی از همراهان و شاگردان او فیلسوف بودند. فلسفه همیشه در ایران حضور داشته، اما پس از انقلاب اسلامی فلسفه در کشور ما رونق بیشتری یافته و بحث و پژوهش فلسفی در حوزه ها و دانشگاه های ما علاقمندان بسیاری دارد. اطمینان دارم گفتگوهایی که بین فیلسوفان یونانی و ایرانی برقرار می شود برای رشد و توسعۀ فلسفه در هر دو فرهنگ  و نزدیکی دو ملت کمک  شایانی خواهد کرد.

در این دیدار که پروفسور پاولس کاووراس استاد فلسفه و هنرهای زیبا هم حضور داشت، گفت تا آنجا که من میدانم فلاسفه اسلامی با فلسفه ارسطو آشنا هستند و با فلسفه افلاطون کمتر آشنا هستند. آیا این درسته؟

بنده در پاسخ گفتم البته این مطلب در بین برخی فلاسفه غربی معروف است، اما نمی توان گفت سخن دقیقی است. گرچه فلاسفه ما ارسطو را بهتر می شناسند اما  فلسفۀافلاطون هم در فلسفه اسلامی تا حدی شناخته شده است. مثلا فیلسوف اشراقی ما سهروردی خود را احیاگر فلسفه افلاطون می داند.  در بین فلاسفه مشائی نیز آراء افلاطون مثل نظریه مثل همیشه محل بحث بوده است. اما چون سهروردی تا قبل از قرن اخیر در غرب شناخته شده نبود و شناخت فیلسوفان غربی عمدتا محدود به ابن سینا و ابن رشد بود، آنها پنداشتند که با مرگ ابن رشد فلسفه اسلامی به پایان رسید؛ در حالیکه فلسفه اسلامی پس از آن وارد مراحل تازه ای شد و حکمت اشراقی سهروردی و حکمت متعالیه ملاصدرا ظهور کردند.  از سوی دیگر شما میدانید که فلسفه نوافلاطونی تأثیر چشمگیری بر فلسفه و عرفان اسلامی داشته است و از این طریق هم آنها با افکار افلاطون پیوند دارند.

پس از طرح ای مطلب معلوم شد آقای کاووراس با عرفان و تصوف اسلامی آشناست و بسیار به آن علاقمند است و از بنده خواست که در جلسۀ دیگری در این باره به ویژه درباره مولوی و ابن عربی گفتگو کنیم و قرار شد روز بعد ایشان به محل اقامت بنده بیایند و این بحث را ادامه دهیم.

در پایان پروفسور کارامالنگو از بنده دعوت کردند که در زمان دیگری در سمیناری با حضور اسایتد فلسفه یونان درباره تأثیر افلاطون بر فلسفه اسلامی سخنرانی کنم.

@dr_fanaei

 

استفاده از مطالب اين سايت با ذکر منبع بلامانع است

طراحي: ايرنا هاست